۲۰۰۹/۱۱/۲

دام جدید مرکز شناسایی جرایم سازمان یافته

Do not open or join this mail group!
Moje sabs@Googlegroup. com

هــشــــــــــــــدار

دام جدید مرکز شناسایی جرایم سازمان یافته !
توجه داشته باشید که طی روزهای آتی، ممکن است از این آدرس : Mojesabs@Googlegroup. com برای شما ایمیلی بیاید “
« به هیچ وجه این ایمیل را باز نکنید” –

این ایمیل فهرست > تمام ایمیل آدرس های موجود شما رامیخواند و اقدام به شناسایی افراد و قربانی گرفتن می کند،

اطلاع رسانی گسترده و آگاه کردن سایرین بر عهده شماست

به همه اطلاع بدهید !

۲۰۰۹/۱۱/۱

مطلب مهمی درمورد بانک جدید التاسیس تات

بانک "تات"


مطلب مهمی درمورد بانک جدید التاسیس "تات" دارم.خواهش میکنم آنرا منتشر نمایید.
این بانک با سرمایه اولیه حدود 224 میلیارد تومان از محل :

1- مبلغ 140 میلیارد تومان وجوهات به جا مانده از آیت اله بهجت

2- مبلغ 84 میلیارد تومان وجوهات به جا مانده از آیت اله فاضل لنکرانی که در هردو مورد با دستور مستقیم رهبر جمهوری اسلامی گرفته شده و در اختیار آقایان:

1- مجتبی خامنه ای فرزند رهبر

2- غلامعلی حداد عادل رئیس اسبق مجلس هفتم

3- احمد جنتی دبیر شورای نگهبان


قرارداده شده تا به عنوان سهامداران اصلی اقدام به تاسیس این بانک نموده و در شرف پذیره نویسی هستند (مطابق تبلیغ در سیما).
مردم را تشویق به تحریم این بانک و عدم پذیره نویسی آن بنمائید.

۲۰۰۹/۱۰/۲۵

video

video

۲۰۰۹/۱۰/۲۳

سخنان خمینی در سال 1361

سپاه باید پشت مردم باشد اصل مردمند ارتش هم باید پشت مردم باشد ارتش وسپاه باید بگویند جانم فدای مردم اگر بگوید جانم فدای رهبر انحراف است اصل مردمند رهبر هم جانش فدای مردم است ما همه برای مردمیم سپاه باید از حقوق مردم دفاع کند.پشتیبان مردم باشد.اگر بگوید جانم فدای رهبر که این میشود همان زمان شاه پس مردم برا ی چی انقلاب کردند
صحیفه نور جلد سوم پاراگراف 132

۲۰۰۹/۱۰/۲۲

هرکاری که سردمداران رژیم اسلامی انجام میدهند همه برمبنای دستورهای اسلام و تازینامه است

ما در این چندین و چند ساله حنجره مان پاره شد از بس که همین را گفتیم. از همان روز نخست فریاد زدیم هرکاری که سردمداران رژیم اسلامی انجام میدهند، مانند تجاوز، قتل، شکنجه، غصب دارایی مردم، نزول خوری، ریا کاری، دروغگویی و .... و همه و همه برمبنای دستورهای اسلام و تازینامه است، اما کو گوش شنوا. خودتون بخونید که جه طور اینها اعتراف می‌کنن که هر کاری که آخوند‌ها انجام میدهند دستورات اسلام و تازی نامه است و بس.



رهبر معظم انقلاب در ديدار هزاران بانوي قرآن‌پژوه:

تشكيل نظام جمهوري اسلامي از بزرگترين موارد عمل به قرآن بود

حضرت آيت الله خامنه‌اي تاكيد كردند: مبناي علوم انساني غرب كه در دانشگاههاي كشور بصورت ترجمه اي تدريس مي شود، جهان بيني مادي و متعارض با مباني قرآني و ديني است، در حاليكه پايه و اساس علوم انساني را بايد در قرآن جستجو كرد.

به نقل از پايگاه اطلاع‌رساني مقام معظم رهبري، همزمان با خجسته سالروز ميلاد حضرت معصومه سلام ا... عليها، هزاران نفر از بانوان قرآن پژوه و فعال قرآني، امروز با حضرت آيت الله خامنه‌اي رهبر معظم انقلاب اسلامي ديدار كردند.

حضرت آيت الله خامنه‌اي در اين ديدار، حضور برجسته و شگفت‌انگيز بانوان ايراني در عرصه‌هاي علمي، تحقيقاتي و پژوهشي بويژه حوزه مسائل قرآني را از دستاوردها و افتخارات نظام جمهوري اسلامي دانستند و تأكيد كردند: جهت‌گيري همه فعاليت‌هاي قرآني بايد به سمت ظهور و بروز عملي آموزه‌ها و دستورات قرآني در جامعه و رفتارهاي فردي و جمعي باشد و اين هدف جز با آشنايي صحيح آحاد جامعه با مفاهيم و معاني قرآن و هدايت پژوهش هاي قرآني در اين مسير، امكان پذير نيست.

رهبر انقلاب اسلامي با تأكيد بر اينكه نگاه غرب به زن، نگاه غلط، ابزاري و اهانت آميز است، افزودند: اسلام، براي زن احترام و شخصيت قائل است و زمينه بروز استعدادهاي فراوان بانوان در سطوح مختلف خانواده، جامعه، و بين المللي را به منظور كسب علم و دانش، تحقيق و پژوهش، و تربيت و سازندگي فراهم مي‌كند.

حضرت آيت الله خامنه‌اي، كميت بسيار زياد بانوان ايراني در عرصه قرآن پژوهي را بسيار ارزشمند و در جهان اسلام كم نظير خواندند و درخصوص بروز عملي مفاهيم قرآن در جامعه خاطرنشان كردند: جامعه ايران بدليل فاصله بسيار زياد با قرآن در دوران طاغوت، عقب ماندگي هايي از لحاظ تدبر در قرآن و ظهور عملي دستورات قرآن در زندگي فردي و جمعي دارد كه بايد تلاش شود اين عقب ماندگي‌ها برطرف شوند.

ايشان اساسي‌ترين كار براي قرآني شدن يك جامعه را شكل گيري نظام مبتني بر دستورات قرآن و اسلام دانستند و افزودند: تشكيل نظام جمهوري اسلامي در ايران يكي از بزرگترين و مهمترين موارد عمل به قرآن بود كه انجام شد و اين حقيقت واضح و بديهي غالباً مورد غفلت قرار مي گيرد.

رهبر انقلاب اسلامي تأكيد كردند: تشكيل نظام جمهوري اسلامي، بهترين زمينه عملي را براي سازندگي قرآني بوجود آورده است و بايد تلاش شود در اين چارچوب، رفتارهاي فردي، خانواده، مديريتي، سازماني، سياسي، بين المللي، و رفتارها در مراكز آموزشي، عملي و تحقيقاتي براساس اسلام و قرآن شكل گيرد.

حضرت آيت الله خامنه‌اي لازمه رسيدن به چنين هدف والايي را آشنايي صحيح آحاد مردم با مفاهيم و معاني قرآني دانستند و خاطرنشان كردند: جهت گيري پژوهش هاي قرآني بايد به سمت عينيت بخشي دستورات قرآن در جامعه و زندگي مردم باشد.

مقدمات و شرايط مورد نياز براي پژوهش در قرآن، محور ديگري بود كه رهبر انقلاب اسلامي به آن اشاره كردند و افزودند: پژوهنده قرآن بايد از نظر روحي و دروني زمينه پذيرش حقيقت ناب قرآن را داشته باشد زيرا در غيراينصورت ممكن است پژوهش در قرآن، در جهت مخالف آن استفاده شود.

حضرت آيت الله خامنه اي در تبيين اين موضوع خاطرنشان كردند: اگر دل پاكيزه نباشد، نتيجه آن مي شود كه از قرآن براي كوبيدن اسلام و جمهوري اسلامي و فضائلي كه نظام اسلامي در اختيار ما قرار داده است، استفاده مي شود.

ايشان يكي ديگر از مقدمات.پژوهش در قرآن را انس با قرآن و همچنين آشنايي با زبان عربي و مباني اصول فقه دانستند و تأكيد كردند: شيوه و متد علمي استفاده از قرآن در قرآن پژوهي بسيار مهم است و در اين زمينه، شيوه علماي دين و فقها در استفاده از آيات و روايات، شيوه اي كاملاً علمي و آزموده شده است.

رهبر انقلاب اسلامي در بخش پاياني سخنان خود بار ديگر به موضوع علوم انساني در دانشگاهها و گلايه خود در اين خصوص اشاره كردند و افزودند: مبناي علوم انساني غرب كه در دانشگاههاي كشور بصورت ترجمه اي تدريس مي شود، جهان بيني مادي و متعارض با مباني قرآني و ديني است، در حاليكه پايه و اساس علوم انساني را بايد در قرآن جستجو كرد.

حضرت آيت الله خامنه اي يكي از مسائل مهم و اصلي در قرآن پژوهي را، استخراج مباني علوم انساني دانستند و تأكيد كردند: اگر اين كار انجام شود پژوهشگران با استفاده از مباني قرآني و همچنين استفاده از برخي پيشرفتهاي علوم انساني، مي توانند بناي رفيع و مستحكمي را از علوم انساني پايه گذاري كنند.

در ابتداي اين ديدار خانم ها،
- دكتر فائزه عظيم زاده اردبيلي، استاديار و معاون پژوهشي واحد خواهران دانشگاه امام صادق (ع)،
- دكتر صديقه مهدوي استاد دانشگاه و پژوهشگر برتر،
- دكتر مريم حاج عبدالباقي حافظ كل قرآن و استاد دانشگاه آزاد اسلامي،
- پروين اميرآبادي داور مسابقات قرآن و مديرعامل موسسه انجمن قرآني بانوان،
- الهام غفاري حافظ كل قران، مدرس و پژوهشگر قرآني،
- و مائده اديب زاده حافظ كل قرآن و مدرس دانشگاه و حوزه

ديدگاههاي خود را در خصوص مسائل مربوط به فعاليتهاي قرآني كشور بويژه بانوان بيان كردند. محورهاي مطالبي كه اين بانوان پژوهشگر و فعال در عرصه قرآن بيان كردند عبارت است از:
o تعميق بيشتر رشته‌هاي علوم قرآني دانشگاهي
o بهره‌مندي مناسب از هشت هزار پايان‌نامه و پژوهش‌هاي قرآني بانوان
o اطلاع رساني مناسب از پايان نامه و پژوهش‌هاي قرآني با تأسيس پايگاه اطلاع رساني و كتابخانه تخصصي
o حمايت از بانوان قرآن پژوه و تشكيل كرسي نظريه پردازي در علوم ديني
o اهتمام بيشتر صدا و سيما به معرفي بانوان قرآن پژوه و پژوهشهاي آنان
o تأسيس مركز تخصصي تفسير براي انسجام بخشي به پژوهشهاي قرآني و جلوگيري از پژوهشهاي موازي
o ايجاد رشته هاي تخصصي تفسير در دانشگاههاي الهيات
o ضرورت حضور بيشتر بانوان قرآني در دستگاهها و شوراهاي قرآني
o توجه به آموزشهاي تخصصي قرآني در استانها بويژه مناطق محروم
o زمينه سازي براي برگزاري مسابقات بين المللي قرآن كريم ويژه بانوان
o اعزام بانوان قاري قرآن به حج و كشورهاي ديگر جهت تبليغ
o وجود دستگاهها و مراكز قرآني موازي و نبود انسجام لازم
o استفاده از ظرفيت بسيج براي گسترش فرهنگ قرآني در جامعه
o تقويت و تعميق برنامه هاي قرآني بسيج
o و لزوم گسترش فعاليتهاي هنري قرآني و بهره‌گيري توليدات نمايشي و هنري از مفاهيم قرآني
همچنين در اين ديدار حجت الاسلام دكتر احمدي عضو شورايعالي انقلاب فرهنگي گزارش كوتاهي از فعاليت‌هاي علمي و تحقيقاتي بانوان قرآن پژوه كشور بيان كرد.
در اين ديدار جمعي از خواهران فعال قرآني از دارالقرآن سازمان تبليغات اسلامي - دارالقرآن بسيج مستضعفين - دارالقرآن سازمان اوقاف و امور خيريه - جمعي از خواهران قرآن پژوه - اساتيد دانشگاه و طلاب خواهر حوزه علميه و مربيان قرآني آموزش و پرورش حضور داشتند.

بر الله ت، به قرآنت، بر آن دین سراسر نکبتت ریدم

هادی خرسندی



اماما ! من بر آن سيمای همچون عَنترت ريدم
بر آن ريش و سبيل و صورت بد منظرت ريدم


گرچه دورم با تاسف از حضور انورت لیکن،
من مخلص غياباً بر حضور عَن وَرت ريدم


امامی، رهبری، اما بقدر خر نميفهمی
به ريشت ، بر آن فهمِ هم از خر كمترت ريدم


به توضيح المسائل ، آن اراجيفی كه بنوشتی
به تاليفات بی ارج و بهای ديگرت ريدم


به تسبيح و عَبا و جامه ی تقوی كه پوشيدی
بر آن عمامه ی پيچيده بر دور سرت ريدم


شنيدم گفته ای مسجد بُوَد از بهر ما سنگر
به سرتاپای آن مسجد كه باشد سنگرت ريدم


ز حزب اللّهيان تشكيل نيرو دادی و لشكر
به نيرويت، به حزبت، بر تمام لشكرت ! ريدم


نه تنها بر خودت بل بر طرفــدارانت ای خائن
که بر فرق پسر، دختر، برادر، خواهرت ريدم


نداری چون پدر، من از پدر چيزی نمی گويم
ولی ای بی حيا رهبر به روح مادرت ريدم


عيال مهربانت وقت ريدن شد فراموشم
كنون (با عذرخواهی) بر دهان همسرت ريدم


تو ريدی بر تمــام مملکت منهم پی جبران
ز انگشتان پا بگرفته تا فرق سرت ريدم


تو آن جغدی که بال و پر ترا بخشيد آن کوسه
روا باشــد اگـر گـويـم که بر بال و پرت ريدم


بُوَد گوش تو كر، فرياد ملت بی اثر، ای خر
کنون من ای خر مُظطَر، بر آن گوش كرت ريدم


اگر اسلام اهریمن برایت بوده است آیین
بر الله ت، به قرآنت، بر آن دین سراسر نکبتت ریدم
اگراينست ترا دين وَ گر اينست پِيغمبَر،
به آئينت، به دينت، بر سر پيغمبرت ريدم

۲۰۰۹/۱۰/۲۱

فلسفه ی بی خدایی

فلسفه ی بی خدایی

اما گلدمن

نسیم روشنایی


برای ارائه ی تفسیری مناسب از فلسفه ی بی خدایی، باید به سراغ تغییرات تاریخی در باور به خدای واحد ، از نخستین باورها تا حال حاضر، رفت. اما این بحث در حیطه ی مقاله حاضر نمی گنجد.با این وجود ، ذکر این نکته ضروری است که با گذشت زمان، مفهوم خدا، قدرت ماورا طبیعی، روح، ایزد و هر اصطلاح دیگری که توانسته است ماهیت خداشناسی را بیان کند، در طی زمان و پیشرفت ، نامعین تر و مبهم تر شده است. به عبارت دیگر، هرچه ذهن انسان یاد می گیرد که پدیده های طبیعی را بفهمد و هر اندازه که علم به انسان و رخدادهای اجتماعی نزدیک می شود، ایده ی خدا نیز به همان اندازه غیرشخصی تر و مبهم تر می گردد.

امروزه، خدا نه دیگر بازنماینده ی همان نیروهایی است که در آغاز وجودش نماینده ی آنها تلقی می شد و نه دیگر با همان دست آهنینی که در گذشته داشت، سرنوشت انسان را هدایت می کند. بلکه ایده ی خدا، امروزه بیانگر نوعی انگیزه ی روح باور تا خیالات و هوس های هر چیزی است که سایه ای از ضعف انسان در آن به چشم می خورد. در مسیر پیشرفت انسان، ایده ی خدا به ناچار خود را با هر مرحله از امور انسانی سازگار کرده است، که این با منشا خود ِ ایده ی خدا در تناقض قرار دارد.

مفهوم خدایان در ترس و کنجکاوی ریشه داشت. انسان اولیه که از فهم پدیده ی طبیعی ناتوان بود و از آن آسیب می دید، در هر رویداد وحشت آور، نیروی شیطانی ای می دید که صریحا علیه او بود، و همان طور که جهل و ترس پدر تمامی خرافات است، این تخیل آزار دهنده ی انسان نخستین نیز ایده ی خدا را پروراند.

