۲۰۰۹/۱۲/۱۴

پشت پرده حجاب اسلامی

پشت پرده حجاب اسلامی

Behind of Islamic Hejab

]

نقاشی هایی از آنچه مسلمانان بر سر اجداد ما آوردند











علمای حوزه علمیه آمازون







علاقه شدید نسل جوان به حجاب اسلامی


۲۰۰۹/۱۲/۱

ترفند تازه سرکوبگران برای سرقت اطلاعات شما

هشدار.هشدار.هشدار...
ترفند تازه سرکوبگران برای سرقت اطلاعات شما...حتما" اطلاع رسانی کنید
چند روزی ست ایمیلی برای کاربران ایرانی به جهت سرقت ایمیلهای آنها برایشان ارسال می شود. در این ایمیل آمده که گوگل برای کاربران ایرانی خود تسهیلات بیشتری را در نظر گرفته و این تسهیلات شامل فضای بیشتر100 گیگ) و همچنین قابلیت افزودن زبان فارسی به جی میل است و شما برای دریافت این تسهیلات جدید و رایگان باید بر روی لینکی که در دعوتنامه آمده کلیک کنید. با کلیک بر روی لینک در داخل دعوتنامه به سایتی هدایت می شوید که مانند Gmaill اصلی طراحی شده است و از شما خواسته می شود که با وارد کردن مشخصات اکانت ایمیل خود وارد شوید به محض انجام دادن این کار ایمیل شما به سرقت می رود. برای جلوگیری از این سرقت بر روی لینک کلیک نکنید. اصولا به خاطر داشته باشید که اینگونه ایمیلها که امکان بیشتری را به رایگان به عده ای خاص پیشنهاد می کنند بسیار مشکوک هستند. اگر فکر می کنید اکانت شما مورد سرقت قرار گرفته به سرعت کلمه عبور خود را تغییر دهید.

۲۰۰۹/۱۱/۱۹

کشتارها را به یاد آر

کشتارها را به یاد آر!




مسعود نقره کار



• رعشه ها و تشنج های انتخاباتی, به ویژه طی چند هفته ی اخیر, که حتی به جسم و جان بخشی از به اصطلاح "اپوزیسیون" حکومت اسلامی و "روشنفکران" در خارج کشور افتاده است, این سوال را سبب شده است که آیا با چنین حافظه تاریخی و با چنین"اپوزیسیون" و "روشنفکرانی" کشتار هزاران دگراندیش در ایران و جنایت های حکومت اسلامی می روند تا به دست فراموشی سپرده شوند؟ نخست وزیر کشتار دگراندیشان, رئیس جمهور برگزیده بخش بزرگی از دگراندیشان میهنمان است, تاریخی اینگونه سراغ دارید؟ ...


اخبار روز: http://www.akhbar-rooz.com/يکشنبه ۱۷ خرداد ۱٣٨٨ - ۷ ژوئن ۲۰۰۹



عدم تحمل دگراندیش از هنگام سلطه اسلام بر سرزمین مان, ابعادی دیگر یافت , ویژگی ی مساله ساز و مشگل آفرینی که در مهمترین و پایه ای ترین کتاب ها و متن های اسلامی به وضوح تبلیغ و ترویج شده است . در این کتاب ها و متن ها وجود پاره ای تناقض ها , برداشت های اسلامی معتدلی را نیز سبب شده اند اما تناقص ها و بر داشت ها ی معتدل نتوانسته اند برگرایش غالب عدم تحمل دگراندیش به عنوان خصلت اساسی و مهم اسلام در ایران سایه افکنند. تاریخ اسلام در ایران نشان داده است حکام اسلامی در کردار سیاسی , اجتماعی و دینی دگر اندیش ستیز و دگر اندیش کش بوده اند .

اعراب مسلمان از همان آغاز اشغال ایران - که تا به امروزنیز ادامه یافته است - پیروان ادیان زرتشتی ,یهودی و مسیحی را " اهل ذمه " و دیگران را موالی یا" بندگان آزاد شده" وعجم یا" گنگ زبان" و مشرک خواندند. اینان پس ازشکل گیری ده ها فرقه و شاخه و شعبه ی اسلامی حتی به مسلمانان دگراندیش برچسب کافر , ملحد , مرتد , منافق و زندیق زدند , و به این وسیله ابزار های مطلوبی برای مشروعیت بخشیدن به آزار و اذیت , تکفیر , زندان, شکنجه وکشتار دگراندیشان و مخالفان بوجود آوردند. بساط کتاب سوزان ها , کتاب شستن ها , کشتار دگر اندیشان و حتی قطعه قطعه کردن آن ها از ان هنگام پر رونق تر شد!

حکومت اسلامی ایران که نام " جمهوری اسلامی ایران " بر خود نهاده است , تجلی تمامی سلسله ها و دود مان هایی ست که عدم تحمل و کشتار دگراندیشان از ویژگی های شان بود.آیت الله خمینی , بنیانگذار حکومت اسلامی ایران, در عرصه ی عدم تحمل و کشتار دگراندیشان همان کرد که اسلاف اش در ایران کردند.

۵ فقره کشتار دگراندیشان ,که طی سی سال گذشته به فرمان آیت الله خمینی و پیروان اش به وقوع پیوست , ابعاد عدم تحمل و نابردباری این حکومت در قبال دگراندیشی و مخالفت را نشان می دهد:
.
۱- کشتار آغاز انقلاب, سال های ۵٨-۱٣۵۷:
.
کشتار این سال ها اکثرا" مسولین رژیم پهلوی را در بر گرفت. نخست وزیر , وزیران , فرماندهان ارتش و نیروی انتطامی و امنیتی( اطلاعاتی) و بسیاری از مسولین , کارکنان و وابستگان به دربار و دوایر کشوری و لشکری قربانیان این کشتاربودند. محاکمه های این قربانیان نا عادلانه و منطبق با قوانین قضایی و حقوقی بین المللی نبود. در این کشتار روحانیون وابسته به در بار , حتی موذن هوادار رژیم پهلوی , برنامه ساز رادیو و تلویزیون و گوینده اخبار در رادیوو تلویزیون, وعده ای از سرمایه داران و زمینداران نیز تیر باران شدند و یا به طرز فجیع به قتل رسیدند. در میان قربانیان این کشتار بودند کسانی که هیچ جرمی مرتکب نشده بودند و تنها به دلیل حمایت و یا همکاری با رژیم پهلوی اعدام شدند.