میخائیل باکونین خداناباور و آنارشیست مشهور، در اثر بزرگ خود به نام "خدا و دولت" بسیار زیرکانه می گوید: "تمامی مذاهب، همراه با خدایان و نیمه خدایان، پیامبران، منجیان و مقدسین آنها را تخیل متعصب انسان هایی ساخته اند که هنوز توانایی های ذهنی شان به رشد کامل نرسیده بود.درنتیجه ، بهشت مذهبی چیزی نیست جز سرابی که در این سراب انسان توسط جهل و ایمان خود به تعالی می رسد و تصویر خود را به صورت بزرگ و واژگون کشف می کند- تصویری الوهیت یافته.بنابراین تاریخ مذاهب، از پیدایش، تا اوج و افول خدایانی که در باور انسان از پی یکدیگر آمدند، چیزی نیست جز پیشرفت هوش و آگاهی جمعی بشریت. انسان ها در مسیر پیشرفت تاریخی شان یا در خویشتن و یا در طبیعت بیرونی، هر کیفیت یا هر نقص بزرگی را که دریافتند، به سرعت، آن را به خدایان شان نسبت می دادند ، بعد، در آن کیفیت بیش از اندازه اش اغراق و آن را بزرگ کردند، بعد به روش کودکان با تخیل مذهبی شان .... و سپس با تمامی احترام، به متافیزیسین ها، ایده آلیست های مذهبی ،فیلسوفان ، سیاستمداران یا شاعران آن را توسعه دادند: ایده ی خدا نشانگر طرد خرد وعدالت انسانی است، این قطعی ترین انکار آزادی بشری است و ضرورتا به بندگی بشریت ختم می شود، هم در نظریه و هم در عمل. "

بنابراین ایده ی خدا که بنا به ضرورت زمان، احیا شده، تعدیل یافته،بسط یافته یا محدود شده است، بر انسان تسلط یافته و خواهد یافت، مگر هنگامی که انسان بدون ترس و هراس و با اراده ای بیدار از خویشتن، به روشنایی روز بنگرد. همان قدر که انسان می آموزد خود را درک کند و به سرنوشت خود شکل دهد،خدا شناسی هم ضرورت خود را از دست می دهد.این که انسان چقدر بتواند رابطه اش را با چیزهای اطرافش بیشتر دریابد، کاملا بستگی به این خواهد داشت که چقدر بتواند از وابستگی به خدا بیرون آید.

نشانه هایی وجود دارد که خدا شناسی( تأمل ذهنی) جای خود را به بی خدایی (علم اثبات تجربی) داده است. در حالی که بی خدایی، محکم ،در خاک ریشه دارد، خدا شناسی در ابرهای متافیزیکی ماوراء معلق است. اگر انسان به راستی می خواهد نجات یابد، زمین او را رهایی می بخشد، نه بهشت را!

زوال خدا شناسی بسیار تماشایی است، مخصوصا وقتی این زوال در تشویش خداباوران عیان می شود، چیزی که همیشه ویژگی خاص آنها بوده است.خدا باوران با دلواپسی فراوان درمی یابند که مردم روز به روز بی خدا تر و بی دین تر می شوند؛ مردم کاملا راغب اند که عالم لاهوتی و ملک بهشتی اش را با فرشتگان و پرندگانش را رها کنند؛ چرا که مردم هرچه بیشتر دل مشغول مسائل زندگی کنونی خود می شوند.

باز گرداندن مردم به ایده ی خدا ،روح،علت العلل و غیره ، مبرم ترین مسئله ی تمام خداباوران است .با اینکه این مسائل متافیزیکی به نظر می رسند، اما پیش زمینه ی فیزیکی بسیار مشخص دارند. تاآنجایی که دین و حقیقت الهی با پاداش ها و جزاهایش در واقع نشانی از بزرگ ترین ، فاسد ترین، مهلک ترین، قدرتمندترین و سودمندترین تجارت در جهان است: تجارت اسلحه و مهمات. این تجارت، تجارت گیج کردن ذهن انسان و مکدر کردن قلب انسان است.ضرورت قانونی نمی شناسد ،ازاین رو ، بیشتر خدا باوران ناچارند به همه ی موضوعات بپردازند،حتی اگر به خدا و وحی و عالم لاهوت بی ربط باشند.شاید آنها به این واقعیت پی برده اند که انسان ،بیزار از هزار و یک نشانه ی خدا در حال رشد است.

چگونگی احیای این سطح مرده ی باور خدا شناختی برای تمامی مذاهب واقعا مسئله ی مرگ و زندگی است. بنابراین تسامح آنها تسامح از سر فهم نیست، بلکه از سر ضعف است. شاید این تلاش هایی را که در تمامی نشریات مذهبی برای ترکیب فلسفه های مذهبی گوناگون و نظریات خداشناختی متعارض در یک اعتقاد فرقه ای انجام می شود را توضیح دهد. هرچه بیشتر ،مفاهیم متعدد از تنها خدای راستین، تنها روح ناب، تنها مذهب درست با تسامح به گونه ای تفسیر می شود که یک بنیان مشترک با تلاشی متعصبانه ایجاد شود تا مردم مدرن را از نفوذ " مهلک " ایده های بیخدایی رهایی بخشد.

ویژگی تسامح خداشناختی این است که هیچ کس واقعا علاقه ای به اعتقاد مردم ندارد،چه آنها معتقد باشند یا تظاهر به اعتقاد داشتن کنند.برای تکمیل این کار، از خام ترین و عوامانه ترین روش ها استفاده می شود. جلسات تبلیغی مذهبی و احیای دوباره ی Billy Sunday به عنوان قهرمان آنها – روش هایی که باید به هر شعور پاکی توهین کند ،و تاثیرشان بر جهل و کنجکاوی اغلب به ایجاد حالتی ملایم از جنون منجر می شود که گاهی با جنون جنسی نیز آمیخته است.

تمام این تلاش های کورکورانه از سوی دولت های قدرتمند تایید و حمایت می شوند؛از استبداد روسیه تا ریاست جمهوری امریکا؛از راکفلر Rockefeller و وانامارکرWanamaker تا خرده پاترین و دست آموزترین کاسب ها.آنها فشار می آورند که سرمایه در Billy Sunday؛ Y.M.C.A ؛ Christian Science و نهادهای گوناگون مذهبی دیگر سرمایه گذاری شود که سودهایی هنگفت به واسطه ی مردم مطیع،رام ، و کودن به این نهادها بازگردد.

بیشتر خداباوران، آگاهانه یا ناآگاهانه، در خدایان و شیاطین، بهشت و جهنم، پاداش و جزا، به چشم تازیانه ای برای فرمانبرداری، فروتنی، و قناعت مردم می نگرند.حقیقت این است که اگر خداشناسی از سوی ثروت و قدرت حمایت نمی شد دیر زمانی پیش جایگاه اش را از دست داده بود. نحوه ی ورشکستگی کامل خداباوری به واقع در سنگرها و میادین جنگ اروپای امروز نشان داده می شود.
آیا تمام خداباوران خدایشان را به مثابه ی خدای عشق و مهربانی به تصویر نکشیده اند؟ هنوز پس از گذشت هزاران سال از این موعظه ها، خدایان در برابر رنج نسل بشر ناشنوا باقی مانده اند.کنفسیوس دلواپس فلاکت، منجلاب و تهی دستی مردم چین نبود. بودا در بی تفاوتی فلسفی اش نسبت به تنگدستی و گرسنگی هندوی ستمدیده بدون تغییر باقی ماند. یهوه در برابر فریادهای جگرسوز قوم اسراییل همچنان ناشنواست ؛ در حالی که مسیح بر علیه مسیحیانی که در حال قصابی یکدیگرند از مرگ بر نمی خیزد.

وزن تمام سرودها و نیایش ها آنقدر زیاد بوده است که خدا برای عدالت و رحمت برخیزد ! با این حال بی عدالتی در میان مردم رو به افزایش است؛ ستم هایی که تنها در همین کشور بر مردم رفته است برای جاری شدن بهشت های بسیار بر آنها کافی به نظر می رسد.اما کجایند خدایانی که تمام این وحشت ها، این جرایم، این نامردمی به انسان را خاتمه دهند؟ نه، خدایان، بلکه انسان است که باید با خشم نیرومندش برخیزد.او از همه ی خدایان فریب خورده است، از رسولانشان خیانت دیده است. او خودش ، باید عدالت را بر روی زمین ایجاد کند.

فلسفه ی بی خدایی بیانگر رشد و توسعه ی ذهن انسان است. فلسفه ی خداشناسی، اگر بتوان آن را فلسفه نامید، ثابت وایستاست. حتی تلاش صرف برای نفوذ کردن به این اسرا، از دیدگاه خداشناسی، نشان دهنده ی بی اعتقادی به این قدرت فراگیر است، و حتی انکار حکمت قدرت های الهی خارج از توانایی انسان را نشان می دهد. اما خوشبختانه، هرگز ذهن انسان به این مقیدات محدود نشد و هرگز امکان ندارد محدود شود. از این روست که انسان در حرکتی بی قرار به سوی شناخت و زندگی پیش می رود. ذهن انسان در حال پی بردن به این است که " جهان دستاورد حکم آفریننده ای نیست که با ذکاوتی الهی از هیچ، شاهکاری بی نظم را با عملیاتی تمام عیار ایجاد کرده باشد، بلکه محصول نیروهای بی نظمی است که طی قرون متمادی از حوادث و تحولات عظیم، از جذب و دفع از طریق اصل انتخاب در آنچه خداشناسان آن را " عالم تحت هدایت نظم و زیبایی "می خوانند، تبلور می یابد.همان طورکه جوزف مک کابی Joseph McCabe در کتاب " وجود خدا " به خوبی اشاره می کند :"قانون طبیعت فرمولی نیست که توسط یک قانون گذار تنظیم شود بلکه صرفا مختصری از واقعیات مشاهده شده است یعنی مجموعه ای از واقعیات. اشیا به دلیل وجود یک قانون به روشی خاص عمل نمی کنند بلکه چون اشیا به آن روش خاص عمل می کنند ما آن قانون را بیان می کنیم."

فلسفه ی بی خدایی بیان کننده ی مفهومی از زندگی است بدون هیچ ماوراء متافیزیکی یا ناظمی الهی. بی خدایی مفهومی است از جهان واقعی و حقیقی، همراه با امکان های زیبایی بخش، گسترده و آزادی بخش آن، بر علیه جهانی غیر واقعی، که با ارواح، پیشگویان و معنای قناعتش بشریت را در خفتی ناگزیر نگاه داشته است.

این می تواند تناقضی دهشتبار و با این حال حقیقتی رقت انگیز به نظر آید، که این جهان مرئی و واقعی و زندگی ما به جای نیروهای قابل شرح فیزیکی مدت های مدید تحت تاثیر تامل متافیزیکی بوده است. این کره ی خاکی زیر تازیانه ی ایده ی خداباوری جز اینکه ایستگاه موقتی برای آزمودن قابلیت انسان برای قربانی شدن تحت اراده ی الهی باشد، در خدمت هدف دیگری نبوده است. اما هنگامی که انسان کوشید ماهیت آن اراده را ثابت کند، به او گفتند که دسیتیابی به ماورای اراده ی نامتناهی قادر مطلق برای" آگاهی متناهی انسان " کاملا بی فایده است. انسان زیر بار دهشتناک این قادر مطلق، همچون مخلوقی بی اراده، خسته و شکسته در تاریکی تا کمر خم شده است. پیروزی فلسفه ی بی خدایی به منزله ی آزاد کردن انسان از کابوس خدایان است؛ این به معنای محو توهمات ماوراست. بارها نور خرد کابوس خداشناسی را زدوده است، اما فقر، بدبختی و ترس،این توهمات را از نو ایجاد کرده است، توهماتی که چه قدیمی باشند چه جدید و شکل بیرونی آنها هر چه باشد، ماهیتا تفاوت اندکی با هم دارند.از سوی دیگربی خدایی از نظر فلسفی تبعیت را رد می کند، نه تنها به یک مفهوم مشخص خدا، بلکه ازهرگونه بندگی به ایده ی خدا سر باز می زند و با چنین اصل خداشناسی مخالف است. خدایان از نظر کارکرد فردی شان ضرر بسیار کمتری از این اصل خداشناسی دارند که بازنماینده ی اعتقاد به ماوراء الطبیعه یا حتی قادر مطلق و قدرت حاکم بر زمین و انسان روی آن هستند. این خودکامگی خداشناسی، نفوذ مهلک آن بر بشریت، تاثیر فلج کننده ی آن بر ذهن و عمل انسان است که بی خدایی در حال جنگ با قدرت آن است.

فلسفه ی بی خدایی در زمین و این زندگی ریشه دارد؛ هدف آن رهایی نسل بشر از تمامی خدایان بزرگ است،چه این خدای یهودی، مسیحی، اسلامی، بودایی و برهمایی باشد و چه خیر.نژاد انسان مدتی سخت و طولانی به سبب خلق خدایانش مجازات شده است، از زمان پیدایش خدایان سهم انسان چیزی جز رنج و شکنجه نبوده است.فقط یک راه برون رفت از این خطا وجود دارد:انسان باید این غل و زنجیرهایی که تا دروازه های بهشت و جهنم به پایش بسته شده است بشکند، تا بتواند با این آگاهی روشن و احیا شده اش بر روی زمین جهان جدیدی را طرح افکند.

تنها پس از پیروزی فلسفه ی بی خدایی در اذهان و دل های مردم، آزادی و زیبایی تحقق خواهد یافت. زیبایی به منزله ی هدیه ای از بهشت بیهودگی خود را ثابت کرده است. وقتی انسان بیاموزد که تنها بهشت مناسب برای انسان را روی زمین ببیند، آن گاه زیبایی ماهیت و انگیزه ی زندگی خواهد شد. بی خدایی از دیرباز به آزادی انسان از وابستگی به جزا و پاداش به منزله ی معامله ی بهشتی در روح فقرا کمک می کند.

آیا تمام خداباوران تاکید نمی کنند که بدون اعتقاد به قدرتی الهی هیچ اخلاقی، عدالتی، درستکاریی، و صداقتی وجود نخواهد داشت؟چنین اخلاقی که مبتنی بر ترس و امید باشد، همیشه نتیجه ی حقیری داشته است، که تا حدی تحت نفوذ نیکوکاری شخصی و تا حدی ریاکاری است.چه کسانی نماینده ها ی شجاع و مدعیان جسور حقیقت، عدالت و درستکاری اند؟ تقریبا همیشه افراد بی خدا : بی خدایان؛ آنها بودند که برای این ارزش ها زندگی کردند، مبارزه کردند و مردند.آنها دریافته بودند که عدالت، حقیقت و درستکاری، مشروط به وجود بهشت نیست، بلکه این ارزش ها با تغییرات عظیم متداوم در زندگی مادی و اجتماعی نسل بشر مرتبط و درهم تنیده اند؛ نه ثابت و ابدی ،که مانند خود زندگی متغییرند.

اینکه فلسفه ی بی خدایی تا کجا اوج خواهد گرفت را کسی نمی تواند پیشگویی کند.اما تقریبا همین قدر می توان گفت که تنها با از نو شعله ور شدن آتش بی خدایی روابط انسانی از ترس های گذشته عاری خواهد شد.

انسان های اندیشمند در حال پی بردن به این هستند که احکام اخلاقی به واسطه ی ترس مذهبی تحمیل شده بر بشریت، به صورت رفتاری تقلیدی در آمده اند و از این رو تمام نیروی زندگی شان را از دست داده اند.نگاهی اجمالی به زندگی امروز، ویژگی های از هم پاشیده اش، منافع متعارض همراه با دشمنی ها ،جرایم ، و طمع برای اثبات عقیم بودن اخلاقیات خداشناختی کافی است.انسان باید دوباره به خود آید، پیش از آنکه قادر باشد ارتباطش را با دیگران بفهمد.پرومته ی زنجیر شده به صخره ی اعصار محکوم بود صید کرکس های ظلمت بماند . پرومته را رها کنید و طلسم ظلمت و وحشت او را بشکنید.

بی خدایی با انکار خدایان ، در عین حال، نیرومندترین تایید انسان و به تبع آن آری گویی به زندگی،هدف و زیبایی است.

۲۰۰۹/۱۰/۱۳

حزب کمونیست جین باز حقوق بشر را زیر پا گذاشت

دادگاه ناآرامی های اخیر چین / 6 مسلمان به اعدام محکوم شدند

براساس تصاویری که تلویزیون دولتی چین منتشر کرد نیروهای امنیتی به طور گسترده ای در دادگاه این افرادحضور داشتند. همچنین شهر اورومچی نیز شاهد حضور پررنگ نیروهای امنیتی بود.


عصرایران - شش نفر از مسلمانان منطقه سین کیانگ چین در دادگاهی در این کشور به اتهام مشارکت در ناآرامی های اخیر چین به اعدام محکوم شدند.

به گزارش عصر ایران، این نخستین دادگاه مرتبط با اعتراضات گسترده ای است که حدود سه ماه پیش در منطقه مسلمان نشین سین کیانگ چین روی داده بود.

خبرگزاری دولتی"چین جدید"در این باره اعلام کرد محکومان در این دادگاه متهم به ارتکاب قتل شده اند.
تلویزیون دولتی چین هم گزارش داد که هفتمین متهم نیز به زندان ابد محکوم شده است. وی به قتل اعتراف کرده ولی به نیروهای پلیس در یافتن شریک جرم خود کمک کرده بود.

همگی محکومان به اعدام از نژاد ایگور هستند که زبان آنها یکی از شاخه های ترکی است.

شهر اورومچی مرکز منطقه سین کیانگ سه ماه پیش از این شاهد شدیدترین اعتراض های مردمی و سرکوب سخت آنها از سوی نیروهای دولتی بود.در این تنش ها 197 نفر کشته شدند.

براساس تصاویری که تلویزیون دولتی چین منتشر کرد نیروهای امنیتی به طور گسترده ای در دادگاه این افرادحضور داشتند. همچنین شهر اورومچی نیز شاهد حضور پررنگ نیروهای امنیتی بود. علاوه بر نیروهای امنیتی و پلیس، بیش از 14 هزار غیرنظامی نیز برای کنترل اوضاع و مقابله با اعتراضات احتمالی در شهر اورومچی سازماندهی شده اند. این افراد شبانه روز در خیابان ها و محلات به گشت زنی مشغول هستند.

در واکنش به این حکم خشن ،"دیلشات رشید"سخنگوی کنگره ایگورها از تشکل های در تبعید ایگورها با سیاسی خواندن این محاکمه ها گفت: محاکمه ایگورها نه براساس قوانین عادی قضایی بلکه برپایه نیازهای سیاسی انجام می شوند.

وی اضافه کرد: این محاکمه نمونه ای از نادیده گرفتن حقوق بشر است، محاکمه ای که متهمان نمی توانند برای خود وکیلی اختیار کنند!
رسانه های دولتی چین در اواخر ماه سپتامبر گذشته اعلام کرده بودند دستگاه قضایی این کشور در نخستین گام 21 نفر را در اغتشاشاتی که حدود 200 کشته برجای گذاشت؛ متهم کرده بودند.
اتهامات این افراد نیز قتل، آتش زدن آگاهانه و آسیب رساندن به اموال عمومی مطرح شده بود.

منابع ایگور اعلام می کنند درگیری ها پس از برگزاری راهپیمایی مسالمت آمیز جمعی از ایگور ها در شهر اورومچی به وجود آمد. شرکت کنندگان در این راهپیمایی خواهان بررسی موضوع مرگ مبهم دو نفر از نژاد ایگور در حادثه ای در مجتمع صنعتی در جنوب چین شده بودند.
اما رسانه های دولتی چین می گویند که جدایی طلبان چین در خارج از این کشور اقدام به تحریک برای اغتشاشات و تنش ها بوده اند.

پیش از این و در روز شنبه گذشته دادگاهی در چین یک نفر را به اعدام و یک نفر دیگر را به زندان ابد محکوم کرده بود. این افراد متهم به دخالت در درگیری هستند که منجر به مرگ دو نفر از ایگوری ها در مجتمع صنعتی در جنوب چین هستند.

این رسانه ها همچنین از بازداشت هزار و 600 نفر در رابطه با این اغتشاشات خبر می دهند در حالی که پلیس چین تنها بازداشت 718 نفر را اعلام کرده است.

قرآن تحریف نمیشود!

قرآن تحریف نمیشود!


اسلامگرایان معمولا در این قضیه بسیار اغراق میکنند که قرآن از هرگونه تحریف شدنی در امان است. البته این قضیه چندان هم اهمیتی ندارد زیرا همین قرآن به اصطلاح تحریف نشده نیز اساساً آش دهان سوزی نیست و حاوی انواع و اقسام اشکالات و تناقضات است که در بخش اشتباهات قرآن، خطاهای تازینامه به آنها پرداخته شده است. مسلمانان معمولا کتب مسیحیان و یهودیان را محکوم به تحریف شدن میکنند و این را نشانه برتری قرآن میدانند که خداوند آنرا از تحریف شدن حفظ میکند.

این درحالی است که تحریف نشدن قرآن ابداً اصالت و حقانیتی برای قرآن نمی آورد، زیرا اگر قرار است هرکتابی که 1400 سال تحریف نشده باشد از طرف خدا باشد، میتوان کتابهای تاریخی بسیاری را یافت که قدمتی حتی بیش از 1400 سال دارند، لذا این ادعای مسلمانان ارزش منطقی چندانی ندارد اما، اسلامگرایان معمولا ادعا میکنند که تفاوت میان قرآن و آنچه این کتاب را از سایر کتابها جدا میکند این است که قرآن هرگز تغییر نکرده است، حتی یک نقطه از قرآن در 1400 سال گذشته تغییر نکرده است و هیچ اختلافی نمیتوان میان قرآنهای مختلف یافت.

در این نوشتار ما به بررسی مختصر این ادعا و رد آن خواهیم پرداخت. آیا واقعا تمام قرآنهای موجود بر روی کره زمین یک شکل هستند؟

ما این ادعا را در سه قسمت بررسی خواهیم کرد.

اندکی در مورد تاریخ تغییرات قرآنی توضیح خواهیم داد

دو قرآن را از دو نقطه مختلف با یکدیگر مقایسه خواهیم کرد

به قرآنی نگاه خواهیم افکند که نوشتارهای مختلف قرآن را در مورد هر آیه ذکر کرده است

ن.ج. داود مترجم عرب قرآن در مقدمه ترجمه خود از قرآن مینویسد:

با توجه به اینکه قرآن در اصل به خط کوفی نوشته شده بود و دارای حرکت و نقطه نبود، قرائتهای مختلفی از آن توسط مسلمانان بوجود آمده است که به یک اندازه دارای ارزش و رسمیت میباشند. 1

با توجه به نوشته این دانشمند دینی، نوشتارهای مختلفی از قرآن وجود دارد، اما طبیعت این نوشتارهای مختلف چیست؟ برای پاسخ به این پرسش باید در نظر داشت که قرآن توسط اشخاصی که "قاری" قرآن حساب میشوند نوشته شده است و با نام این افراد به یادگار مانده است. قرائتهای مشهوری از قرآن در قرنهای اولیه اسلام وجود داشت. این قرائتهای مختلف قرآنی در نهایت توسط افرادی که نوشتن میدانستند بصورت نوشته در آمد، به آن افراد راوی گفته میشود که قرائتهایی از قرآن را روایت کرده اند. بنابر این در واقع هر نسخه از قرآن نقل قولی است که توسط یک راوی از یک قاری قرآن انجام گرفته است و قرآن را نمیتوان خواند مگر اینکه به یکی از راوی ها و قاری ها اعتماد کرد. و ما بر آنیم تا بدانیم چه روایت هایی از قرآن امروزه در دنیا وجود دارد.

نوشتار زیر که توسط یک مسلمان نوشته شده است این مهم را با جزئیات بیشتری شرح میدهد:

قاریان بسیاری وجود داشتند و تعداد آنها به دلیل اینکه افرادی که قرآن را حفظ کرده بودند میمردند زیاد شد و کار آنها اهمیت بیشتری یافت و به دلیل اینکه قرآن با خط بسیار ابتدایی عربی نوشته شده بود و فاقد حرکت و نقطه بود باعث شد که خواندن و درک قرآن دشوار شود، بنابر این در قرن 4 ام اسلامی تصمیم بر این گرفته شد که قرائت های مختلف قرآنی را از هفت قاری اصلی جمع آوری کنند و برای هر قاری دو راوی قرار دادند تا قرآن را با دقت و با حرکت و نقطه بنویسند. و نتیجه این کار 7 قرآن اساسی بود که هرکدام دو راوی داشت و همگی با حرکت و نقطه بود که با یکدیگر اندکی اختلاف داشتند. 2

این کار در سال 322 هجری قمری توسط خلیفه المقتدر سازماندهی شد و بالاخره انجام گرفت. دکتر شجاع الدین شفا در کتاب پس از 1400 سال برگ 101 مینویسد:

در قرن چهارم هجری ابن مجاهد، یکی از فقهای بزرگ بقداد، به اتکاء حدیثی از پیامبر نظر داد که قرآن در هفت قرائت وحی شده است و هرچه جز آن باشد مخدوش است، و این نظر مورد تایید دستگاه خلافت نیز قرار گرفت. بدین ترتیب هفت قرائت مختلف از قرآن که هرکدام از آنها به یکی از فقهای بزرگ قرون اول و دوم هجری در شهرهای مهم جهان اسلام ارتباط داده میشد در سال 322 هجری توسط خلیفه المقتدر به رسمیت شناخته شد. بعد از آن در دو مرحله متوالی سه و چهار قرائت دیگر بر آن ها اضافه شد، بطوریکه سر انجام شمار قرائت های مجاز قرآن به چهارده رسید (که حافظ ما در غزلی که انتاب آن بدو مورد تردید است، مدعی از برداتن همه آنها است). متن قرائتی برگزیده جامع (دانشگاه) الازهر که چاپ مصر رایج قرآن در جهان امروز بر اساس آن صورت گرفته است، منسوب به فقیهی بنام عاصم بن ابی النجود است. که در سال 127 هجری در کوفه درگذشته است.

این قرائتهای رسمی از این قرارند.

نافع، از مدینه سال 169/785- ابوعبدالله نافع بن ابي نعيم مدني‌، مُكنَّي به «ابي رويم‌» مي‌باشد. نافع اصلاً از اصفهان بود و در مدينه مي‌زيست و در همانجا (به سال 176 يا 169) درگذشت‌، يادآوري كرده‌اند كه وي قرآن را نزد ابوميمونه، «مولي ام سلمه‌»، همسر رسول خدا (ص‌) قرائت نموده است‌. روايان وي عبارتند از: ورش و قالون‌.

ابن کثیر، از مکه سال 119/737 - (عبدالله بن كثير مكي‌) از ايرانياني بود كه كسراي ايران او را با كشتي‌هايي كه به يمن فرستاده بود براي فتح حبشه گسيل داشت‌. ابن كثير مردي فصيح و بليغ‌... بود. و از جمع صحابه عبدالله زبير و انس‌بن‌مالك را درك كرده‌ بود. روايان وي عبارتند از: بُزِي‌ّ و قٌنبل‌.

ابو عمرو الاعلی، از دمشق سال 153/770 - ابوعمروبن علاء بصري وي اهل ايران بوده است و در ميان قرّأ سبعه از لحاظ كثرت اساتيد و شيوخ قرائت‌، كسي به پاية او نمي‌رسد، و قرآن را در مناطق مختلفي مانند مكه و مدينه و بصره و كوفه بر استادان زيادي قرائت كرد. سيدحسن صدر، ابي‌عمرو را شيعي مي‌داند. راويان قرائت وي عبارتند از: دوري و سوسي (وي ايراني و اهل شوش بوده است‌).

ابن عامر، از بصره سال 118/736 - وي در زمان عمربن عبدالعزيز و قبل و بعد از آن‌، امام مسجد دمشق (جامع اموي‌) و قاضي و پيشواي آن ديار بوده واز معمّرترين قرّأ سبعه به شمار مي‌رود. ابن عامر بنا به قول صحيح به سال 118 هجري قمري در نود و نه سالگي از دنيا رفت‌. راويان قرائت ابن عامر عبارتند از: هشام و ابن ذكوان‌.

حمزه، از کوفه سال 156/772 - حمزة‌بن‌حبيب زيّات كوفي حمزه اصلاً ايراني است و زمان صحابه را درك كرده است و شايد برخي از آنها را ديده باشد. حمزه نيز مانند عاصم شيعي است و قرآن را بر امام صادق (ع‌) خوانده است‌. شيخ طوسي نيز حمزه را از اصحاب امام صادق (ع‌) معرفي كرده‌است. در وجه ملقب شدن حمزه به «زيّات‌» مي‌نويسند كه وي با آوردن روغن از كوفه به حلوان و آوردن پنير و گردو از حلوان به كوفه امرار معاش مي‌كرد .( زيت نيز به معني روغن و زيّات روغن فروش است‌.)

الکسائی، از کوفه سال 189/804 - وي از مردم سرزمين ايران بوده است و گويند در ميهن خود در «طوس‌» يا «ري‌» وفات كرد. وي قرائت را چهار بار از حمزه اخذ كرد، به طوري كه مي‌توان به قرائت او اعتماد نمود. كتاب‌ها و آثار زيادي به كسائي منسوب است‌. راويان وي عبارتند از: حفص دوري و ابوالحارث‌.

ابوبکر عاصم، از کوفه سال 158/778 - عاصم بن ابي النجود كوفي از مردم كوفه است‌، عاصم از قرّأ هفتگانه و شيعي است و قرآن را بر ابي عبدالرحمن عبدالله‌بن‌حبيب سلمي شيعي ـ كه از ياران اميرالمؤمنين علي (ع‌) بود... قرائت كرد. عاصم با يك واسطه راوي قرائت اميرالمؤمنين (ع‌) است‌. به همين جهت گفته‌اند فصيح‌ترين قراآت‌، قرائت عاصم مي‌باشد، زيرا وي قرئت اصيل آورده است‌. خوانساري در كتاب روضات الجنان در شرح احوال عاصم مي‌نويسد: "وي پارساترين و پرهيزگارترين قرّأ، و رأي او درست‌ترين آرأ در قرائت به شمار مي‌رود". قاطبة ي دانشمندان شيعي‌، قرائت عاصم را فصيح‌ترين قراآت دانسته‌اند. روايان وي عبارتند از: حفص و ابوبكر عياش‌. اطلاعات مربوط به قراء سبعه از اینجا گرفته شده است.

در حقیقت قرائتهای بیشتری از قرآن در دنیا موجود میباشد، جدول زیر، لیستی از قرآنهای مورد استفاده در کشورهای مختلف دنیا، راوی و قاری آنها و منطقه ای که این قرآنها درآنجا وجود دارند نشان میدهد.
جدول بالا به این معنی است که قرآن از نسخه های روایت شده مختلفی بجای مانده است، تمامی این نسخه ها امروز چاپ و استفاده نمیشوند اما بسیاری از آنها همچنان چاپ میشوند.

گفتنی است بسیاری از اشخاص از این طبقه بندی اطلاع ندارند و چون برای اولین بار با آن روبرو میشوند در صحت آن شک میکنند، این افراد کافی است شناسنامه قرآنی که خود استفاده میکنند نگاه کنند تا متوجه شوند که چه قرائت و چه روایتی است، تصویر زیر، شناسنامه قرآنی است که نگارنده این نوشتار از آن استفاده میکند.


اکنون به تفاوتهای میان دو قرآن که از دو روایت مختلف از دو جای مختلف نوشته شده است، میپردازیم و خواهیم دید که آیا این دو قرآن که در دو جای مختلف دنیا چاپ میشوند بایکدیگر برابر هستند یا نه. قرآن سمت راست قرآنی است که بر اساس روایت حفص از قرائت ابوبکر عاصم نوشته شده است و در تمام کشورهای اسلامی استفاده میشود و معمولا بعنوان قرآن اصلی از آن یاد میشود و قرآن سمت چپ قرآنی است که بر اساس روایت ورش از قرائت نافع نوشته شده است، قرآن روایت ورش بیشتر در شمال آفریقا استفاده میشود.

حال بیایید به گوشه هایی از این تفاوتها نگاه کنیم. مثالهای زیر از کلمات مشابه از یک سوره از این دو کتاب آورده شده است، اما شماره آیات در قرآنها بایکدیگر برابر نیست و قرآنهای مختلف شماره آیات مختلفی دارند. بنابر این مثلا آیه 132 سوره بقره در روایت حفص از عاصم برابر است با آیه 131 سوره بقره در قرآن ورش.

تفاوت میان حروف: تفاوتهایی از لحاظ تحریری در نوشتن الفبای عربی در میان این قرآنها موجود است و این عثمانی ها بودند که روی طریقه نگارش قرآن کار کردند و استاندارن و مبنایی برای آن بوجود آوردند.



مثالهای بالا تفاوتهای میان حروف را در این دو قرآن نشان میدهند.

تفاوت میان حرکت ها:همانگونه که گفته شد هنگامی که قرآن نگاشته میشد در آن نقطه و حرکتی وجود نداشت، و این طبیعی است که در قرآنهای موجود در دنیا تفاوتهایی نیز میان نقطه های استفاده شده در قرآن وجود داشته باشد. نقطه در نگارش عربی نقش بسیار مهمی دارد و تفاوت میان نقطه ها بطور کلی معنی جمله را عوض میکند. در قرآنی که نقطه نداشته باشد تمامی حروف



نوشته شده اند. لازم به ذکر نیست که حروف دیگری همچون [ص ض ط ظ ز ر ذ د س ش ع غ ف ق] نیز در نگارش بدون نقطه عربی کاملا مانند هم نوشته میشوند. جالب است که بر خلاف دروغی که مسلمانان میگویند اولین بار عثمانی ها به قرآن نقطه را اضافه کردند نه حضرت علی(!). قرآنی که منسوب به امام حسن است و در موزه آستان قدس رضوی نگهداری میشود هیچ نقطه و حرکتی ندارد. قرآن را تا پیش از زمان عثمانی میشد به چندین روش خواند و از راویان مختلف قرآن که قرآن را حفظ کرده بودند می آموختند که باید یک آیه را چگونه بخوانند. قرآنهایی که ما آنها را بررسی میکنیم هرکدام دارای سبک خواندن خود نیز هستند و آنها را به انواع مختلفی قرائت میکنند. در مثالهای زیر مشاهده میشود که در محل قرارگرفتن نقطه ها در قرآن نیز بین قرآنهای موجود اختلاف بسیار است.


از مثالهای بالا نتیجه گرفته میشود که مردم در جاهای مختلف حتی قرآنها را یک شکل نیز نمیخوانند.

تفاوت میان حرکت ها: مثالهای زیر از این دو قرآن نشان میدهد که آنها در حرکات خود نیز با یکدیگر برابر نیستند و تفاوت در میانشان وجود دارد. حکومت عثمانی بر روی این ضعف از قرآنهای پیش از خود نیز کار کرد و آنرا بصورت استاندارد در آورد.



البته بسیاری از محققین اسلامی معتقدند علی رغم تفاوتهای بسیاری که میان روایات قرآنی بویژه روایت حفص و ورش وجود دارد، هیچکدام از آنها تاثیر چندانی بر معنی قرآن ندارند، و روی تفکرات اسلامی تغییرات چندانی نمیدهند. بررسی این ادعا بطور مفصل و دقیق در حوصله این نوشتار نیست، اما این تفاوتها ادعای قابل تحریف نبودن قرآن را حداقل از یک ادعای منطقی و دقیق به یک ادعای احساسی و غیر محکم همچون سایر ادعاهای دینی تبدیل میکند.

بررسی تفاوتهای میان تمامی نسخه های مختلف قرآن کار دشواری است اما کتابی که در اینجا معرفی میشود، اختلافات میان ده قرائت رسمی پذیرفته شده قرآن را با یکدیگر در مورد هر آیه بررسی میکند. و این کتاب ادعای "مهم نبودن تفاوتهای میان نسخه های مختلف قرآنی" را زیر سوال میبرد



آسان کردن خواندن آنچه نازل شده است.