حکومت اسلامی در این سال ها تعدادی از بهاییان ودیگر مسلمانان مخالف حکومت اسلامی رانیز اعدام کرد.بهائیان , به عنوان بزرگ ترین اقلیت مذهبی در ایران که بیش ٣۰۰ هزار ایرانی را شامل می شوند ,از آن هنگام تا کنون بزرگ ترین قربانیان عقیدتی حکومت اسلامی اند.

در این سال ها حکومت اسلامی در یورش به کردستان و ترکمن صحرا تعدادی از مخالفان سیاسی و عقیدتی خود را اعدام کرد , و یا به قتل رساند. در مورد تعداد دگراندیشان به قتل رسیده به دست حکومت اسلامی در این دوره آمار دقیقی در دست نیست , گمان زده می شود صدها دگراندیش در این دوره اعدام , و یا به اشکال گوناگون به قتل رسیدند.

علاوه بر کشتار دگراندیشان, حکومت اسلامی تعداد قابل ملاحظه ای از قربانیان بی سوادی , بیکاری و فقر, به ویژه معتادان و خودفروشان را اعدام کرد , و یا به طرز فجیعی به قتل رساند.

۲- کشتار سال های ۶۲-۱٣۶۰

حکومت اسلامی در این سال ها هزاران تن از مخالفان سیاسی و عقیدنی خود را اعدام کرد, و یا به اشکال مختلف به قتل رساند. رهبران , اعضا و هوادران سازمان مجاهین خلق و سازمان ها ی چپ گرا , حتی رهبران و فعالین برخی از سازمان های چپ گرایی که حامی حکومت اسلامی بودند (حزب توده و سازمان فداییان اکثریت ) بیشترین قربانیان این دوره را شامل می شوند. به نوشته ی روزنامه های حکومتی تنها دریک روز در تیرماه سال ۱٣۶۰ , بیش از ٣۰۰ نفر در اوین اعدام شدند , که در میان آنان جوانان زیر ۱٨سال نیز وجود داشتند.

در این دوره فشار بر اقلیت های مذهبی , به ویژه بهاییان نیز تشدید شد . یکی از قربانیان بهاییت دراین سال ها پروفسور منوچهر حکیم , پزشک و استاد دانشگاه بود که در سال ۱٣۶۰ در سن ۷۱ سالگی به قتل رسید .مونا محمود نژاد , دانش آموز ۱۷ ساله را نیز به جرم بهایی بودن در میدان چوگان شیراز اعدام کردند.

افرادی از دیگر گروه های سیاسی و عقیدتی مخالف حکومت اسلامی نیز اعدام شدند. سازمان مجاهدین خلق تعداد قربانیان این سال ها را ده ها هزار نفر اعلام کرد , و در کتابی نام و مشخصات هزاران تن از قربانیان را اعلام نموده است .

٣- کشتار بزرگ تابستان سال ۱٣۶۷

با فتوی آیت الله خمینی، در طول ۲ ماه مرداد و شهریور این سال ، نزدیک به پنج هزار زندانی سیاسی وعقیدتی قتل عام شدند. آیت الله خمینی با بهانه قرار دادن حمله ی نظامی سازمان مجاهدین خلق ایران از درون عراق به غرب کشور چنین فتوایی صادر کرد: «... کسانی که در زندان های سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری کرده و می کنند محارب و محکوم به اعدام می باشند و تشخیص موضوع نیز در تهران با رأی اکثریت آقایان حجه الاسلام نیری... (قاضی شرع) و جناب آقای اشراقی (دادستان تهران) و نماینده ای از وزارت اطلاعات می باشد. ... در زندان های مرکز استان کشور رأی اکثریت آقایان قاضی شرع، دادستان انقلاب و یا دادیار و نماینده وزارت اطلاعات لازم الاتباع می باشد، رحم بر محاربین ساده اندیشی است... آقایانی که تشخیص موضوع به عهده آنان است وسوسه و شک و تردید نکنند و سعی کنند [اشدًا علی الکفار] باشند و...»

با این فتوا زندانیان سیاسی و عقیدتی, مجاهد و غیر مجاهد ، در محاکماتی ۲ تا ٣ دقیقه ای که در آن ها یک روحانی نقش دادستان , قاضی و وکیل مدافع را بازی می کرد , محکوم و دسته دسته به دار آویخته شدند.

درباره ی علل سیاسی و ایدئولوژیک (عقیدتی) این جنایت بزرگ و کم سابقه نظرات گوناگونی مطرح شده است:

- برخی پذیرش پیشنهاد صلح سازمان ملل متحد (قطعنامه ۵۹٨ شورای امنیت سازمان ملل) توسط خمینی را دلیل صدور فتوی فرمان قتل عام زندانیان می دانند. در همین رابطه عده ای می گویند خمینی با این کار می خواست خشم خود را از این شکست فرونشاند.

عده ای دیگر اما بر این باورند که پایان جنگ، پایان بهانه تراشی برای مشکلات اجتماعی و اقتصادی بود . این نگرانی که مردم به خاطر مشکلات مذکوردست به اعتراض و شورش بزنند وجود داشت و خمینی بر آن شد تا بازماندگان احزاب و سازمان های سیاسی را از میان بردارد تا سازمان دهندگانی احتمالی برای سامان دادن به اعتراض ها وشورش ها وجود نداشته باشد.

- برخی حمله ی سازمان مجاهدین خلق ایران به غرب کشور را دلیل صدور فتوای قتل عام زندانیان سیاسی و عقیدتی می دانند. - عده ای نیز بر این نظرند که پیش از حمله ی مجاهدین خلق، و نیز پیش از پذیرش قطعنامه ی شورای امنیت سازمان ملل، خمینی و یاران اش قصد "پاکسازی" زندان ها را داشتند. اعتصاب ها و مقاومت های درون زندان، بیماری خمینی و احساس این که مرگش به زودی فرا خواهد رسیدرا دلیل قتل عام سال ۶۷ می دانند.