در این کتاب محمد فهد خرم ده نسخه از نسخه های مختلف که نام آنها را ذکر کردیم جمع آوری کرده است و آنها را در حاشیه هر صفحه که حاوی قرآن نسخه حفص است آورده است. البته نسخه های دیگری نیز وجود داشته است که وی آنها را جمع آوری نکرده است. همانطور که اسم کتاب میگوید، این کتاب بررسی آنچه از قرآن بر جای مانده را آسان میکند.

در پایین یک برگ از این کتاب بصورت تصادفی انتخاب شده است، برگ زیر سوره بقره آیات 270 تا 274 را نشان میدهد، و در حاشیه اختلافاتی که میان نسخه های مختلف قرآن وجود دارد آورده شده است. بطور کلی میتوان ادعا کرد حد اقل در دو سوم آیات قرآنی نوعی از اختلافات یاد شده وجود دارد.




در اینجا نیز شایسته است مثالهایی دیگر از تفاوتهای میان قرآنهای موجود بیاوریم.

مثال نخست: سوره مريم 19 آیه 19

قرائت حفص

{قال أنما أنا رسول ربك إليك لأهب لك غلاماً زكياً}

واضح منها بأن جبريل (رسول ربك) سيهب مريم غلاماً زكياً.

قرائت نافع، أبو عمرو، قالون، ورش



{قال أنما أنا رسول ربك إليك ليهب لك غلاماً زكياً}

الأختلاف هنا يرينا بأن الهبة ليست من جبريل بل من الله.

البحر المحيط، الكشاف

{قال أنما أنا رسول ربك إليك أمرني أن أهب لك غلاماً زكياً}

في هذه القرائت جبريل يوضح بأن الله أمره بأن يهب مريم غلام.

مثال دوم : سوره مريم 19 آیه 25

قرائت حفص

{وهزي إليك بجزع النخلة تُساقط عليك رطباً جنيا}

قرائت حمزة، الأعمش

{وهزي إليك بجزع النخلة تَسَاقط عليك رطباً جنيا}

قرائت عاصم، الكسائي، الأعمش

{وهزي إليك بجزع النخلة يسّاقط عليك رطباً جنيا}

قرائت أبو ناهيك، أبو حي

{وهزي إليك بجزع النخلة تسقط عليك رطباً جنيا}

كتاب الأعراب للنحاس

{وهزي إليك بجزع النخلة نٌساقِط عليك رطباً جنيا}

قرائت مسروق

{وهزي إليك بجزع النخلة يُساقِط عليك رطباً جنيا}

قرائت أبو حي

{وهزي إليك بجزع النخلة تَسقُط عليك رطباً جنيا}

قرائت أبو حي

{وهزي إليك بجزع النخلة يَسقُط عليك رطباً جنيا}

قرائت أبو حي

{وهزي إليك بجزع النخلة تتساقط عليك رطباً جنيا}

قرائت أبو الأسمال

{وهزي إليك بجزع النخلة يُسقط عليك رطباً جنيا}

مثال سوم: سوره مريم 19 آیه 26

قرائت حفص

{فكلي وأشربي وقري عينا فما ترين من البشر أحد فقولي أني نذرت للرحمن صوماً فلن أكلم اليوم أنسياً}

قرائت زيد بن علي

{فكلي وأشربي وقري عينا فما ترين من البشر أحد فقولي أني نذرت للرحمن صياماً فلن أكلم اليوم أنسياً}

قرائت عبد الله بن مسعود، أنس بن مالك

{فكلي وأشربي وقري عينا فما ترين من البشر أحد فقولي أني نذرت للرحمن صمتاً فلن أكلم اليوم أنسياً}

قرائت أبي بن كعب، أنس بن مالك

{فكلي وأشربي وقري عينا فما ترين من البشر أحد فقولي أني نذرت للرحمن صوماً صمتاً فلن أكلم اليوم أنسياً}

قرائت أنس بن مالك

{فكلي وأشربي وقري عينا فما ترين من البشر أحد فقولي أني نذرت للرحمن صوماً وصمتاً فلن أكلم اليوم أنسياً}

برای تکمیل رد ادعای تحریف ناپذیر بودن قرآن، تارنمای زندیق نسخه ای از یکی از روایات قرآن را که اختلافات فراوان با قرآن موجود در اکثر کشورهای اسلامی دارد در بخش "اسناد تعدد نسخ قرآنی و تحریف قرآن" با مشخص کردن کلماتی که با یکدیگر در این دو قرآن اختلاف دارند قرار داده است.

آیا وجود این اختلافات میان نسخه های مختلف قرآن، و تاریخی که قرآن دارد نمیتواند بهترین دلیل برای نامفهوم و گنگ بودن آن باشد؟

بسیاری از اطلاعات ذکر شده در این صفحه از دو مقاله + و + گرفته شده است.

ترجمه و تحقیق: آرش بیخدا

1) (N.J. Dawood, The Koran, Middlesex, England: Penguin Books, 1983, p. 10, bold added)

2)Cyril Glass? The Concise Encyclopedia of Islam, San Francisco: Harper & Row, 1989, p. 324, bold added)

3)An Introduction to the Sciences of the Qur'aan, United Kingdom: Al-Hidaayah, 1999, p. 199

از کجا می دانید خدا وجود ندارد؟

از کجا می دانید خدا وجود ندارد؟



.
پاسخ کوتاه: به دلیل اینکه دلیل معتبری برای وجود خدا وجود ندارد و دلایل معتبری برای عدم وجود خدا وجود دارد. بنابر این اعتقاد داشتن به وجود خدا نامعقول است.پاسخ بلند:برای پاسخ به این پرسش ابتدا بایسته است از خدا تعریفی ارائه داده شود، اینکار در نوشتاری با فرنام خداوند چیست؟ انجام شده است.میان دانستن (Knowing) یک چیز و باور داشتن (Believing) به یک چیز تفاوت است. هنگامی میتوانیم ادعا کنیم حقیقت گزاره ای را میدانیم که آن گزاره درست باشد. ولی وقتی میگوییم به حقیقت گزاره ای باور داریم، این بدان معنا است که آن گزاره میتواند نادرست باشد. برای نمونه میتوان باور داشت که باران از زمین به سوی هوا میرود ولی نمیتوان چنین چیزی را دانست. همچنین وقتی که میگوییم کسی نسبت به X دانش دارد یعنی که او درستی X را میداند، یا بعبارت دیگر میتواند X را اثبات کند یا مدافع براهینی برای درستی X است.حال دانش انسانها نسبت به وجود خدا تنها میتواند چهار حالت زیر را داشته باشد.

.



برای اثبات وجود خدا استدلالهایی وجود دارد که به آنها براهین اثبات وجود خدا یا براهین خداباوری میگوییم و استدلالهایی در رد وجود خدا وجود دارند که به آنها براهین اثبات عدم وجود خدا یا براهین بیخدایی میگوییم.

هریک از هواداران باورهای چهار گانه بالا ادعایی را مطرح میکنند و از آنجا که هر مدعی باید برای مدعای خود بینه بیاورد، هریک باید شرح باور خود را اثبات کنند. همچنین چون رابطه تناقض بین هریک از این گروه ها و سه گروه دیگر وجود دارد هریک از این چهار گروه باید اثبات کنند که دستکم دو گروه دیگر اشتباه میکنند، یعنی:

هواداران 1- کسانی هستند که میگویند خدا وجود دارد و ما میدانیم که خدا وجود دارد. باید از براهین خداباوری دفاع کنند و براهین بیخدایی را رد کنند.

هواداران 2- کسانی هستند که میگویند خدا وجود دارد ولی ما نمیدانیم که خدا وجود دارد. باید براهین بیخدایی و براهین خداباوری را رد کنند.

هواداران 3- کسانی هستند که میگویند خدا وجود ندارد و ما میدانیم که خدا وجود ندارد. باید از براهین بیخدایی دفاع کنند و براهین خداباوری را رد کنند.

هواداران 4- کسانی هستند که میگویند خدا وجود ندارد ولی ما نمیدانیم که خدا وجود ندارد. باید براهین بیخدایی و براهین خداباوری را رد کنند.

بین نفی یک گزاره و انکار آن تفاوت وجود دارد، وقتی کسی گزاره ای را انکار میکند یعنی او درستی آنرا قبول نمیکند، ولی وقتی کسی گزاره ای را نفی میکند یعنی نه تنها درستی آنرا قبول نمیکند بلکه نادرستی آنرا اثبات میکند.

پس از این مقدمه، روشن است که بیخدایی بر دو نوع است، بیخدایی منفی گرا و بیخدایی مثبت گرا

1- بیخدایی منفی گرا- جایگاه خداناباوران منفی گرا انکار و عدم تایید وجود خدا است. فرض کنید شخصی ادعا کند که در جهان "اسب شاخدار نامرئی" وجود دارد. آیا کسی میتواند عدم وجود چنین موجودی را ثابت کند؟ آشکار است که انجام اینکار غیر ممکن است، اما بیهوده نیست اگر اشخاصی که مخاطب این ادعا قرار میگیرند، به دلیل عدم وجود دلایل منطقی و اسناد و یا شواهد معتبر وجود چنین پدیده ای را انکار کنند، دیدگاه "خداناباوری منفی" از همین نوع برخورد در مورد مسئله خدا است. خداناباوری منفی عدم وجود خدا را اثبات نمیکند، بلکه عدم اعتقاد به وجود خدا را توجیه میکند. این بیخدایان معتقدند برای اعتقاد به وجود خدا باید دلایل و اسناد و شواهد معتبر و کافی داشت، و از آنجا که این دلایل و اسناد برای اثبات وجود خدا وجود ندارند، اعتقاد داشتن به خدا نابخردانه است، لذا ایشان وجود خدا را انکار میکنند. در تارنمای زندیق بخشی با فرنام رد براهین اثبات وجود خدا وجود دارد که در آن به نقد و رد براهین معروف خداباوری پرداخته میشود، اگر کسی تمامی براهین خداباوری را باطل بداند آنگاه وی را میتوان یک بیخدای منفی گرا دانست.

2- بیخدایی مثبت گرا- بیخدایان مثبت گرا کسانی هستند که معتقدند که نه تنها براهین اثبات وجود خدا همگی غیر معتبر هستند و دلیلی برای باور به وجود خدا وجود ندارد بلکه میتوان دلایل معتبری را نیز در اثبات عدم وجود اقامه کرد، بنابر این بیخدایان مثبت گرا وجود خدا را نه انکار بلکه نفی میکنند یا عکس آنرا اثبات میکنند. تارنمای زندیق بخشی با فرنام براهین اثبات عدم وجود خدا را به بیان و تقریر براهین بیخدایی اختصاص داده است. کسانی که باور داشته باشند دستکم یکی از این براهین معتبر است را میتوان بیخدای مثبت گرا نامید. برخی معتقدند اساساً نمیتوان عدم چیزی را اثبات کرد، اما این درست به نظر نمیرسد چون با استفاده از اصل تناقض، اگر در یک تعریف تناقض وجود داشته باشد آن تعریف نمیتواند مصداقی داشته باشد. مثلاً فرض کنید مجسمه ای بصورت "مجسمه 4 متری غیر قابل اندازه گیری" تعریف شود، روشن است که چون تعریف این مجسمه دارای یک تناقض است این تعریف نمیتواند مصداقی داشته باشد یعنی نمیتواند عینیتی داشته باشد.

بسیاری گمان میکنند که بیخدایی ناشی از ماده گرایی یا طبیعت گرایی است. هرچند تمام بیخدایان لزوماً طبیعت گرا (ناچورالیسم، طبیعتگرایی چیست؟) نیستند اما تمام طبیعت گرایان لزوماً بیخدا هستند. طبیعت گرایی مکتب فکری ای است که در آن جایگاهی برای خدا از آنجا که خدا چیزی طبیعی نیست وجود ندارد! بنابر این برای کسانیکه طبیعت گرایی را بعنوان یک اصل پذیرفته اند و به ماوراء طبیعت (فراطبیعت گرایی، سوپر ناچورالیسم چیست؟) باور ندارند دیگر نیازی به اثبات عدم وجود خدا نیست. زیرا خداوند ماهیت و ذاتی غیر طبیعی و مجرد دارد، هرچند خداباوران هم روی این قضیه هنوز توافق ندارند که خدا جسم دارد یا ندارد. بنابر این طبیعت گرایان یا ماتریالیست ها وجود خدا را بطور متافیزیکی (متافیزیک چیست؟) رد میکنند، یعنی میگویند چون خدا ماوراء طبیعت است و ماوراء طبیعت وجود ندارد پس خدا نمیتواند وجود داشته باشد.

اگر قصد دارید با بیخدایی بطور سیستماتیک آشنا شوید و یا اگر بیخدا هستید و میخواهید بدانید که چگونه میتوانید دیگران را نیز به بیخدایی گرایش دهید از بخش بیخدایی گام به گام تارنمای زندیق دیدن کنید.

مسجدالاقصی

مسجدالاقصی



نوشته دکتر علی سینا



ترجمه ایراندخت



مسلمانان معتقدند که قران توسط جبرئیل بر محمد نازل شده و تا کنون دست نخورده باقی مانده است.بگذارید این حدیث را امتحان کنیم. در احادیث آمده است که شبی محمد سوار بر اسبی بالدار از مسجد الحرام به مسجد الاقصا(در اورشلیم) مسافرت کرده است.سپس از آنجا به آسمان هفتم میرود و به چشم خود بهشت و جهنم را می بیند و سپس به محضر خدا می رود. این داستان که معراج نام دارد علاوه بر اینکه در احادیث آمده است. در قرآن نیز تصدیق شده است.

آیه یک سوره اسرا می گوید: پاک و منزه است خدایی که شبی بنده اش را از مسجد الاحرام به مسجد الاقصا سیر داد.ما در اینجا قصد نداریم از پوچی اینچنین سفری صحبت کنیم. مضاف بر اینکه سفر به نزدیک ترین منظومه اگر با سرعت نور که سریع ترین سرعت در دنیاست انجام پذیرد درحدود 8 سال طول خواهد کشید. و اگر بخواهیم به دور دنیا با سرعت نور بگردیم 3 میلیارد سال طول خواهد کشید.یک چنین مسافرتی آن هم بر پشت یک اسب بالدار فقط خیال پردازی و افسانه است. با توجه به اینکه پرواز با بال فراتر از جو امکان پذیر نیست.اگر محمد سوار بر یک اسب بالدار توانسته است در شبی از مدینه به هفت آسمان و سپس جایگاه خدا سفر کند و در همان شب بازگردد بنابر این جایگاه خدا باید جایی نزدیک مدینه باشد.من تعجب می کنم چرا تا حالا کسی به این مسئله فکر نکرده است.از طرفی مگر دروازه بهشت در مسجد الاقصا قرار دارد که محمد برای سفر خویش مجبور بود اول به مسجد الاقصا برود.؟ چرا محمد برای رفتن به بهشت ابتدا باید به مسجد الاقصا می رفت؟

بزرگترین مشکلی که در این میان وجود دارد این است که مسجدالاقصا در اورشلیم چندین سال پس از مرگ محمد ساخته شده است.

وقتی عمر اورشلیم را تصرف کرد دستور داد در جایی که در گذشته معبد سلیمان بود نماز بگزارند.رومی ها در سده 70 پس از میلاد آن معبد را ویران کرده بودند.از آن به بعد هیچ کلیسا یا معبد و مسجدی در آن محل ساخته نشده بود.خلیفه مالک ابن مروان 72 سال پس از هجرت اولین کسی بود که دستور ساخت گنبد و بارگاه را در آن محل داد.و مسجد الاقصا در قرن هفتم بر تپه ای که در گذشته معبد سلیمان بود ساخته شد.این موضوع در دایره المعارف اسلام به ثبت رسیده است

(harper and row1 986 page 46 and 102)
منسوب است که حضرت محمد در سال 622 به معراج رفت اما در این سال اورشلیم به دست مسیحیان بود.هیچ مسلمانی آنجا نبود بنا بر این هیچ مسجدی نمی توانست آنجا ساخته شود.53 سال پس از مرگ حضرت محمد بود که مسلمانان بر تپه ای که در گذشته معبد سلیمان بود مسجد الاقصا را ساختند. لذا این ظن بوجود می آید که شاید قرآن نیز همانند انجیل سالها پس از بنیانگذارش ، جمع آوری و غنی سازی شده و قصه هایی از قبیل معراج به درون قرآن راه یافته اند. هرکسی که آیه یک از سوره اسرا را نوشته ، از اینکه مسجد الاقصا در زمان محمد وجود نداشته غافل بوده است.

بنا بر این حضرت محمد نمی توانسته از محلی که وجود نداشته است به بهشت صعود کند.اشتباه بزرگی که اکثر مفسرین از جمله یوسفعلی می کنند این است که می گویند منظور از مسجد الاقصا محل مسجد الاقصا مورد نظر است نه مسجد الاقصای واقعی(آیا این عقلانی است که 52 سال پیش از ساختن یک مسجد بر روی آن اسم بگذارند. مترجم)

اما حدیثی در اینجاست که ثابت می کند منظور از مسجد الاقصا ، مسجد الاقصای واقعی است نه محل آن

Sahih Bukhari, Volume 4, Book 55, Number 636:

ابوذر نقل می کند که: از پیامبر پرسیدم یا رسول الله کدام مسجد اول ساخته شده است. پیامبر گفت مسجد الاحرام سپس گفتم مسجد بعدی کدام است گفت مسجدالاقصا. گفتم فاصله بین ساختن این دو چند سال طول کشید . او در جواب پاسخ داد 40 سال. بعد در ادامه فرمود هر وقت که زمان نماز فرا رسید هر کجا هستی نماز بگزار زیرا همه زمین محلی برای عبادت توست.

مسلمانان برای توجیه این مسئله می گویند که مسجد به معنی سجده گاه است از این روست که محمد به معبد سلیمان مسجد گفته است. اگر بخواهیم این گفته را باور کنیم تمام کلیساها و کنشت ها و آتشکده های زرتشتیان مسجد هستند
در زمان حضرت محمد مساجد زیادی ساخته شد که از اورشلیم هم دورتر بودند و با مکه و مدینه فاصله زیادی داشتند. بنا بر این مسجد الاقصا نمی تواند دورترین مسجد بوده باشد.

اشکال دیگری که از این گفته ها بر می آید این است که به گفته مسلمانان مسجد الحرام(کعبه) به دست ابراهیم در 2000 سال پیش از میلاد مسیح ساخته شده است در حالیکه مجد الاقصا در سال951-985 ساخته شده تفاوت ساخت این دو مسجد تنها در حدود1040 سال می باشد. پیامبر مقدس فقط هزار سال اشتباه کرده است.

۲۰۰۹/۱۰/۱۱

کشور ایران بزرگترین مایکروفر جهان(کامل بخوانید)

کشور ایران بزرگترین مایکروفر جهان(کامل بخوانید)


علی خامنه ای و عوامل ضد مردمی اش در سپاه به نوزادان پسر و دختر و نه فقط نوزادان بلکه تمام بزرگسالان و کهنسالان و جوانان این کشور، از زن و مرد را با نصب آنتن های پارازیت ماهواره در سراسر کشور در معرض خطر قرار داده تا نکتد ، شاید چند نفراز اخبار واقعی با خبر شوند و با آگاهی از حقوق انسانی خود ضد رژیم ضد انسانی او قیام کنند.


اصل ماجرا:
به نقل از روزنامه حیات نو مورخ 18/7/88 به اختصار ماجرای سیستم پارازیت ماهواره ای نقل می گردد.
در سال 1381 علیرغم ارائه گزارش اعضای کمیسیون صنایع و معادن (آقایان مهرپرور و علی اکبر موسوی خوئینی) دال بر ارسال امواج پارازیتی و درخواست توقف ارسال آنها توسط مراکز خارج از دولت خاتمی، این عمل ادامه یافت و دردولت احمدی نژاد بدون هیچ گونه اعتراضی تشدید شد.

و در طی دو هفته گذشته برای مقابله با شبکه های خبری خارجی که در آن بسیاری از تحلیل گران داخلی و خارجی در حال ارائه گزارش از وقایع بعد از انتخابات هستند، اقدام به نصب ارسال کننده های پارازیت ماهواره ای بر روی دکل های BTS(تلفن همراه) بر روی ساختمانهای مسکونی و یا دکل های کلانتری ها و مراکز بسیج و سپاه در محله ها به صورت گسترده در سطح تهران و شهرستانها نموده اند.


زیانهای جبران ناپذیر این امواج:
- متخصصان و دانشمندان معتقدند شدت امواج الکتریکی که از دستگاههای ارسال پارازیت ماهواره ای پخش می شود از حد معمول بالاتر و برای انسان خطرناک است.

- برخی اساتید برق و الکترونیک دانشگاه امیر کبیر خاطر نشان کرده اند که" امواج مورد نظر به شدت سرطان زا هستند و به ویژه سرطان نخاع را به دنبال دارند". به گفته آنها" تاثیر امواج روی کودکان بیش از دیگر افراد جامعه است. این امواج روی مردان نیز تاثیر نامطلوبی دارد(عقیم شدن) و از طرفی زنان باردار را گرفتار عوارض سوء می کند که جبران ناپذیر است".

- علاوه بر تهدید سلامت، در سیستم مخابراتی و الکترونیکی برخی دستگاههای ایمنی، از جمله سیستم های پزشکی بیمارستانها، شبکه بانکی و سیستم هدایت هواپیما نیز تداخل ایجاد می کنند.


راه مقابله:
بنا به تجربه عملی متخصصین هموطن در جنبش سبز اگر چه جلوی نفوذ امواج را به بدن نمی توان گرفت ولی برای مقابله با توطئه از کار انداختن دیش های ماهواره ای منازل می توان با روشی ساده با آنتن های ارسال کننده پارازیت مقابله کرد.

کافی است یک قاب از توری آهنی(مانند توریهایی که در بازار به توری مرغی معروف است. و بهتر است قطر سوراخهای آن کمتر از 2 سانتیمتر مربع باشد) به ابعاد حدود 3/1مترعرض و 8/1 متر ارتفاع را در فاصله چند متری(حدود 2 تا 4 متری) دیش ماهواره خود به نحوی قرار داد که این توری میان آنتن ارسال کننده پارازیت و دیش ماهواره شما قرار گیرد چرا که همچنانکه در شکل ضمیمه دیده می شود، این امواج پارازیت تقریبا به صورت افقی ارسال می گردند. در صورتیکه از محل و زاویه دیش ارسال پارازیت اطلاع ندارید باید آنقدر قاب توری را در اطراف دیش خود بچرخانید تا در مقابل فرستنده پارازیت قرار گیرد. (همزمان اعضای خانواده که در حال تماشای کانال های ماهواره ای هستند میتوانند مکان مناسب را به شما اطلاع دهند). توری باید در فاصله ای از دیش نصب شود که مانع امواج ماهواره ای از فضا نگردد. عکس یکی از دیشهای نصب شده توسط عوامل سپاه در ضمیمه به همراه این نامه ارسال شده است


عوامل همراهی کننده باسپاه در این جنایت ضد بشری:
بنا به نتایج حاصل از تحقیق هموطنان فعال در جنبش سبز دو شرکت رستافن( با شماره تماس 22679519) و فن آوری موج خاور(با شماره تماس 30-22679322 ) با وارد کردن تجهیزات مربوطه در این عمل خائنانه و ضد بشری شریک سپاه خامنه ای می باشند .
هر زمان اسناد قطعی و محکمه پسند از خیانت این دو شرکت در به خطر انداختن سلامتی دهها میلیون ایرانی به دستمان برسد، با ذکر مشخصات کامل آدرس و اسامی مدیران آنها به هموطنان و مجامع حقوق بشری به منظور پیگرد قانونی آنها اقدام خواهیم نمود.
.
مقابله عمومی :
از تمام هموطنان عزیز می خواهیم برای سلامتی خود و فرزندان دلبندشان در تمامی نقاط کشور به هر وسیله که می توانند دکل های حامل آنتن های ارسال پارازیت را نابود ساخته و این توطئه حکومت ضد مردمی و پست تر از فرعون ها را مانند بقیه توطئه ها به نابودی بکشاند.



به امید سرنگونی ضد بشری ترین رژیم جهان

جهت تسریع در اطلاع رسانیهای بعدی لطفا در خبرنامه عضو شوید :


لطفاَ جهت عضویت نام ایمیل خود را به جای متن قرمز شده وارد نمایید و عضو شوید.


http://groups.google.com/group/jonbeshsabziran/boxsubscribe?email=your email addres


برای مثال:

http://groups.google.com/group/jonbeshsabziran/boxsubscribe?email=mailto:ali_2009@yahoo.com


گروه رسانه اي اعتراضهاي مدني

ضمیمه ها:




تصویر راهنما برای جلوگیری از امواج پارازیتی


تصویر یک نمونه از ارسال کننده های پارازیت

ننگ بر حكومت جلادان و فاشيستهاي اسلامي

بهنود شجاعی اعدام شد

بهنود شجاعی


۱۳۸۸/۰۷/۱۹

بهنود شجاعی، جوان ايرانی که به اتهام ارتکاب قتل، بیش از چهار سال پيش، در سن هفده سالگی، به اعدام محکوم شده بود، بامداد يکشنبه در زندان اوين به دار آويخته شد.

بهنود شجاعی اعدام شد



بیشتر بخوانید:

· اتحادیه اروپا خواستار توقف اعدام نوجوانان در ايران شد
· عفو بين الملل: ایران اعدام نوجوانان را متوقف کند


بهنود شجاعی در مردادماه سال ۱۳۸۴، به اتهام قتل در يک نزاع دسته‌جمعی بازداشت و به کانون اصلاح و تربيت تهران منتقل شد. اما در بهمن‌ماه همان سال شعبه ۷۴ دادگاه کيفری استان تهران او را به اعدام محکوم کرد.
حکم اعدام بهنود شجاعی پيش از اين چندین بار به او ابلاغ شده بود اما اجرای اين حکم هر بار به دلايلی، از جمله اعتراض مدافعان حقوق بشر، به تعويق افتاده بود. تا اینکه برای سه‌شنبه هفته گذشته محمد مصطفایی از وکلای وی از ابلاغ دوباره این حکم خبر داد.
سازمان‌ها و فعالان حقوق بشر بارها از مسئولين قضايی ايران خواسته بودند که در حکم صادره برای بهنود شجاعی تجديد نظر کند.
دو معاهده بين‌المللی ميثاق حقوق کودک و ميثاق حقوق مدنی و سياسی، که ايران از جمله کشورهای امضاکننده آن است، اجرای حکم اعدام برای افراد زير ۱۸ سال را ممنوع کرده است. ايران جزو معدود کشورهایی است که نوجوانان در آن در معرض خطر اعدام قرار دارند.
حکم اعدام بهنود شجاعی در حالی امروز یکشنبه اجرا شد که روز شنبه ۱۸ مهر ماه به عنوان روز جهانی مبارزه با اعدام نامگذاری شده است.
محمد مصطفایی، وکیل بهنود شجاعی، در وبلاگ خود نوشته است که سحرگاه امروز در حدود ۲۰۰ نفر در جلوی زندان اوین حضور داشتند و از پدر و مادر احسان(مقتول) در خواست کردند که وی از قصاص صرف‌نظر کند.
به نوشته محمد مصطفایی، در نهایت اولیای دم گذشت نکردند و بهنود شجاعی پس از خواندن آخرین نماز صبح خود در زندان اوین اعدام شد.
بهنود شجاعی متولد سال ۱۳۶۷ متهم بود که در ۲۷ مرداد سال ۸۴ هنگامی که نوجوان بود طی یک درگیری پسری ۱۹ ساله را در ونک پارک تهران مجروح و به قتل رسانده است.
شعبه ۷۴ دادگاه کيفری تهران در ۲۶ بهمن همان سال در حالی حکم اعدام بهنود شجاعی را صادر کرد و شعبه ۳۳ ديوان عالی کشور نيز حکم اعدام بهنود شجاعی را تایيد کرد.
به دنبال توجه رسانه ها و فعالان حقوق بشر به صدور حکم اعدام برای اين نوجوان ، بسياری از فعالان اجتماعی و هنرمندان از جمله عزت الله انتظامی برای نجات بهنود شجاعی از اعدام تلاش کرده و جلسات بسياری با خانواده اوليا دم برای اخذ رضايت از آنها برگزار کردند.
اجرای حکم بهنود شجاعی چند بار در دوره آیت الله شاهرودی، رئیس سابق قوه قضاییه و یک باز نیز در دوره ریاست صادق لاریجانی به تعویق افتاده بود.
برپایه قانون مجازات اسلامی در ایران «قتل عمد موجب قصاص است» اما «با رضايت ولی دم و قاتل»، می‌توان آن را به دیه تبدیل کرد.


http://www.radiofar da.com/content/ F8_BEHNOUD_ SHOJAEI_HANGING/ 1848698.html


بهنود شجاعي اعدام شد!

ننگ بر حكومت جلادان و فاشيستهاي اسلامي



سحرگاه امروز يكشنبه ۱۱ اكتبر٬ در زندان اوين بهنود شجاعي را سبعانه و وحشيانه كشتند. بهنود را در حالي كشتند كه ميليونها نفر در دنيا به اين حكم وحشيانه اعتراض كرده و همچنين در شرايطي اين قتل انجام گرفت كه صدها نفر معترض به اين حكم در مقابل در زندان اوين تجمع كرده و خواهان لغو اين حكم بودند. انگشت اتهام بايد از سوي همه و همچنين رسانه هاي نان به نرخ روز خور٬ همچون بي بي سي و دوويچه وله و .. به سوي حكومت فاشيست اسلامي نشانه رود. گزارش صحنه اعدام امروز در اوين و تاكيد بر اينكه ما درو پدر مقتول چهارپايه را از زير پاي بهنود كشيدند٬ نبايد ابدا سايه بر روي اين واقعيت بياندازد كه در ايران حكومتي وجود دارد كه در قانون اساسي آن قتل عمد و كشتن انسانها به بهانه هاي متعدد٬ حك شده و نه فقط اين٬ بلكه اين حكومتي است كه از روز اول تا امروز هزاران نفر را تيرباران كرده و يا با طناب دار ٬ به قتل رسانده است. حكومتي كه در قوانين آن٬ روي خون انسان قيمت گذاري شده و شنيع تر از اين٬ رسما اعلام ميكند كه قيمت خون زن و مرد يكسان نيست. اين حكومتي است كه در قانون مجازات اسلامي آن٬ دست و پا بريدن و چشم در آوردن٬ جزو " مجازات" به حساب آمده و اين شناعت و سبعيت اسلامي را بارها و بارها به مرحله اجرا در آورده است..

حكومت اسلامي ايران يك حكومت ضد بشري٬ انسان كش و ضد انسان و ضد زن و كودك است و بايد اعدام سبعانه بهنود عامل ديگري باشد كه لكنت زبان را كنار گذاشته و واقعيت را صريح بيان كنيم. اين وظيفه همه ماست.

بايد با صداي رسا اعلام كرد كه حكومتي كه در آن ٬ قتل عمد انسانها به نظر و تصميم خانواده هايي واگذار ميشود كه زخم خورده و عصباني هستند ٬ خانواده هايي كه كسي را از دست داده اند٬ از نظر انساني و قوانين و استانداردهاي بين المللي٬ غير انساني و كاملا غلط است و بايد به اين روند زشت پايان داده شود.

بايد بعد از اعدام بهنود ديگر از كسي قبول نكنيم كه مجددا با عمده كردن دخالت خانواده هاي مقتول در اجراي احكام اعدام كه طبعا غير انساني است و بايد مورد اعتراض همه ما باشد٬ نقش جلاداني و سيستمي و حكومتي ٬ كمرنگ شود كه باعث و باني همه اين اوضاع فجيع و فاجعه بار است. حكومتي كه قوانين هزار و چهارصد سال قبل را در اين قرن ٬ قانون اساسي مملكت اعلام كرده و مشتي مرتجع و فاسد ريش و پشم دار و معمم و مكلا را همچون اختاپوس روي زندگي مردم انداخته است. حكومتي كه با چنك و دندان از قتل دفاع ميكند و همه دستگاه سركوبش٬ سپاه پاسداران و بسيج و زندان و سيستم قضايي اش براي كشتن و خون ريختن سازمان يافته است. حكومتي كه با شريك جرم كردن خانواده هاي مقتول و در مواردي تحت فشار گذاشتن آنها ٬ ميخواهد رذيلانه ٬ اتهام قتل را از روي خود برداشته و اعتراضات مردم عليه اعدام را به بيراهه بكشاند. اين حكومت جوان و كودك ميكشد٬ تا جيب هاي خامنه اي و رفسنجاني و لاريجاني و آخوندهاي ريز و درشت مفتخور پر شود و تا اينها و آقا زاده ها و خانواده هايشان در ناز و نعمت زندگي كنند و قدرت داشته باشند و از اين قدرت جهنمي بهر قيمتي دفاع كنند.

اعدام فجيع و وحشيانه است بويژه اعدام كودكان . امروز در ايران يك نوجوان را ٬ بهنود را ٬ كسي كه بارها او را پاي چوبه دار برده و آورده بودند٬ با پيگيري سيستم جنايتكار اسلامي و متاسفانه با انتقام جويي خانواده مقتول٬ كشتند.

اين جنايت رسمي و آشكار و در روز روشن بايد از سوي همه در دنيا محكوم شود. بايد عاملين و آمرين اين جنايت فورا دستگير و محاكمه شوند. اين جنايت پرونده جنايات حكومت فاشيست اسلامي را قطورتر كرد.

در اين يكشنبه دردناك و خونين بايد پيمان تازه كنيم تا سرنگوني اين جانيان دست از كار نكشيده و براي ويران كردن اين سيستم فاشسيتي و ضد انساني٬ اين سيستم اسلامي ضد انساني ٬ از پاي ننشينيم..

حكومت اسلامي بايد سرنگون شود و در اين برهه مهم از زمان٬ در اين مرحله مهم از مبارزات مردم براي سرنگوني اين حكومت دوستان واقعي مردم كساني هستند كه نه براي ادامه حيات اين حكومت و يا ادامه حيات جناح و بال ديگر اين حكومت ٬ بلكه براي جارو شدن كل اين بساط جنايت و شكنجه و تجاوز و چشم در آوردن و دست و پا بريدن ٬ اين دستگاه سنگسار و سبعيت اسلامي فعاليت كنند.

ننگ و نفرت بر حاكمين جنايتكار اسلامي

سرنگون باد حكومت فاشيست اسلامي

.

كميته بين المللي عليه اعدام


۱۱ اكتبر ۲۰۰۹
http://www.adpi.net/

چگونه فیلتر رژیم را برای دانلود اینترنتی بشکنیم

چگونه فیلتر رژیم را برای دانلود اینترنتی بشکنیم
.
دوستان بسیاری در داخل ایران هستند که به دلیل محدودیتهای رژیم ننگین دیکتاتوری نمیتوانند برای خود آکانت پولی در سایتهای خارجی باز کنند و از سایتهای دانلود خارجی دانلود کنند. یکی از این سایتها سایت راپیدشیر است که این سایت محدودیت دانلود دارد بهترین و تنها راه برای حل این مشکل خرید اکانت پریوم راپیدشیر است که در ایران غیر ممکن است اما در اینجا روشی را به شما معرفی میکنم که میتوانید بدون احتیاج به کارت اعتباری برای خود در اینترنت حساب باز کرده و به طور اتوماتیک هم اكانت
premium
رپیدشیر بخرید هم از سایت های خرید اینترنتی مثل
ebay
استفاده كنید ،فایل پسوند چگونگی این روش را به طور کامل توضیح میدهد.