- برخی فعل و انفعالات درون رژیم و تلاش خمینی برای جلو گیری از هم پاشیدگی حکومت اش را عامل صدور فتوی خون و جنایت می دانند.

پیش و نیز در ادامه ی این کشتار بزرگ ,کشتار اقلیت های مذهبی , بویژه بهاییان ,رهبران مسیحی وسنی نیز ادامه یافت .( به گزارش سازمان عفوبین الملل در فاصله سال ۱۹۷۹ تا ۱۹۹۲ حداقل ۲۰۰ بهایی اعدام شدند ).

۴- کشتار در خارج از کشور

طی سی سال گذشته حکومت اسلامی حداقل ۷۰ تن از دگراندیشان, روشنفکران و مخالفان سیاسی و عقیدتی اش را در خارج از ایران ,به ویژه در اروپا به طرز فجیع به قتل رسانده است . این سلسله قتل ها با قتل علی اکبر طباطبایی به سال ۱۹٨۰ در واشنتگتن دی .سی آغاز شد. قاتل یک سیاهپوست مسلمان امریکایی ست که به ایران گریخته و در آنجا به کار و زندگی مشغول است !. شاهپور بختیار آخرین نخست وزیر رژیم پهلوی و فریدون فرخزاد شاعر و شومن نیز در میان این قربانیان بودند, که هردو با ضربات متعدد کارد به طرز فجیعی در پاریس و بن به قتل رسیدند. در منطقه کردستان کشور عراق نیز در فاصله سال های ۱۹۹۱ تا۱۹۹۷ بیش از ۲۱۰ تن از افراد اپوزیسیون حکومت اسلامی ترور شدند.

۵- قتل های زنجیره ای

قتل های زنجیره ای که در آن ها حداقل ۷۶ نفر به قتل رسیدند با هدف ایجاد فضای وحشت و ارعاب در جامعه , بویژه در جامعه روشنفکری ایران آغاز شد. این قتل ها از آذر ماه سال ۱٣۶۷آغاز و آخرین آن در آذر ماه ۱٣۷۷ اتفاق افتاد. این سلسله قتل ها با قتل فجیع دکتر کاظم سامی وزیر بهداری کابینه مهندس بازرگان و از فعالین سیاسی ایران شروع شد . دکتر سامی را به ضرب کارد در مطب اش به قتل رساندند. قتل سعیدی سیرجانی ( نویسنده و پژوهشگر) , داریوش فروهر( رهبر حزب ملت ایران) و همسرش پروانه فروهر, محمد مختاری ( شاعر , پژوهشگرو عضو کانون نویسندگان ایران), محمد جعفر پوینده ( نویسنده و پژوهشگر) نمونه هایی از این قتل هاست . اسناد و شواهد موجود جای تردید نگذاشته اند که این قتل ها را وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی سازمان داده بود.


خلاصه

سی سال حیات جمهوری اسلامی گواهی ست بر اینکه رهبران حکومت اسلامی ایران خود را منادی حقیقت مطلق و برتر , نماینده ی خدا و آخرین کلام می دانند.اتکای فکری و رفتاری رهبران این حکومت آموزش های کتاب قران است که در آیه های متعدددر آن تکرار شده است کتابی ست ابدی و هیچ کس و هیچ چیز نمی تواند در آن تغییری ایجاد کند, و در قران همه چیز هست و هیچ کمی و کاستی در آن وجود ندارد و محمد نیز به عنوان خاتم الانبیا , آخرین کلام را گفته است. از مندرجات این کتاب و کلام پیامبر برداشت های گوناگونی شده و می شود, بر داشت هایی گاه معتدل و گاه به شدت ارتجاعی و خشونت آفرین. حکومت اسلامی ایران از نمونه هایی ست که ارتجاعی ترین بر داشت را از این کتاب و کلام پیامبرش داشته است. تلاش چنین حکومتی همانند و همنوا سازی همه اندیشه ها و عقیده ها با اندیشه و عقیده خود , که آن را بهترین و برترین می داند ,بوده و هست , آن هم به ضرب آزار و اذیت , توهین , تحقیر , تبعید , تکفیر , زندان , شکنجه و قتل و کشتار دگراندیشان . کاری که روزمرگی جمهوری اسلامی ایران شده است.

رهبران جمهوری اسلامی , به ویژه آیت الله خمینی و آیت الله خامنه ای , با بر داشتی خشونت آیین از قران , کلام محمد و جانشین ها ی او, طی سی سال گذشته بانیان اصلی ۵ فقره کشتار دگراندیشان در ایران بوده اند , که در این کشتار ها بسیاری از روحانیون و مسولین قوه های قضاییه, مجریه و مقننه حکومت نیز این دو آیت الله را همراهی کرده اند.

پرسش دانشجویان شجاع در دو دانشگاه ( کرمان و بابلسر ) از میر حسین موسوی در باره ی کشتار بزرگ سال ۶۷ این امیدواری را پدید آورد که آقایان بتریج مجبور به پاسخگویی پیرامون جنایت های حکومت شان خواهند شد, اما رعشه ها و تشنج های انتخاباتی , به ویژه طی چند هفته ی اخیر , که حتی به جسم و جان بخشی از به اصطلاح " اپوزیسیون " حکومت اسلامی و " روشنفکران " در خارج کشور افتاده است , این سوال را سبب شده است که آیا با چنین حافظه تاریخی و با چنین" اپوزیسیون " و "روشنفکرانی" کشتار هزاران دگراندیش در ایران و جنایت های حکومت اسلامی می روند تا به دست فراموشی سپرده شوند؟ فقر حافظه تاریخی, دادخواهی بیدادی که بر ده ها هزار دگراندیش رواداشته شده است را به کجا خواهد رساند ؟ نخست وزیر کشتار دگراندیشان, ریاست جمهوربرگزیده بخش بزرگی از دگراندیشان میهنمان است, تاریخی اینگونه سراغ دارید؟

۲۰۰۹/۱۱/۱۶

کشف گور دسته‌جمعی در سنندج

کشف گور دسته‌جمعی در سنندج


سایت کردی “بیان” خبر از کشف جسد ۷۸ تن در یک گوری دسته جمعی در سنندج داده است.