۲۰۰۹/۱۰/۹

مسلمانان چگونه از عقايد خود دفاع ميکنند ؟

مسلمانان چگونه از عقايد خود دفاع ميکنند ؟
,

AAAAAAAAAAسمبل آزادی بيان
.
-توهين به طرف مقابل
2-توهين به پدر و مادر طرف مقابل
3-تهديد طرف مقابل
4-تهديد به حذف فيزيکئ طرف مقابل
و در نهايت :
حذف فيزيکي طرف مقابل

عکس های زير را مشاهده کنيد



















اين هم از حذف فيزيکی مرحوم تئو ون گوگ

video




و اين هم اين مسلمان قاتل نمونه

آتئیسم میراثی که ارزش جنگیدن را دارد

آتئیسم میراثی که ارزش جنگیدن را دارد



ایمان و خوبی


اسلاوُی ژیژک


ترجمه : هامان نویدپور



برای قرنها به ما گفته شده است که بدون مذهب ، ما چیزی بیش از حیوانات خودخواهی نیستیم که فقط برای منفعت و سهم خودمان میجنگیم و تنها اخلاقیاتمان [ اخلاقیات حاکم بر] گله ای از گرگهاست و تنها مذهب میتواند ما را به مراحل متعالی تر روحی و معنوی ترفیع بدهد ، به ما این چنین گفته شده است . امروز، هنگامی که مذهب به عنوان سرچشمه خشونت جنایتبار در سراسر جهان پدیدار شده است ، تنها پشتگرمی بنیادگرایان مسیحی، مسلمان و هندو ، سوء استفاده کردن از و منحرف کردن پیامهای متعالی معنوی است که بطور فزاینده ای حفره پوچ کیش و اعتقاد آنها را احاطه میکند و میپوشاند. چگونه میتوان شان و مقام آتئیسم را اعاده کرد ، یکی از بزرگترین مواریث اروپایی و شاید تنها شانس ما برای صلح ؟
بیش از یک قرن پیش « داستایوسکی» در کتاب برادران کارامازوف و دیگر آثار ، علیه خطرات اخلاق نیهیلیستی بیخدا هشدار داد و استدلال کرد که « اگر خدا وجود نداشته باشد، آنگاه همه چیز مجاز است » . فیلسوف فرانسوی ، آندره گلوکسمان(1) ، حتی نقد داستایوسکی از نیهیلیسم بی خدا را در مورد حادثه 11 سپتامبر بکار برد و برای عنوان کتابش « داستایوسکی در منهتن » (2) را پیشنهاد کرد .


این استدلال نمیتواند بیشتر [ از استدلال بالا ] نادرست باشد : درس تروریسم امروزی این است که اگر خدا وجود داشته باشد، پس همه چیز ، از جمله منفجر کردن هزاران تماشاچی و ناظر بیگناه ، مجاز است ; حداقل برای آنهاییکه مدعی اند مستقیما به نیابت از خدا عمل میکنند، زیرا بطور آشکار رابطه مستقیم با خدا فقط میتواند تخطی از تمام محدودیتها و ملاحظات انسانی را توجیه کند . بطور خلاصه بنیادگرایان با کمونیستهای « بی خدای» استالینیست ، که برای آنها نیز همه چیز مجاز بود ، نا متفاوت شده اند، زیرا آنها نیز خودشان را بمثابه وسیله مستقیم الوهیتشان ، ضرورت تاریخی پیشرفت به سوی کمونیسم ، درک می کردند.


بنیادگرایان آنچه را انجام میدهند که بعنوان کردار نیک بمنظور برآوردن و واقعیت دادن به اراده الهی و نائل شدن به رستگاری ، درک می کنند. بیخدایان به سادگی ، آنها را به این دلیل که چیز خوبی برای انجام دادن است ، انجام میدهند. آیا این همچنین بیشترین تجربه مقدماتی ما از اخلاقیات نیست ؟ وقتی که من عمل نیکی را انجام میدهم، آن را نه بخاطر چشمداشت برای بدست آوردن لطف خداوند ، بلکه به این خاطر انجام میدهم که اگر آنرا انجام ندهم نمیتوانم در آیینه به خودم نگاه کنم. پاداش یک عمل اخلاقی بوسیله معنا و تعریف خود آن عمل است.


« دیوید هیوم » این نکته را بصورت نیشداری خاطرنشان کرده است، هنگامی که نوشت : تنها راه احترام واقعی به خدا این است که اخلاقی رفتار کنیم هنگامی که وجود خدا را رد میکنیم.


دوسال پیش ، اروپاییها در حال بحث در این باره بودند که آیا باید در مقدمه قانون اساسی [اتحادیه] اروپا به مسیحیت اشاره شود ؟ بطور معمول ، توافقی با ارجاع به اصطلاح کلی « میراث مذهبی اروپا » ایجاد شد . اما پس میراث بسیار ارزشمندتر مدرن اروپایی ، آتئیسم ، کجا رفت ؟ [ چیزی که] یکتایی مدرن اروپا را ساخت ، اولین وتنها تمدنی که در آن آتئیسم تنها انتخاب کاملا مشروع و بر حق است و نه مانعی برای مسئولیت عمومی .


آتئیسم میراثی اروپایی است که ارزش جنگیدن را دارد ، نه به خاطر اینکه فضای عمومی امنی را برای معتقدانس ایجاد کرد . به مباحثه ای که در لیوبلیانا ، پایتخت اسلوونی ، موطن من ، بعنوان مباحثه ای بر سر قانون اساسی شدت داشت ، ملاحظه کنید : آیا مسلمانان ( بیشترین تعداد کارگران مهاجر از جمهوریهای یوگسلاوی سابق ) مجازند که مسجد بسازند ؟ هنگامی که محافظه کاران در مقابل ساختن مسجد به دلایل فرهنگی، سیاسی و حتی از زاویه معماری موضع گرفتند ، ملادینا(3) هفته نامه لیبرال ، بطور استوار مطابق اهمیتی که برای حقوق مردمان جمهوریهای یوگسلاوی سابق قائل بود ، رک و راست از [ ساختن ] مسجد حمایت کرد و نه بطور حیرت آوری گرایشهای لیبرالی اش را نشان داد . ملادینا از جمله نشریات اندک اسلوونی بود که کاریکاتورهای محمد را مجددا چاپ کرد . برعکس ، تمامی کسانی که موافقت زیادی با اعتراضات شدید مسلمانان که این کاریکاتورها علت آن بود نشان دادند، همان کسانی بودند که مرتبا نگرانی شان را در مورد سرنوشت مسیحیت در اروپا ابراز میکردند .



این اتحاد عجیب مسلمانان اروپا را با انتخاب دشواری مواجه میکند : تناه نیروی سیاسی ای که که آنها را به شهروندان درجه دو تقلیل نمیدهد و به آنها اجازه میدهد که فضایی برای بیان هویت اجتماعی مذهبی شان داشته باشند ، همان لیبرالهای آتئیست « بی خدا» هستند . هنگامی که نزدیکتری کسان به عملکرد اجتماعی آنها ، تصویر آینه وار مسیحی شان ، بزرگترین دشمنان سیاسی آنها هستند.


تناقض اینجاست که تنها همپیمانان واقعی مسلمانان آنهایی نیستند که ابتدائا کاریکاتورهای محمد را به خاطر ارزش شوک آور آنها [ علیه مسلمانان] منتشر کردند ، بلکه کسانی هستند که به خاطر آرمان آزادی بیان آنها را دوباره انتشار دادند.
هنگامی که یک آتئیست واقعی هیچ نیازی ندارد که وضع خود را با تحریک مومنان بوسیله توهین به مقدسات [ آنها ] تقویت کند ، او همچنین تقلیل دادن مسئله کاریکاتورهای محمد به احترام به اعتقادات دیگران را نفی میکند . احترام برای عقاید دیگران به عنوان والاترین ارزش تنها میتواند یکی از این دو چیز باشد : هر یک از ما با دیگری بطور محترمانه و رئیس مآبانه رفتار کند تا از آسیب رساندن به او به منظور نابودکردن توهماتش جلوگیری کنیم ، یا حالت نسبی تعدد « رژیمهای حقیقت » را بپذیریم و تکلیف دشوار پافشاری صریح بر حقیقت را مردود سازیم.




زیر نویسها :

Andre Glucksmann- 1

2 -Manhattan- محل وقوع حادثه 11 سپتامبر در شهر نیویورک

Mladina-3

سکولار بودن؛ همچون پيش شرط مدرن بودن

سکولار بودن؛ همچون پيش شرط مدرن بودن



اسماعيل نوری علا


ای کاش يک صدم اين انرژی که بوسيله روشنفکران ظاهراً سکولار برای مبهم کردن و به عقب راندن سکولاريسم صرف می شود مصروف مطرح کردن و گستراندن معنای واقعی سکولاريسم در ميان مردم می شد. اين به نفع هر آزاد انديش، نوانديش، و کثرت طلبی است. و روشنفکر متمدن نمی تواند بر سر شاخ دموکراسی و مدرنيسم بنشيند و بن سکولار آنها را قطع کند. بنظر من، همين نکته گوهر تراژدی اصلی جامعهء کنونی روشنفکری ما است.esmail@nooriala.com


مشکل ما دربارهء معنا و مفهم و ريشه و جايگاه و کارکرد فکر راه ندادن مذاهب و ايدئولوژی ها به حوزهء اقتدار حکومتی، که از آن با اصطلاح «سکولاريسم» ياد می کنيم، با کسانی که يا بواقعيت بحث توجه نمی کنند و يا خود را در مورد آن به کوچهء علی چپ می زنند، يکی دو تا نيست. گوئی تعمدی در کار است تا با 1) نسبت دادن اموری نامربوط به سکولاريسم يا 2) ايجاد مقابله بين سکولاريسم و ساير پديده های مدرنی همچون دموکراسی و کثرت گرائی، و يا 3) يکی کردن سکولاريسم با لامذهبی و ضديت با دين و باور مردم، زمينه را برای جانيافتادن و کنار گذاشتن فکر سکولاريسم در جامعهء ايران امروز فراهم کنند.

در نتيجه، طرفداران راستين تعريف ساده و دو دوتا چهارتای سکولاريسم، علاوه بر صرف انرژی برای توضيح اينکه سکولاريسم شامل چه چيزهائی می شود، انرژی بسيار بيشتری را بايد مصروف اين توضيح کنند که سکولاريسم بمعنای چه چيزهائی نيست و آنها که سکولاريسم را معادل پديده های ديگر يا متضاد آنها قرار می دهند يا ناآگاهند، يا بی اطلاع و يا مغرض.

اينگونه اشخاص در اين زمينه آنقدر می تازند تا بالاخره مفهومی ساده و خردپذير به صورت پديده ای پيچيده جلوه کند. آنگاه، حکميانه سر تکان می دهند و می گويند که «جامعهء ما هنوز برای پذيرش امری چنين معمائی آماده نيست»؛ يا مشفقانه اظهار دارند که «در جامعه ای کثرت گرا دينداران و سکولارها نبايد در کار هم دخالت کنند»؛ آنگونه که انگار سکولاريسم هم چيزی همرديف دينداری يا بی دينی است و همدوش آنها قرار می گيرد. جبههء ديگری هم در برابر فکر سکولار ساخته شده که بر بنياد طرح مسئلهء اولويت ها کار می کند و به اين بحث می پردازد که آيا، مثلاً، سکولاريسم بر دموکراسی اولويت دارد؟ و به اين پرسش پاسخ منفی می دهد. يا می پرسد که، در مبارزه برای ساختن جامعه ای امروزی، آيا اولويت آن است که «حقوق بشر» را بچسبيم يا سکولاريسم را؟ و در پاسخ به اولويت خواستاری حقوق بشر رأی می دهد.

لذا، اجازه دهيد که اين هفته، بی آنکه بخواهم کارآگانه به دنبال دلايل و غرض ها و مرض های درگير در اين گفتگوها باشم، به برخی از اينگونه ابهام آفرينی ها بپردازم و نيز برای آغاز اين کار برخی از بديهيات نظری را نيز برای چندمين بار توضيح دهم:

1. «حکومت» پديده ای اجتماعی است که گردانندگانش ـ چه از جانب مردم تعيين شده باشند و چه خود زمام امور را بصور مختلف در دست گرفته باشند ـ دارای بازوی زور و تحميل و فشار و سرکوب است. انديشهء مبتنی بر دموکراسی می گويد که، برای رسيدن به آزادی و رفاه و آسايش، حکومت و بازوی مقتدر آن بايد از آن همهء مردم باشد و بوسيلهء منتخبين مردم و بر اساس قوانين و مقرراتی که آنها وضع می کنند اداره شود و کارگزاران آن هم بايد همهء مردم را به يک چشم نگاه کنند.

2. سکولاريسم اما می گويد رسيدن به چنين ساختار دموکراتيکی ميسر نخواهد بود اگر، از همان ابتدا، نکوشيم تا از دسترسی کسانی بر ماشين مقتدر حکومت جلوگيری کنيم که، بر اساس عقايدشان، جامعه را به خودی و غير خودی تقسيم کرده و بر له بخشی از جامعه عليه بقيهء آن تبعيض قائل می شوند. به عبارت ديگر، يکی از شرايط رسيدن به دموکراسی آن است که صاحبان عقايد جداساز و تبعيض آفرين از حوزهء حکومت دور نگاه داشته شوند.

3. به اين دلايل، امروزه طرفداران «سکولاريسم» جدائی مذهب و ايدئولوژی از حکومت را بعنوان «شرط اوليه» ی رسيدن به دموکراسی توصيه می کنند. بطوری که مشاهده می شود، در اينجا بحث در داشتن گزينه های مختلف و اختيار تعيين اولويت هائی اجرائی در ميان آنها نيست؛ بلکه بحث در اين است که يک پديده «شرط لازم» برای ظهور پديده ای ديگر می شود. برقراری سکولاريسم «شرط لازم» برای برقراری دموکراسی است.

4. اما، از آنجا که تحقق دموکراسی به برقراری «شرايط ديگر» ی نيز وابسته است،هرگز نمی توان باور داشت که برقراری سکولاريسم «شرط کافی» برای رسيدن به دموکراسی هم هست. اما بحث درمورد سکولاريسم به آن «شرايط ديگز» ربط ندارد و در مورد «شرايط ديگر تحقق دموکراسی» می توان جداگانه بحث کرد.

5. سکولاريسم با دين و مذهب و ايدئولوژی کسی «سر مخالفت ندارد» و «نمی خواهد»، جز تبعيض سياسی و دينی و عقيدتی، هيچ پديده ديگری را از ساحت جامعه براندازد. يعنی، برانداختن پديده های نابهنجار ديگر اجتماعی بر عهدهء سکولاريسم نيست. سکولاريسم نه عهده دار برانداختن اختلافات طبقاتی است و نه مسئوول برافکندن خرافات. نه عليه مذهب است و نه بر له آن. بعبارت ديگر، سکولاريسم همچون فيلتری عمل می کند که قرار است فقط از ورود عقايد تبعيض آفرين به داخل حوزهء حکومت جلوگيری کند. همين. بقيهء «اصلاحات اجتماعی» را بايد در حوزه های نظری ديگری مورد بحث و برنامه ريزی قرار داد.

6. آنها که از «سکولارها» در برابر «دينداران يا مذهبيون» سخن می گويند مرتکب اين اشتباه می شوند که سکولاريسم و دين را در «حوزهء زندگی اجتماعی» به مقابله با هم می کشانند. حال آنکه سکولاريسم فقط با «ورود مذهب به حوزهء حکومت سياسی» مخالف است و نه با خود مذهب. به همين دليل پديده ای به نام «ديندار سکولار» و يا «سکولار ديندار» حکم موجودی دوگانه را پيدا نمی کند و جمع اضداد محسوب نمی شود.

7. اين درست است که برخی از سکولارها ممکن است با دين و مذهب مخالف باشند و آنها را مجموعه هائی از خرافات بدانند و عليه شان بنويسند و سخن بگويند. اما مخالفت اين اشخاص ربطی به سکولار بودن شان ندارد و به جهان بينی و طرز نگاه شان ـ بخصوص به لحاظ فلسفهء اجتماعی و تاريخی ـ مربوط می شود. يعنی مخالفت با دين يا مذهب لزوماً کسی را سکولار نمی کند اما مخالفت با ورود مذهب به حوزهء حکومت مسلماً شخص را هويتی سکولار می بخشد. در آفرينش اين سوء تفاهم مذهبی ها همانقدر مقصرند که بسياری از خود سکولارهائی که خيال می کنند برای سکولار بودن بايد به براندازی دين و مذهب از جامعه نيز پرداخت. سکولارهای راستين بايد با شدت و قدرت تمام در اين مورد مبارزه کرده و بکار روشنگرانه و توضيحی بپردازند.