به گزارش این سایت به احتمال زیاد این اجساد متعلق به کشته‌شدگان سرکوب وحشیانه اعتراضات مردم کردستان در سوم اسفند ۱۳۷۷ توسط نیروهای رژیم جمهوری اسلامی است که در در آن سال ابتدا پیکر حدود هفتاد و هشت تن از کشته شدگان این سرکوب وحشیانه را به بیمارستان پادگان لشگر ۲۸ پیاده سنندج منتقل و بعد با انتقال آن‌ها به یکی از زمین‌های مسکونی تحت تملک مرکز بزرگ اسلامی غرب کشور، در گورهای دسته جمعی دفن نموده‌اند و بعدها در آن محل یک ساختمان وابسته به اداره کل زندان‌های استان کردستان تأسیس شده است.

لازم به تذکر است که سه سال پیش و در جریان مرمت بخش‌هایی از بیمارستان توحید سنندج نیز چندین قطعه استخوان که نشان از وجود یک گور دسته جمعی در محوطه این بیمارستان بود، کشف شد که بلافاصله با حضور نیروهای امنیتی عملیات خاکبرداری متوقف و کارگران پس از تهدید و ارعاب از منطقه اخراج شده بودند.

۲۰۰۹/۱۱/۱۵

بزرگترین شکنجه گاه پنهانی‌ رژیم اسلامی در تهران یافت شد.

بزرگترین شکنجه گاه پنهانی‌ رژیم اسلامی در تهران یافت شد.



از هم میهنان بیرون از کشور خواهشمندیم این پیام را به زبان کشوری که در آن هستید برگردانده و برای ارگانها و سازمانهای جهانی‌ بفرستید.

این پیام را به صورت پی‌ دی اف دریافت کردم و همانطور در سایت به نام "" اونلاین میذارم. از کسانی‌ که میتونن آن را به صورت دکومنت تبدیل کنن و احتمالا به زبان‌های دیگر ترجمه کنن، تقا ضای یاری داریم. عکس‌هایی‌ از این فایل پی‌ دی اف را سعی‌ کرده‌ام در سایت بذارم. بقیه را در خود فایل میتونید ببینید.





در این ساختمان جه می‌گذرد؟

این ساختمان در روی زمین هیج گونه رفت و آمدی ندارد، ولی‌ در زیر آن پهنه گسترده‌ای از راه‌ها و زندان و شکنجه گاهی‌ بزرگ ساخته شده است. آنگونه که گروهی به نام پارتیزان‌های تهران آگاه شده اند، این زندان گنجایش نگهداری بیش از ۳۰۰ زندانی در زمان‌های کوتاه و شکنجه شبانه روز آنان بدون آنکه فریادشان به روی زمین برسد را دادرد. گرجه نمای جلویی ساختمان کور و بدون دید است، ولی‌ برخی شب‌ها در پنجره‌های پشتی‌ جراق‌های روشن و خاموش میشوند که نشان از آمد و شدی در درون ساختمان نیز است.











درست در زیر این ساختمان تونل متروی تهران از استگاه هفت تیر به ایستگاه تخت طاووس (مفتح) میباشد و این تونل در این میان دارای راه‌های بسیاری که به همین خواسته از سوی رژیم ساخته شده است میباشد. راه‌هایی‌ که این شکنجه گاه را به سراسر تهران و به ویژه به گمان بسیار به زندان‌های بزرگی‌ جون اوین نیز پیوند میدهد. رژیم اسلامی میتواند با دور بودن دوربین‌ها و هیاهوی اشگار شدن این ددمنشی، بر سر زندانیان و مردم بی‌ گناهمان هر جه می‌خواهد بیاورد و جابجایی زندانیان با پیکر پاره پاره آنها از همین تونل‌ها کار سختی نیست. همجنین با اشگار شدن و لو رفتن این زندان، با شتاب تونل‌های دسترسی‌ به آن را کور کرده و از درون ساختمان نیز هر گونه دسترسی‌ به زیر زمین را ببندد. جنین زندان‌هایی‌ که با بهره گیری از تونل‌های مترو ساخته مشوند در شهر‌های دیگر مانند تبریز نیز میباشند.



گروه پارتیزان‌های تهران پافشاری می‌کنن که بنابر آگاهی‌‌ای که به یاری جند تن از گماردگان رژیم که در دل آرزوی سرنگونی فرماندهان خود را دارند بدست آورده اند، ۳ بند زیر زمین این ساختمان بزرگترین شکنجه گاه رژیم اسلامیست و در این جند ماهه شمار بسیاری از ایرانیان را در این شکنجه داده و گشته اند.


شکنجه گاهی‌ که گمان کردند تا سالهای سال پا بر جای خواهد ماند و رسوا نخواهد شد. ولی‌ ماه هیجگاه پشت ابر نمیماند.
.
این فایل پی‌ دی اف در همین سایت با نام "شکنجه گاه تازه رژیم" اونلاین است.

۲۰۰۹/۱۱/۱۲

هشدار در مورد دام جمهوری آخوندی

اگر يه ايميل با اين آي دي
براتون اومد به هيچ وجه بازش نکنيد و سريع پاکش کنيد. يه هکر حرفه ايه که نه تنها همه هارد کامپيوتر شما رو به باد خواهد داد؛ بلکه همين بلا رو سر همه ي دوستاني که تو ليست کنتاکتاتون هستن هم مياره. حتما و سريع به همه خبر بدين
.
منبع: از دوست بسیار گرامی‌ با نو شیرین پارسه

۲۰۰۹/۱۱/۲

دام جدید مرکز شناسایی جرایم سازمان یافته

Do not open or join this mail group!
Moje sabs@Googlegroup. com

هــشــــــــــــــدار

دام جدید مرکز شناسایی جرایم سازمان یافته !
توجه داشته باشید که طی روزهای آتی، ممکن است از این آدرس : Mojesabs@Googlegroup. com برای شما ایمیلی بیاید “
« به هیچ وجه این ایمیل را باز نکنید” –

این ایمیل فهرست > تمام ایمیل آدرس های موجود شما رامیخواند و اقدام به شناسایی افراد و قربانی گرفتن می کند،

اطلاع رسانی گسترده و آگاه کردن سایرین بر عهده شماست

به همه اطلاع بدهید !