8. گفته می شود که سکولارها متوجه وجود قرائت های مختلف از اين نمی شوند و، لذا، دين و مذهب را پديده هائی يکپارچه می بينند و در برابر تماميت آنها سد ايجاد می کنند. اين نظر دارای جنبه ای درست و جنبه ای غلط است. سکولارهای مخالف ورود همهء قرائت های مذهبی از دين به حوزهء حکومت اند، چه اين قرائت متمايل به نوعی دموکراسی مذهبی (؟) باشدو چه نباشد. اما همين نکته نشان می دهد که سکولاريسم منکر وجود قرائت های متعدد ازيک دين معين نيست. و اتفاقاً، تمام هدف سکولاريسم ايجاد حکومتی است که کاری بکار انديشمندان و دينداران و نوانديشان و کهنه پسندان نداشته باشد و، در نتيجه، به همهء قرائت های يک مکتب انديشگی مذهبی، يا غير مذهبی، فرصت شکوفان شدن و بيان گشتن بدهد. هنگامی که رسيدن يک قرائت از دين به حکومت موجب آن می شود که هر نوع نوانديشی و تجديد نظر طلبی در حوزهء آن دين معادل ارتداد و بدعت و مستلزم تنبيه و سرکوب باشد، اين تنها سکولاريسم است که می کوشد ريشه های چنين سرکوبی را بخشکاند و به هر نوع بدعت و ارتداد و نوانديشی نيز، البته در کنار هرگونه محافظه کاری و مقاومت در مقابل تغيير، امکان حيات دهد و آزادی انتخاب راه و روش زندگی خصوصی هرکس را به خود او واگذارد.

9. گامی پيش تر برويم. از آنجا که بنياد زندگی مدرن بر آزادی و دموکراسی گذاشته شده، و از آنجا که ـ بر حسب آنچه تا اينجا گفته شد ـ شرط رسيدن به آزادی های دموکراتيک برقراری سکولاريسم است، می توان با قاطعيت باور داشت که دموکراسی نير، همچون هر پديدهء اصالتاً مدرنی نمی تواند سکولار نباشد.

10. در مورد واژهء «اصالتاً» بايد توضيح دهم. مخالفان سکولاريسم چنين طرح می کنند که فاشيسم و نازيسم و بلشويسم هم پديده هائی مدرن بوده اند و اين آخری حتی به صراحت ادعای سکولار بودن داشته است، اما همگی آنها منشاء برقراری تبعيض و ايجاد خودی و غيرخودی بوده اند. و لذا در جوامع مدرن نيز بين سکولاريسم و دموکراسی (مردمسالاری يا همه سالاری) رابطه ای وجود ندارد. اما، به اعتقاد من، چون نيک بنگريم هيچکدام از اين «مکاتب ايدئولوژيک» اصالتاً مدرن نيستند و صرفاً بازسازی شبه مدرن ساختارهای کهن حکومت های مذهبی و ايدئولوؤيک گذشته محسوب می شوند و اگر خود را سکولار می دانند صرفاً بدان خاطر است که خود را مذهبی نمی دانند؛ غافل از اينکه مذهب فقط نوعی از تلقی ايدئولژيک از دين است و اگر سکولاريسم را به مرحلهء جدائی ايدئولوژی از حکومت ارتقاء دهيم هيچ يک از آنان سکولار محسوب نمی شوند.

11. اگر بخواهيم در اين مورد دقيق تر سخن بگوئيم، می توانيم براحتی توضيح دهيم که اينگونه حکومت ها تنها در استفاده از تکنولوژی و کارآمد کردن سيستم های ساختاری خود به محصولات جوامع مدرن تمايل داشته و از آن استفادهء ابزاری می کنند والا در سطح چهارچوب های نظری و پيشزمينه ها و باورهای عقيدتی هيچگونه سنخيتی با مدرنيسم ندارند. آخرين نماد و نمود يک چنين پديدهء ناهمزمان و واجد تضادهای درونی را ما ايرانيان با پيدايش حکومت اسلامی بصورتی روزمره تجربه کرده ايم؛ حکومتی که در سطح ابزار و تکنولوژی و ساختارهای سيستمی خود از سرچشمه های مادی مدرنيسم می نوشد و خود را تا حد خواستاری انرژی اتمی فربه می سازد اما در سطح نظر و عقيده و باور بر عقب افتاده ترين و خرافی ترين و ضد مدرن ترين نظريه ها و باورها تکيه دارد. اعلام داشتن اينکه حکومت اسلامی حکومتی مدرن است اما سکولار نيست و، پس، بين سکولاريسم و مدرنيزم رابطه ای علی برقرار نيست، فقط خلط مبحث و پوشاندن واقعيت است.

12. در واقع، بحث دربارهء ارتباط سکولاريسم با مدرنيسم آنگاه معنای درست پيدا می کند که بپذيريم سکولاريسم با مبانی انديشگی مدرنيسم سر و کار دارد و نه فقط با پيشرفت های تکنولوژيک جوامع پيشرفتهء مدرنی که، بخاطر استوار بودن بر تاجر مسلکی مزمن خود، آماده اند تا تکنولوژی های خود را در اختيار حکومت های پيشامدرن و حتی ضد مدرن بگذارند. اکنون طالبان افغانستان نيز تير و کمان را زمين نهاده و به مسلسل مجهز شده است. اما اين واقعيت از آن جمع ماقبل مدرن جامعه ای مدرن را استخراج نمی کند تا بتوان انتظار داشت که در آن جامعه تمايلات سکولار دست بالا بيابند. در واقع، قدرتمند شدن جوامع پيشامدرن و بنياد گرفته بر اصول مذهبی يا ايدئولوژيک، آن هم از طريق اخذ تکنولوژی پرورده شده بوسيلهء جوامع مدرن، آنها را در جايگاه ضد مدرن خود پا بر جاتر و کارا تر و، در نتيجه، خطرناک تر می کند.

13. پس، نه فاشيسم و نازيسم و بلشويسم، و نه حکومت طالبان و ولی فقيه، هيچ کدام، به لحاظ بنياد های فکری خود«مدرن» محسوب نمی شوند و از لحاظ ساخت و سازها و روند های سياسی نيز سکولار بشمار نمی آيند. در نتيجه، وجود آنها نمی تواند نافی وجود رابطه ای مستقيم بين سکولاريسم و مدرنيسم اصيل باشد.

14. پديدهء ديگری که اغلب رابطهء مستقيم و حياتی آن با سکولاريسم مورد توجه قرار نگرفته و حتی کتمان می شود، مجموعه ای است که امروزه در «اعلاميهء حقوق بشر» تعين يافته و همچون معياری برای سنجش پيشرفتگی متمدنانهء جوامع مورد استفاده قرار می گيرد. توجه به مندرجات اين اعلاميه و اصولی که در آن در زمينهء ضرورت برقراری آزادی ها، تکثر، عدم تبعيض، تساوی های حقوقی و سياسی و مذهبی و نظاير اينها مطرح است نه تنها بخوبی قرابت و «اين همانی» ی مابين مفاد اين اعلاميه و اصول سکولاريسم را به نمايش می گذارد بلکه نشان می دهد که خواستاری برقراری حقوق بشر در يک جامعه تنها به خواستاری صريح يک حکومت سکولار بستگی دارد و اينگونه حکومت شرط اوليه و «لازم» رعايت حقوق بشر نيز هست. در واقع جامعه ای که سکولار نباشد، يعنی جامعه ای که يک ايدئولوژی خاص و يک مذهب معين بر آن حکومت کند و بخصوص مجاری قانونگزاری و اعمال قانون آن را در دست داشته باشد، همان جامعه ای است که اعلاميهء حقوق بشر برای برانداختن آن بوجود آمده است تا جامعه ای را بجای آن بنشاند که واجد حکومتی سکولار باشد.

15. پس، مخالفت با سکولاريسم انکار تحقق خواسته های مندرج در اعلاميهء حقوق بشر نيز هست. بعبارت ديگر، مجموعهء حقوق بشر نيز با فرض تقدم وجود جامعه ای سکولار بوجود آمده، معنا گرفته و قرار است سعادت انسان قرن بيست و يکم را تضمين کند. اين مجموعه، با دفاع از آزادی های سياسی و مذهبی و عقيدتی، اما برتری ندادن هيچ يک بر ديگری، در واقع کاری نمی کند جز اشاره به نشانی های يک جامعهء سکولار. چرا که بی سکولاريسم نه برابری انسان ها معنا دارد، نه رفع تبعيض های حقوقی و سياسی و قانونی، و نه آزادی عقيده و انتخاب.

16. يکی از ترفندهای ضد سکولاريسم هم آن است که اشخاص در سخن خود را سکولار معرفی کرده و دربارهء فوايد آن داد سخن می دهند اما در عمل ـ و به بهانه های مختلف ـ در مسير تحقق آن گام برنداشته و بلکه تا می توانند در اين جادهء مضرس، ميخ چهار پر فلسفه و سياست و دانش های اجتماعی معوج می پراکنند تا چرخ های اتوبوس سکولاريسمی که مسافرانش را به مقصد دموکراسی می برد در وسط راه پنچر شود و از رفتن باز بماند. اين بظاهر «سکولار» ها دوستان بدتر از دشمن جامعهء سکولار اند که متأسفانه چهره شان در همهء صفوف مبارزان با حکومت اسلامی يافت می شود.

17. بنياد موضع نظری آنها، از يکسو، بر باور بوجود بالقوگی های متعدد دموکراتيک در ساختار حکومت اسلامی است و، از سوی ديگر، اعتقاد به اينکه با صبر و تحمل می توان به آبياری و تقويت اين نهال های بالقوه نشست و در بلند مدت به جامعه ای دموکرات رسيد. آنها در عين تصديق ضرورت برقراری سکولاريسم اظهار می دارند که وارد شدن به بحث ضرورت برقراری سکولاريسم نتيجه ای ندارد جز اينکه هم حکومت اسلامی و هم دينداران حامی آن را عليه گام برداری جامعه به سوی دموکراسی بشوراند. اين بهانه و استدلالی سخت مغلوط و راهنمائی بسيار گمراهی آوری است. اينگونه شوراندن پيش از آنکه کار سکولارها باشد کار کسانی است که سکولاريسم را به معنای ضديت با دين مردم معرفی می کنند و اجازه نمی دهند که مردم معنای درست سکولاريسم را، که خواست تجربی آنها است، بفهمند. يعنی، همان کسان که به لطائف الحيل و به دروغ سکولاريسم را با ضديت نسبت به دين يکی می کنند عامداً می کوشند تا دينداران را عليه سکولاريسم شورانده و آنها را به دفاع از حکومت اسلامی وادارند. در اين زمينه و در برابر آنچه اين سکولارنماها انجام می دهند، خزعبلات و دروغ های شرم آور رسانه ها و تريبون های حکومت، کوششی ناچيز بحساب می آيد.

18. و بالاخره، توسل به «آماده بودن جامعه برای خواستاری دموکراسی» اما «آماده نبودنش برای خواستاری حکومت سکولار» نيز يکی از ترفندهای مبارزه با سکولاريسم بشمار می رود. اما می توان پرسيد که اگر معتقدان به سکولاريسم براستی در پی توضيح معنا و هدف و کارکرد آن به مردم کوچه و بازار باشند، کدام جامعه ای را آماده تر از جامعهء ايران برای پذيرش اين خواست عمومی خواهند يافت؟ کدام جامعه ای همچون جامعهء ايران سی سال تمام حکومت ايدئولوژيک ـ مذهبی را بصورتی روزمره تجربه کرده و دريافته است که هرچه می کشد از يکی شدن مذهب امامی با حکومت کشورشان است، با اين حاصل که قشر دينکار اين مذهب به قدرت رسيده، جامعه را هر روز بيشتر از روز قبل تکه تکه و تبعيض زده کرده، و قوانين و مقررات يک مذهب معين را بر همهء آحاد ملت ايران تحميل کرده است؟ کدام ملت است که در «غيبت» حاکميتی سکولار قدر «لذت حضور» آن را درنيافته و خواستار آن نشده باشد، جز ملت ايران، که تنها بخش اندکی از آن به تمام و کمال همان مردمی را تشکيل می دهند که در مدينة النبی تصوری دينکاران اثنی عشری ساکن اند و بر بقيهء مردم سروری و برتری دارند؟

19. اما روشن است که تا فکر ضرورت حکومت سکولار، بعنوان پادزهر حکومت مذهبی و ايدئولوژيک، بصورت يک «گفتمان» در نيامده و از جانب روشنفکران سکولار به سراسر جامعه منتقل نشود نمی توان انتظار داشت که جامعهء ايران در سطح نظر نيز بهمان نتيجه ای برسد که هم اکنون در سطح عمل بدان نائل شده است. بايد بخوبی درک کنيم که جامعهء اصالتاً مدرن و مبتنی بر پيش بينی ها و خواست های مندرج در اعلاميهء حقوق بشر بوجود نخواهد آمد اگر اکثريت اعضاء آن جامعه بر سر جدا کردن مذهب و ايدئولوژی از حکومت توافق نکنند و سکولاريسم را اولين گام لازم برای رسيدن به آرزوهای خود ندانند.

20. ای کاش يک صدم اين انرژی که بوسيله روشنفکران ظاهراً سکولار برای مبهم کردن و به عقب راندن سکولاريسم صرف می شود مصروف مطرح کردن و گستراندن معنای واقعی سکولاريسم در ميان مردم می شد. اين به نفع هر آزاد انديش، نوانديش، و کثرت طلبی است. و روشنفکر متمدن نمی تواند بر سر شاخ دموکراسی و مدرنيسم بنشيند و بن سکولار آنها را قطع کند. بنظر من، همين نکته گوهر تراژدی اصلی جامعهء کنونی روشنفکری ما است.



برگرفته از سايت «سکولاريسم نو»:
http://www.NewSecularism.com

آثار دوره ساسانی به محلی برای چرای دام ها تبديل شده

آثار دوره ساسانی به محلی برای چرای دام ها تبديل شده



بلاد شاپور در معرض تخريب


آثار دوره ساساني دهدشت به محلي براي استعمال دخانيات و چراي دام ها تبديل شده است

روزنامه ابتکار: اثر باستاني "بلاد شاپور" يا شهر قديمي دهدشت متعلق به دوران ساساني در کهگيلويه و بويراحمد به مکاني براي استعمال موادمخدر و چراي دام بدل شده است که براي حفظ اين اثر با ارزش و رونق گردشگري در اين منطقه بايد تدابيري از سوي مسئولان امر اتخاذ شود. به گزارش مهر، شهر قديمي دهدشت بر اساس دست نوشته هاي تاريخي، "بلاد شاپور" نام داشت و توسط شاپور اول ساساني، فرزند اردشير اول ايجاد شده و بر اساس فارسنامه ناصري اين شهر باستاني زماني يک شهر بزرگ بوده است. اين شهر حدود دو هزار خانه، مسجد، حمام و کاروانسرا داشت که بسياري از اين آثار هنوز برجاي مانده است. بلاد شاپور در اواخر دوره صفويه به خاطر عدم امنيت در راه هاي بازرگاني آن صدماتي ديده و در زمان هرج و مرج دوره زنديه غارت و ويران شد.اين شهر باستاني از معماري خاصي بر خوردار است و آثار زيبايي از قبيل آب انبار، امامزاده ها، ارگ حکومتي و برج و باروها در آن مشخص است که توجه محققين و صاحب نظران آثار تاريخي را به خود جلب کرده است.مصالح به کار برده شده در اين بناها از نوع گچ ساروج، آهک، لاشه و تنها در سقف گنبدي حمام آن آجر به کار رفته است.اما مکاني که مي توانست با جذب گردشگران داخلي و خارجي صنعت توريسم اين شهر را رونق بخشد و به افزايش سطح درآمد مردم کمک کند، اکنون به مکاني امن و بي خطر براي معتادين پر خطر و نقطه اي کور و هراس انگيز براي شهرونداني بدل شده که شايد آرزو کنند هرگز اين ميراث کهن و نشان تمدن را نداشتند که اينک به دليل بي توجهي مسئولان به جاي هويت بخشي بستري براي هويت سوزي و زوال جوانان اين شهر شده است.
شايد آن روز که شاپور ساساني بناي اين شهر را نهاد تا آباداني را به مردمانش هديه دهد، هيچگاه گمان نمي برد که روزي به جاي زندگي، مرگ در آن سکني گزيند و بوي تلخ نيستي در کوچه پس کوچه هاي آن به مشام برسد. يکي از فعالين فرهنگي اين شهر گفت: تاکنون جنازه بيش از 30 معتاد را از اين منطقه باستاني جمع آوري کرده اند که بر اثر استعمال مواد مخدر جان سپرده اند. شهر تاريخي بلاد شاپور که قدمتي بيش از هزار و 500 سال دارد، اکنون محل گردهمايي معتادان اين شهر شده است.اگر هر روز به اين منطقه تاريخي برويد معتادان پرخطري را مي بينيد که يا آنجا خواب هستند يا مشغول استعمال مواد مخدر هستند. همچنين در اين بافت تاريخي امامزاده اي قرار دارد که تا چند سال پيش زائران فراواني به آنجا مي رفتند اما در حال حاضر درب امامزاده بسته شده و مردم به خاطر ترس از معتادين به اين زيارتگاه نمي آيند.هم اکنون هيچ توريستي به خاطر نبود امنيت از اين مکان تاريخي ديدن نمي کند.

يکي ديگر از فعالين فرهنگي اين شهر نيز گفت: باتوجه به اينکه بافت ساختمانهاي اين شهر تاريخي از سنگ و گچ تشکيل شده است، طي سالهاي گذشته برخي از افراد اقدام به تخريب اين بناها مي کردند و مصالح ساختماني آن را براي ساخت خانه مورد استفاده قرار مي دادند. در طول بيست سال گذشته عده اي که داراي خانه و جا و مکان نبوده اند در بخشي از اين محل سکونت کرده اند و به همين دليل بخشي از بافت تاريخي ويران شده است.برخي از افرادي که در حاشيه اين منطقه زندگي مي کنند نيز از ابناي شهر تاريخي بلاد شاپور دهدشت براي نگهداري احشام خود استفاده مي کنند و يا احشام خود را براي چرا به اين منطقه مي آورند. ميراث فرهنگي استان هم اکنون تنها ابنيه کاروانسراي شهر قديمي را مورد حفاظت و مرمت قرار داده و ساير ابنيه در حال نابودي است. وي يکي از دلايل تخريب اين بناهاي تاريخي را نبود اداره ميراث فرهنگي در اين شهرستان و عدم حفاظت از اين منطقه عنوان کرد و بيان داشت: براي جلوگيري از ورود معتادان و احشام به اين مکان، بايد اطراف اين منطقه تاريخي حصار کشي شود و محدوده آن از تعرض افراد مصون بماند.

۲۰۰۹/۱۰/۴

یک خبر خیلی مهم از شرکت مخابرات ایران

این ایمیل رو برای همه بفرستید

یک خبر خیلی مهم: شرکت مخابرات ایران از تاریخ 20 آبان به بعد به تمام کسانی که از یاهو در ایران استفاده می کنند یک ایمیل زده، عنوان ایمیل هست: "کارت اینترنت مجانی" وقتی این ایمیل رو باز می کنی یک KEY logger با حجم 32 کیلوبایت نصب می شه و از اون به بعد تمام چیزهایی که تایپ می کنید هر 20 دقیقه به آدرس ایمیل

A title=
http://us.mc571. mail.yahoo. com/mc/compose? to=research@ irantelecom. ir href="mailto:research@iranteleco m.ir" rel=nofollow>research@iranteleco m.ir

فرستاده می شود و به این ترتیب از تمام مطالبی که تایپ می کنید باخبر می شوند.

این ایمیل رو برای همه بفرستید

ايرانیان از بن و ريشه خود آگاه نيستند

ايرانیان از بن و ريشه خود آگاه نيستند

...
تازيان و به دنباله آنها سرسپردگانشان که بدبختانه گروهی از آنان شناسنامه ايرانی نيز دارند و در ايران زاده شده اند ولی به هيچ رو نميتوان آنها را ايرانی دانست٬ آنچنان تازشهای سهمگينی به فرهنگ و نژاد و گذشته ايرانی کرده اند که شايد گروه بسيار کمی باشد که گذشته پرفر و شکوه و فرهنگ پرفروغش را که روزی با گستردگی هرچه بيشتر در پهنه گيتی پرتوافشانی ميکرد٬ بشناسند و از بن و ريشه خود آگاه باشد

زيرا تاکنون چنين پزيرفته اند که:

- آموزنده ترين و بهترين نوشته قرآن است که اگر همه مردم روی کره زمين گرد هم آيند و دست به دست هم دهند٬ نخواهند توانست يک واژه يا فراز آنزا بنويسند. در آن همه چيز يافت ميشود و از آهن و از اتم هم سخن گفته شده است که ما گوشه هايي از اين نوشته را که جز تبهکاری و چاپیدن و دستور برای ربودن زنان مردم نيست٬ در قسمتهای آينده بازگو ميکنيم
- زيباترين و شيواترين و توانا ترين سخنها نهج البلاغه و نهج الفصاحه (بايد دانست که نهج البلاغه از آخوندی به نام رضی است و نهج الفصاحه دزدیده شده از مينو خرد و ديگر نوشته های فرهنگی ايران است که نخستين را از علی و دومی را از محمد میداند).
- سرور آزادگان علی است.
- دلاورترين مرد روی زمين که در آزادی به پا خواست حسين است.
- والاترين و گهر بارترين گفتار که بايد با خمه زرين نوشته شوند از محمد است.
- نماد سخن سرايي و سخن پردازی بينش وارانه زين العابدين است که هميشه بيمار و در رختخواب بوده است.

- آگاه ترين و دانشمندترين آفريده روی زمين محمد باقر است که شاگردانش برای شنیدن او سر و دست ميشکستند.
- بينشمندترین و فرزانه ترين کسان «جعفر صادق» است.
- بردبارترين و شکيباترين «موسی کاظم» است.
- هميار و همراه و رهايي بخش مردم بينوا و درمانده «موسی الرضا» است.- دادگر و دادگستر آینده روی زمین «مهدی» است هم اکنون خود را از ديدگان جهانيان پنهان کرده است تا روز پيشبينی شده٬‌ شمشیر کشان و فرياد کنان برگردد و از پيرو جوان و کودک و از زن و مرد٬ هر چه به دم دستش ميرسد از دم تيغ بران خود بگزراند و بدین گونه سراسر زمين را پر از داد نماید و دادگری را بگستراند و ستم را از ميان بردارد.
- گوهر يکدانه و زن برجسته فرزانگی و خرد «فاطمه » است.
- زن آزاده و نيرومند و شکوه آفرین «زینب» است.
- بهترین زنهای روی زمين که تا به امروز نمونه و مانند انها آفريده نشده و آفريده نخواهد شد « رقيه – ام کلثوم – آمنه – خديجه – سميه – ام البنین (خواهر شمر و زن علی و مادر عباس که به دست شمر کشته شد) – سکينه و .... » میباشد.
- نمونه جوانان برومند و دلاور و جانباز شاهزاده علی اکبر است.
- ماه شب چهارده و سپهسالار سپهسالاران عباس است.
- زيباترین و خوشگلترین چهره روی زمين که از آن قشنگتر و گيراتر آفریده نشده است و هيچگاه هم چشم به جهان نخواهد گشود يوسف است.
- نام محمد را بر روی خوشبوترین و زیباترین گلها نهادند و آنرا گل محمدی نامیدند.
-بهترین آبها ٬‌ آب زمزم و کوثر است.
- جشنهای ما زادروزهای تازيان است.
- سوگواريهایمان مرگ روز تازيان است.
- تاريخ کشورمان گریز محمد از گوشه ای به گوشه ديگر در بيابان عربستان است.
- سرداران نامی و سپهسالاران بيباک و فرماندهان دلاور حر و عباس و مالک اشتر و ياسر و اباذر غفاری (راهزن بزرگ عربستان) و حمزه میباشند.
- سالنامه و گاهنامه هایمان سراسر زادروز و مرگ روز تازيان است.
- سروری از آن کسی است که سيد باشد و از فرزندان تازیان به شمار آيد و نژادش به محمد و علی و حسن و حسین ... برسد.
- خاک عربستان ستايشگاه مان است که بايد روزی هفده بار به سوی بتکده تازيان خم و راست شويم و آنرا بپرستيم و ستايشهای خود را با آه و ناله پيشکش نماييم.
- سرافرازی و والاييمان در اينست که سرمايه کشورمان را به خاک عربستان ببريم و به خورد تازیان بدهيم و همچون ديوانه های زنجيری و شتران هار افسار گسيخته فرياد کنان و هن هن کنان به دور و بر در و دیوار سنگ آجوری خانه کعبه چرخ بزنيم و همچون بت پرستان سنگ سیاه را ببوسيم و بر سر و چهره بماليم و ریگ بيابان پرتاب کنیم تا آنگاه نام حاجی يا حاج را بيابيم و سرفراز و بلندپايه شویم.
- بايد پيشانيمان را روزی هفده بار به سوی بتکده تازیان برگردانیم و بر پاره خاکی بماليم که معلوم نيست از کدام خاک آلوده کشور عراق درست میکند و برايمان مي آورند.
- سخن ستایش آميز ما باید به زبان تازیان باشد و هر بامدادان تا شامگاه بگوييم: الله اکبر – والله – بالله - ان شا الله – ماشاالله – استغفرالله – الحمدالله - و در برخوردها و روبرو شدنها با هم سلام عليکم به کار ببریم.
- برای دوری از چشم زدن « وان يکاداللذين..... » به خود میبندیم و در خانه هايمان به ديوارها آويزان ميکنيم.
- چون چراغ روشن ميشود صلوات ميفرستیم.
- چون آب خوردیم سلام به حسین شهید روانه ميکنيم.
- خواستيم فال بگیريم از قران ياری بخواهیم.
- خواستیم رهسپار شهری يا کشوری ديگری شويم٬ از زیر قرآن رد شويم سپس برگشته آنرا بدست بگيریم و ببوسیم.
- بهترین پرنده جهان آفرينش مرغ حق است.
- بيمانندترین اسبان دلدل و ذوالجناح ميباشند. (مانند رخش و شبديز)
- بهترين شمشيرهای روی زمين ذوالفقار است.
- پاکترين آدمها دوازه امام و چهارده معصوم ميباشند.
- بزرگترین شاهکارهای روی زمين شق القمر و معراج است.
- پر ارج ترين روزها روز قدس و روز فجر و روز قدر و .... است.
- از اين رو ايرانی نژاده را که آزاده و آزادمنش بود و روزی فرهنگش بر پهنه گيتی همچون گوهری تابناک میدرخشید و خود بر جهان سروری ميکرد٬‌ آنچنان از فرهنگش جدا کردند و او را بيمایه و بی تبار و بی فرهنگ و تهی نشان دادند و به پستی و خواری کشاندند که در انديشه هم نميگنجد.

امروز اگر دو ايرانی بخواهند به پارسی سخن بگویند…

- امروز اگر دو ايرانی بخواهند به پارسی سخن بگویند و يا بنويسند و يا به جای سلام عليکم واژه زيبای درود را به کار ببرند٬ ناگهان چشمها گرد ميشود و چشمکها آغاز ميگردد که اينان از کدامین ستاره دورافتاده آسمان به زمين افتاده اند که چنین سخن ميگویند٬ زیرا
:- ايرانی را وادشته اند تا نام تازیان را بر خود بگذارد و با افزودن چند پيشوند ننگین و شرم آور که تا ژرفنای روا ن و جان ما را به درد میاورد٬ ‌همچون غلام٬ ‌عبد٬ ‌بنده٬ چاکر .... و گاهی کلب به اين نامها خود را و فرزندان خود را سرفراز بداند
.- ایرانی را واداشتند تا در زادروزهای من درآوردی تازيان شادمانی و چراغان نماید.
- ايرانی را واداشتند تا در مرگ روز تازيان همچون دیوانه ها بر سر و کله بکوبد و سینه بدراند و آه و ناله و زاری نمايد و های های اشک بريزد٬ چرا که يک تازی در چهارده سده پيش به دست يک تازی ديگر کشته شده که ستيزشان هم بر سر يک زن به نام ارینب بوده است که نخست نامزد يزید ميشود و چون حسين او را گمراه ميکند و با گول زدن سوی خود ميکشد٬ بدينگونه کينه جويي يزید برانگيخته ميشود و حسين خود را بر سر اين به کشتن ميدهد
.- ايرانی را واداشتند تا از مرده های تازيان که در زندگی نتوانستند جلوی کشته شدن خود و خانوداه و یا بيماری و بدبختی و بيچاره گی هايشان را بگيرند برای خود تندرستی٬ کامیابی٬ خوشبختی٬ ديرزیوی و بهروزی ..... آرزو و درخواست نماید.
- ايرانی را واداشتند تا برای مشتی تازی بيابانی من درآوردی٬ گنبد و بارگاه بسازد٬ گل و سبزه بکارد٬‌ آيينه کاری نمايد و ديگر یادی از ايران و بزرگان و سرفرازان٬ دلاوران ايران پرست و فرهنگ پر فروغ خود نکند
.- امروز سراسر کشورمان گور مشتی تازی و تازی زاده است. به هر گوشه ای پای بگذاری٬ گور يک تازی من درآوردی به چشم میخورد. دیگر هيچ نشانی از بزرگان و سرداران و جوانمری که در راه و برای ايرانی و ايران گام برداشته اند و جان باختند و يا جانبازی ها نمودند و شکوه و سربلندی افريدند٬ نيست. آرامگاه کوروش بزرگ٬ نماد مردمی که نخستین پايه گذار آزادی بود٬ ‌که امروز باختر خود را سرفراز آن ميداند و زير پوشش آن به کشورهای جهان سوم٬ دست درازی ميکند٬ ‌باید در بيابانها رها شده باشد و برای تازيان گنبد و بارگاه ساخته شود و هزینه ها برای آيينه کاری و طلاکاری بکار رود و سپس گروهی نادان و گمراه به دور آنها بچرخند و درخواست آمرزش يا خوشبختی نمایند. از سلمان پارسی٬ که به تازیان در کشتار و قتل عام ايرانيان کمک کرد با شکوه و افتخار یاد ميشه ولی نامی از رستم فرخزاد نيست٬ ‌يکی به مهاجمین کمک کرد و ديگری جان خود را در راه دفاع از ایران از دست داد
.- ايرانی را واداشتند که برای برآورده شدن آرزوها و آرمانهايش٬ سفره عباس و تقی و نقی بيندازد و نيازهای خود را خواستار شود.
- ايرانی را واداشتند تا شبانه روز نام تازيان را بر زبان آورده و به آنها سوگند ياد نماید و از آنها با زاری و لابه یاری بخواهد.
- ايرانی را واداشتند تا بزرگترین و ارزشمندترین و درخشانترین نشان کشورش را نام ذوالفقار دهد. به سخنی ديگر شمشیر خون آلود يک تبهکار که با آن گردن سدها تن بريده است٬ نشان کشور باستانی و سرشار از مهر و مهرورزی و پندار و گفتار و کردار نيک گردد که ما به آانها سرافرازیم نه به شمشیر دو لبه و پر از خون علی.
- ايرانی را واداشتند تا پيش از زادن و تا پس از مرگ٬ انديشه تازی و گفتار تازی و رفتار تازی همراهش باشد. اگر زاده شد٬ در گوشش تازی بخوانند و اذان بگویند. اگر همسر برگزید و به واژهای زشت تازی نکاح دست همسرش را در دست او بگذارند.
- اگر مرد با زبان و انديشه تازی بسراغش بيايند و فرمانهای الله (بت بزرگ تازیان) را که درباره زن بازیها و چاپیدن ها و کشتار و دست و پا بریدنها در آرماگاهش بخوانند.
- ايرانی را واداشتند تا در خنیاگری هم نام تازیان را برگزیند و گوشه ای از دستگاه سه گاه را حاجی حسینی و گوشه ای از شور را حاجیانی بنامد.
- ايرانی را واداشتند که رنگ سفيد نشانه خانواده بنی امیه و رنگ سبز٬ نشانه خانواده بنی هاشم که تهی دست بودند و زنانش در مکه روسپيگری ميکردند٬ ‌نشان پرچم ايران زمین شود و هم چنین شمشير سر کج تازیان به دست شير ایرانی داده شود و آنگاه ايرانی خود را سرفراز به اين رنگها و شمشیر بداند.
- ایرانی را واداشتند تا برای جانباختگان راه ايران زمین٬ ‌واژه بيمايه و زشت شهيد را به کار گيرد٬ آغاز نامه را به نام الله و پايان آنرا به نام گروهی از تازیان آلوده سازد٬‌ در عروسی انشاالله مبارک باد بگوید و سوگندش را بر قرآن ياد کند.
- ايرانی را واداشتند که در زورخانه٬ ‌جايگاه رادمردان و نيکان٬ نام علی را به کار گيرند و از او ياری بخواهند٬ بر در و ديوار خانه و دکان و جايگاه کار و دفتر .....٬ ‌آيه های قرآن و گفته های دروغين علی٬ ‌حسن٬ ‌حسين و محمد ..... را بنويسند.
- ايرانی را واداشتند که دستبند‌٬ گردنبند ..... به نام تازیان بسازد و با گردنفرازی به خود بياويزد و یا همراه داشته باشد.

برای گول زدن و گمراه کردن ايرانی به دروغ گفته اند و ميگویند:
- شهربانو دختر يزدگرد سوم همسر حسين است تا بدينگونه مهر او را بر دل ایرانیان بنشانند.
- به دنباله اين دروغ که میگویند٬ شاهزاده علی اکبر تا بدينگونه او را پسر شهربانو به شمار آرند و نشان دهند که او ايرانی است.
- علی هوادار ایران و ایرانی بوده است که درست وارون این گفتار٬ ‌علی بارها به ایران لشکر فرستاد و مردم نيشابور و فارس را به دم شمشیر داد و کشتار کرد که در کشتار مردم نيشابور دو پسرش حسن و حسين نيز فرماندهی داشتند.
- موسی الرضا برای رهايي ايرانیان به خراسان آمد و جانشینی مامون را پذیرفت.
- مهدی از ايران زمين سر برخواهد خواست.
- همه امامهای شیعيان زنان ايرانی داشته اند.

يا بهتر است چنین بگويم:- از ما شادی و کامکاری را که در آيين ماست٬ گرفته اند و غم و ناله زاری را که اهريمنی است به ما داده اند
- میهن پرستی را گرفته اند و بیگانه پرستی و تازی پرستی را به ما داده اند٬
- فر و شکوه را گرفته اند و سرشکستگی و خواری و پستی را به ما داده اند٬
- فرهنگ پر فروغمان را گرفته اند و فرهنگ بیابانی را به ما داده اند٬
- آيين اهورايي و والايمان را گرفته اند و کیش کشتار و چاپیدن و ستم و بیدادگری را به ما داده اند٬
- سروری را از ما گرفته اند و بردگی و بندگی را به ما داده اند٬
- راستی و درستی را گرفته اند و نيرنگ و دغلکاری را به ما داده اند٬
- دانش و بینش را از ما گرفته اند و ياوه گويي و خرافه گويي و خرافه پرستی را به ما داده اند٬
- پيشرفت را گرفته و واپسگرايي را جانشین آن کرده اند٬
- سرانجام: پندار نيک٬ گفتار نیک٬ کردار نيک را گرفتند به جای آنها: پندار بد٬ گفتار بد٬ کردار بد را آوردند و ايرانی را آلوده نمودند.
بازده و ره آورد همه اينها جز اين نيست که ايرانی ديگر با هویيت اصلی خود کاملا بيگانه شده و سر در گم هر روز بدنبال کسی يا چيزی جدید است تا بدین وسيله روزهای روشن گذشته را از نو بيابد.

سنجش فرهنگ پارسی با فرهنگ تازی
سازمان پاسداران فرهنگ ايران
با سپاس از تارنمای « درفش کاويانی