۲۰۰۹/۱۱/۱

مطلب مهمی درمورد بانک جدید التاسیس تات

بانک "تات"


مطلب مهمی درمورد بانک جدید التاسیس "تات" دارم.خواهش میکنم آنرا منتشر نمایید.
این بانک با سرمایه اولیه حدود 224 میلیارد تومان از محل :

1- مبلغ 140 میلیارد تومان وجوهات به جا مانده از آیت اله بهجت

2- مبلغ 84 میلیارد تومان وجوهات به جا مانده از آیت اله فاضل لنکرانی که در هردو مورد با دستور مستقیم رهبر جمهوری اسلامی گرفته شده و در اختیار آقایان:

1- مجتبی خامنه ای فرزند رهبر

2- غلامعلی حداد عادل رئیس اسبق مجلس هفتم

3- احمد جنتی دبیر شورای نگهبان


قرارداده شده تا به عنوان سهامداران اصلی اقدام به تاسیس این بانک نموده و در شرف پذیره نویسی هستند (مطابق تبلیغ در سیما).
مردم را تشویق به تحریم این بانک و عدم پذیره نویسی آن بنمائید.

۲۰۰۹/۱۰/۲۵

video

video

۲۰۰۹/۱۰/۲۳

سخنان خمینی در سال 1361

با درود،

این مطلب به خاطر درست نبودن منبع آن حذف شد. عذر مرا به خاطر این اشتباه بپذیرید و امیدوارم که در آینده از این گونه اشتباهات رخ ندهد.

با تقدیم احترامات،

dl660k

۲۰۰۹/۱۰/۲۲

هرکاری که سردمداران رژیم اسلامی انجام میدهند همه برمبنای دستورهای اسلام و تازینامه است

ما در این چندین و چند ساله حنجره مان پاره شد از بس که همین را گفتیم. از همان روز نخست فریاد زدیم هرکاری که سردمداران رژیم اسلامی انجام میدهند، مانند تجاوز، قتل، شکنجه، غصب دارایی مردم، نزول خوری، ریا کاری، دروغگویی و .... و همه و همه برمبنای دستورهای اسلام و تازینامه است، اما کو گوش شنوا. خودتون بخونید که جه طور اینها اعتراف می‌کنن که هر کاری که آخوند‌ها انجام میدهند دستورات اسلام و تازی نامه است و بس.



رهبر معظم انقلاب در ديدار هزاران بانوي قرآن‌پژوه:

تشكيل نظام جمهوري اسلامي از بزرگترين موارد عمل به قرآن بود

حضرت آيت الله خامنه‌اي تاكيد كردند: مبناي علوم انساني غرب كه در دانشگاههاي كشور بصورت ترجمه اي تدريس مي شود، جهان بيني مادي و متعارض با مباني قرآني و ديني است، در حاليكه پايه و اساس علوم انساني را بايد در قرآن جستجو كرد.

به نقل از پايگاه اطلاع‌رساني مقام معظم رهبري، همزمان با خجسته سالروز ميلاد حضرت معصومه سلام ا... عليها، هزاران نفر از بانوان قرآن پژوه و فعال قرآني، امروز با حضرت آيت الله خامنه‌اي رهبر معظم انقلاب اسلامي ديدار كردند.

حضرت آيت الله خامنه‌اي در اين ديدار، حضور برجسته و شگفت‌انگيز بانوان ايراني در عرصه‌هاي علمي، تحقيقاتي و پژوهشي بويژه حوزه مسائل قرآني را از دستاوردها و افتخارات نظام جمهوري اسلامي دانستند و تأكيد كردند: جهت‌گيري همه فعاليت‌هاي قرآني بايد به سمت ظهور و بروز عملي آموزه‌ها و دستورات قرآني در جامعه و رفتارهاي فردي و جمعي باشد و اين هدف جز با آشنايي صحيح آحاد جامعه با مفاهيم و معاني قرآن و هدايت پژوهش هاي قرآني در اين مسير، امكان پذير نيست.

رهبر انقلاب اسلامي با تأكيد بر اينكه نگاه غرب به زن، نگاه غلط، ابزاري و اهانت آميز است، افزودند: اسلام، براي زن احترام و شخصيت قائل است و زمينه بروز استعدادهاي فراوان بانوان در سطوح مختلف خانواده، جامعه، و بين المللي را به منظور كسب علم و دانش، تحقيق و پژوهش، و تربيت و سازندگي فراهم مي‌كند.

حضرت آيت الله خامنه‌اي، كميت بسيار زياد بانوان ايراني در عرصه قرآن پژوهي را بسيار ارزشمند و در جهان اسلام كم نظير خواندند و درخصوص بروز عملي مفاهيم قرآن در جامعه خاطرنشان كردند: جامعه ايران بدليل فاصله بسيار زياد با قرآن در دوران طاغوت، عقب ماندگي هايي از لحاظ تدبر در قرآن و ظهور عملي دستورات قرآن در زندگي فردي و جمعي دارد كه بايد تلاش شود اين عقب ماندگي‌ها برطرف شوند.

ايشان اساسي‌ترين كار براي قرآني شدن يك جامعه را شكل گيري نظام مبتني بر دستورات قرآن و اسلام دانستند و افزودند: تشكيل نظام جمهوري اسلامي در ايران يكي از بزرگترين و مهمترين موارد عمل به قرآن بود كه انجام شد و اين حقيقت واضح و بديهي غالباً مورد غفلت قرار مي گيرد.

رهبر انقلاب اسلامي تأكيد كردند: تشكيل نظام جمهوري اسلامي، بهترين زمينه عملي را براي سازندگي قرآني بوجود آورده است و بايد تلاش شود در اين چارچوب، رفتارهاي فردي، خانواده، مديريتي، سازماني، سياسي، بين المللي، و رفتارها در مراكز آموزشي، عملي و تحقيقاتي براساس اسلام و قرآن شكل گيرد.

حضرت آيت الله خامنه‌اي لازمه رسيدن به چنين هدف والايي را آشنايي صحيح آحاد مردم با مفاهيم و معاني قرآني دانستند و خاطرنشان كردند: جهت گيري پژوهش هاي قرآني بايد به سمت عينيت بخشي دستورات قرآن در جامعه و زندگي مردم باشد.

مقدمات و شرايط مورد نياز براي پژوهش در قرآن، محور ديگري بود كه رهبر انقلاب اسلامي به آن اشاره كردند و افزودند: پژوهنده قرآن بايد از نظر روحي و دروني زمينه پذيرش حقيقت ناب قرآن را داشته باشد زيرا در غيراينصورت ممكن است پژوهش در قرآن، در جهت مخالف آن استفاده شود.

حضرت آيت الله خامنه اي در تبيين اين موضوع خاطرنشان كردند: اگر دل پاكيزه نباشد، نتيجه آن مي شود كه از قرآن براي كوبيدن اسلام و جمهوري اسلامي و فضائلي كه نظام اسلامي در اختيار ما قرار داده است، استفاده مي شود.

ايشان يكي ديگر از مقدمات.پژوهش در قرآن را انس با قرآن و همچنين آشنايي با زبان عربي و مباني اصول فقه دانستند و تأكيد كردند: شيوه و متد علمي استفاده از قرآن در قرآن پژوهي بسيار مهم است و در اين زمينه، شيوه علماي دين و فقها در استفاده از آيات و روايات، شيوه اي كاملاً علمي و آزموده شده است.

رهبر انقلاب اسلامي در بخش پاياني سخنان خود بار ديگر به موضوع علوم انساني در دانشگاهها و گلايه خود در اين خصوص اشاره كردند و افزودند: مبناي علوم انساني غرب كه در دانشگاههاي كشور بصورت ترجمه اي تدريس مي شود، جهان بيني مادي و متعارض با مباني قرآني و ديني است، در حاليكه پايه و اساس علوم انساني را بايد در قرآن جستجو كرد.

حضرت آيت الله خامنه اي يكي از مسائل مهم و اصلي در قرآن پژوهي را، استخراج مباني علوم انساني دانستند و تأكيد كردند: اگر اين كار انجام شود پژوهشگران با استفاده از مباني قرآني و همچنين استفاده از برخي پيشرفتهاي علوم انساني، مي توانند بناي رفيع و مستحكمي را از علوم انساني پايه گذاري كنند.

در ابتداي اين ديدار خانم ها،
- دكتر فائزه عظيم زاده اردبيلي، استاديار و معاون پژوهشي واحد خواهران دانشگاه امام صادق (ع)،
- دكتر صديقه مهدوي استاد دانشگاه و پژوهشگر برتر،
- دكتر مريم حاج عبدالباقي حافظ كل قرآن و استاد دانشگاه آزاد اسلامي،
- پروين اميرآبادي داور مسابقات قرآن و مديرعامل موسسه انجمن قرآني بانوان،
- الهام غفاري حافظ كل قران، مدرس و پژوهشگر قرآني،
- و مائده اديب زاده حافظ كل قرآن و مدرس دانشگاه و حوزه

ديدگاههاي خود را در خصوص مسائل مربوط به فعاليتهاي قرآني كشور بويژه بانوان بيان كردند. محورهاي مطالبي كه اين بانوان پژوهشگر و فعال در عرصه قرآن بيان كردند عبارت است از:
o تعميق بيشتر رشته‌هاي علوم قرآني دانشگاهي
o بهره‌مندي مناسب از هشت هزار پايان‌نامه و پژوهش‌هاي قرآني بانوان
o اطلاع رساني مناسب از پايان نامه و پژوهش‌هاي قرآني با تأسيس پايگاه اطلاع رساني و كتابخانه تخصصي
o حمايت از بانوان قرآن پژوه و تشكيل كرسي نظريه پردازي در علوم ديني
o اهتمام بيشتر صدا و سيما به معرفي بانوان قرآن پژوه و پژوهشهاي آنان
o تأسيس مركز تخصصي تفسير براي انسجام بخشي به پژوهشهاي قرآني و جلوگيري از پژوهشهاي موازي
o ايجاد رشته هاي تخصصي تفسير در دانشگاههاي الهيات
o ضرورت حضور بيشتر بانوان قرآني در دستگاهها و شوراهاي قرآني
o توجه به آموزشهاي تخصصي قرآني در استانها بويژه مناطق محروم
o زمينه سازي براي برگزاري مسابقات بين المللي قرآن كريم ويژه بانوان
o اعزام بانوان قاري قرآن به حج و كشورهاي ديگر جهت تبليغ
o وجود دستگاهها و مراكز قرآني موازي و نبود انسجام لازم
o استفاده از ظرفيت بسيج براي گسترش فرهنگ قرآني در جامعه
o تقويت و تعميق برنامه هاي قرآني بسيج
o و لزوم گسترش فعاليتهاي هنري قرآني و بهره‌گيري توليدات نمايشي و هنري از مفاهيم قرآني
همچنين در اين ديدار حجت الاسلام دكتر احمدي عضو شورايعالي انقلاب فرهنگي گزارش كوتاهي از فعاليت‌هاي علمي و تحقيقاتي بانوان قرآن پژوه كشور بيان كرد.
در اين ديدار جمعي از خواهران فعال قرآني از دارالقرآن سازمان تبليغات اسلامي - دارالقرآن بسيج مستضعفين - دارالقرآن سازمان اوقاف و امور خيريه - جمعي از خواهران قرآن پژوه - اساتيد دانشگاه و طلاب خواهر حوزه علميه و مربيان قرآني آموزش و پرورش حضور داشتند.

بر الله ت، به قرآنت، بر آن دین سراسر نکبتت ریدم

هادی خرسندی



اماما ! من بر آن سيمای همچون عَنترت ريدم
بر آن ريش و سبيل و صورت بد منظرت ريدم


گرچه دورم با تاسف از حضور انورت لیکن،
من مخلص غياباً بر حضور عَن وَرت ريدم


امامی، رهبری، اما بقدر خر نميفهمی
به ريشت ، بر آن فهمِ هم از خر كمترت ريدم


به توضيح المسائل ، آن اراجيفی كه بنوشتی
به تاليفات بی ارج و بهای ديگرت ريدم


به تسبيح و عَبا و جامه ی تقوی كه پوشيدی
بر آن عمامه ی پيچيده بر دور سرت ريدم


شنيدم گفته ای مسجد بُوَد از بهر ما سنگر
به سرتاپای آن مسجد كه باشد سنگرت ريدم


ز حزب اللّهيان تشكيل نيرو دادی و لشكر
به نيرويت، به حزبت، بر تمام لشكرت ! ريدم


نه تنها بر خودت بل بر طرفــدارانت ای خائن
که بر فرق پسر، دختر، برادر، خواهرت ريدم


نداری چون پدر، من از پدر چيزی نمی گويم
ولی ای بی حيا رهبر به روح مادرت ريدم


عيال مهربانت وقت ريدن شد فراموشم
كنون (با عذرخواهی) بر دهان همسرت ريدم


تو ريدی بر تمــام مملکت منهم پی جبران
ز انگشتان پا بگرفته تا فرق سرت ريدم


تو آن جغدی که بال و پر ترا بخشيد آن کوسه
روا باشــد اگـر گـويـم که بر بال و پرت ريدم


بُوَد گوش تو كر، فرياد ملت بی اثر، ای خر
کنون من ای خر مُظطَر، بر آن گوش كرت ريدم


اگر اسلام اهریمن برایت بوده است آیین
بر الله ت، به قرآنت، بر آن دین سراسر نکبتت ریدم
اگراينست ترا دين وَ گر اينست پِيغمبَر،
به آئينت، به دينت، بر سر پيغمبرت ريدم

۲۰۰۹/۱۰/۲۱

فلسفه ی بی خدایی

فلسفه ی بی خدایی

اما گلدمن

نسیم روشنایی


برای ارائه ی تفسیری مناسب از فلسفه ی بی خدایی، باید به سراغ تغییرات تاریخی در باور به خدای واحد ، از نخستین باورها تا حال حاضر، رفت. اما این بحث در حیطه ی مقاله حاضر نمی گنجد.با این وجود ، ذکر این نکته ضروری است که با گذشت زمان، مفهوم خدا، قدرت ماورا طبیعی، روح، ایزد و هر اصطلاح دیگری که توانسته است ماهیت خداشناسی را بیان کند، در طی زمان و پیشرفت ، نامعین تر و مبهم تر شده است. به عبارت دیگر، هرچه ذهن انسان یاد می گیرد که پدیده های طبیعی را بفهمد و هر اندازه که علم به انسان و رخدادهای اجتماعی نزدیک می شود، ایده ی خدا نیز به همان اندازه غیرشخصی تر و مبهم تر می گردد.

امروزه، خدا نه دیگر بازنماینده ی همان نیروهایی است که در آغاز وجودش نماینده ی آنها تلقی می شد و نه دیگر با همان دست آهنینی که در گذشته داشت، سرنوشت انسان را هدایت می کند. بلکه ایده ی خدا، امروزه بیانگر نوعی انگیزه ی روح باور تا خیالات و هوس های هر چیزی است که سایه ای از ضعف انسان در آن به چشم می خورد. در مسیر پیشرفت انسان، ایده ی خدا به ناچار خود را با هر مرحله از امور انسانی سازگار کرده است، که این با منشا خود ِ ایده ی خدا در تناقض قرار دارد.

مفهوم خدایان در ترس و کنجکاوی ریشه داشت. انسان اولیه که از فهم پدیده ی طبیعی ناتوان بود و از آن آسیب می دید، در هر رویداد وحشت آور، نیروی شیطانی ای می دید که صریحا علیه او بود، و همان طور که جهل و ترس پدر تمامی خرافات است، این تخیل آزار دهنده ی انسان نخستین نیز ایده ی خدا را پروراند.

میخائیل باکونین خداناباور و آنارشیست مشهور، در اثر بزرگ خود به نام "خدا و دولت" بسیار زیرکانه می گوید: "تمامی مذاهب، همراه با خدایان و نیمه خدایان، پیامبران، منجیان و مقدسین آنها را تخیل متعصب انسان هایی ساخته اند که هنوز توانایی های ذهنی شان به رشد کامل نرسیده بود.درنتیجه ، بهشت مذهبی چیزی نیست جز سرابی که در این سراب انسان توسط جهل و ایمان خود به تعالی می رسد و تصویر خود را به صورت بزرگ و واژگون کشف می کند- تصویری الوهیت یافته.بنابراین تاریخ مذاهب، از پیدایش، تا اوج و افول خدایانی که در باور انسان از پی یکدیگر آمدند، چیزی نیست جز پیشرفت هوش و آگاهی جمعی بشریت. انسان ها در مسیر پیشرفت تاریخی شان یا در خویشتن و یا در طبیعت بیرونی، هر کیفیت یا هر نقص بزرگی را که دریافتند، به سرعت، آن را به خدایان شان نسبت می دادند ، بعد، در آن کیفیت بیش از اندازه اش اغراق و آن را بزرگ کردند، بعد به روش کودکان با تخیل مذهبی شان .... و سپس با تمامی احترام، به متافیزیسین ها، ایده آلیست های مذهبی ،فیلسوفان ، سیاستمداران یا شاعران آن را توسعه دادند: ایده ی خدا نشانگر طرد خرد وعدالت انسانی است، این قطعی ترین انکار آزادی بشری است و ضرورتا به بندگی بشریت ختم می شود، هم در نظریه و هم در عمل. "

بنابراین ایده ی خدا که بنا به ضرورت زمان، احیا شده، تعدیل یافته،بسط یافته یا محدود شده است، بر انسان تسلط یافته و خواهد یافت، مگر هنگامی که انسان بدون ترس و هراس و با اراده ای بیدار از خویشتن، به روشنایی روز بنگرد. همان قدر که انسان می آموزد خود را درک کند و به سرنوشت خود شکل دهد،خدا شناسی هم ضرورت خود را از دست می دهد.این که انسان چقدر بتواند رابطه اش را با چیزهای اطرافش بیشتر دریابد، کاملا بستگی به این خواهد داشت که چقدر بتواند از وابستگی به خدا بیرون آید.

نشانه هایی وجود دارد که خدا شناسی( تأمل ذهنی) جای خود را به بی خدایی (علم اثبات تجربی) داده است. در حالی که بی خدایی، محکم ،در خاک ریشه دارد، خدا شناسی در ابرهای متافیزیکی ماوراء معلق است. اگر انسان به راستی می خواهد نجات یابد، زمین او را رهایی می بخشد، نه بهشت را!

زوال خدا شناسی بسیار تماشایی است، مخصوصا وقتی این زوال در تشویش خداباوران عیان می شود، چیزی که همیشه ویژگی خاص آنها بوده است.خدا باوران با دلواپسی فراوان درمی یابند که مردم روز به روز بی خدا تر و بی دین تر می شوند؛ مردم کاملا راغب اند که عالم لاهوتی و ملک بهشتی اش را با فرشتگان و پرندگانش را رها کنند؛ چرا که مردم هرچه بیشتر دل مشغول مسائل زندگی کنونی خود می شوند.

باز گرداندن مردم به ایده ی خدا ،روح،علت العلل و غیره ، مبرم ترین مسئله ی تمام خداباوران است .با اینکه این مسائل متافیزیکی به نظر می رسند، اما پیش زمینه ی فیزیکی بسیار مشخص دارند. تاآنجایی که دین و حقیقت الهی با پاداش ها و جزاهایش در واقع نشانی از بزرگ ترین ، فاسد ترین، مهلک ترین، قدرتمندترین و سودمندترین تجارت در جهان است: تجارت اسلحه و مهمات. این تجارت، تجارت گیج کردن ذهن انسان و مکدر کردن قلب انسان است.ضرورت قانونی نمی شناسد ،ازاین رو ، بیشتر خدا باوران ناچارند به همه ی موضوعات بپردازند،حتی اگر به خدا و وحی و عالم لاهوت بی ربط باشند.شاید آنها به این واقعیت پی برده اند که انسان ،بیزار از هزار و یک نشانه ی خدا در حال رشد است.

چگونگی احیای این سطح مرده ی باور خدا شناختی برای تمامی مذاهب واقعا مسئله ی مرگ و زندگی است. بنابراین تسامح آنها تسامح از سر فهم نیست، بلکه از سر ضعف است. شاید این تلاش هایی را که در تمامی نشریات مذهبی برای ترکیب فلسفه های مذهبی گوناگون و نظریات خداشناختی متعارض در یک اعتقاد فرقه ای انجام می شود را توضیح دهد. هرچه بیشتر ،مفاهیم متعدد از تنها خدای راستین، تنها روح ناب، تنها مذهب درست با تسامح به گونه ای تفسیر می شود که یک بنیان مشترک با تلاشی متعصبانه ایجاد شود تا مردم مدرن را از نفوذ " مهلک " ایده های بیخدایی رهایی بخشد.

ویژگی تسامح خداشناختی این است که هیچ کس واقعا علاقه ای به اعتقاد مردم ندارد،چه آنها معتقد باشند یا تظاهر به اعتقاد داشتن کنند.برای تکمیل این کار، از خام ترین و عوامانه ترین روش ها استفاده می شود. جلسات تبلیغی مذهبی و احیای دوباره ی Billy Sunday به عنوان قهرمان آنها – روش هایی که باید به هر شعور پاکی توهین کند ،و تاثیرشان بر جهل و کنجکاوی اغلب به ایجاد حالتی ملایم از جنون منجر می شود که گاهی با جنون جنسی نیز آمیخته است.

تمام این تلاش های کورکورانه از سوی دولت های قدرتمند تایید و حمایت می شوند؛از استبداد روسیه تا ریاست جمهوری امریکا؛از راکفلر Rockefeller و وانامارکرWanamaker تا خرده پاترین و دست آموزترین کاسب ها.آنها فشار می آورند که سرمایه در Billy Sunday؛ Y.M.C.A ؛ Christian Science و نهادهای گوناگون مذهبی دیگر سرمایه گذاری شود که سودهایی هنگفت به واسطه ی مردم مطیع،رام ، و کودن به این نهادها بازگردد.

بیشتر خداباوران، آگاهانه یا ناآگاهانه، در خدایان و شیاطین، بهشت و جهنم، پاداش و جزا، به چشم تازیانه ای برای فرمانبرداری، فروتنی، و قناعت مردم می نگرند.حقیقت این است که اگر خداشناسی از سوی ثروت و قدرت حمایت نمی شد دیر زمانی پیش جایگاه اش را از دست داده بود. نحوه ی ورشکستگی کامل خداباوری به واقع در سنگرها و میادین جنگ اروپای امروز نشان داده می شود.
آیا تمام خداباوران خدایشان را به مثابه ی خدای عشق و مهربانی به تصویر نکشیده اند؟ هنوز پس از گذشت هزاران سال از این موعظه ها، خدایان در برابر رنج نسل بشر ناشنوا باقی مانده اند.کنفسیوس دلواپس فلاکت، منجلاب و تهی دستی مردم چین نبود. بودا در بی تفاوتی فلسفی اش نسبت به تنگدستی و گرسنگی هندوی ستمدیده بدون تغییر باقی ماند. یهوه در برابر فریادهای جگرسوز قوم اسراییل همچنان ناشنواست ؛ در حالی که مسیح بر علیه مسیحیانی که در حال قصابی یکدیگرند از مرگ بر نمی خیزد.

وزن تمام سرودها و نیایش ها آنقدر زیاد بوده است که خدا برای عدالت و رحمت برخیزد ! با این حال بی عدالتی در میان مردم رو به افزایش است؛ ستم هایی که تنها در همین کشور بر مردم رفته است برای جاری شدن بهشت های بسیار بر آنها کافی به نظر می رسد.اما کجایند خدایانی که تمام این وحشت ها، این جرایم، این نامردمی به انسان را خاتمه دهند؟ نه، خدایان، بلکه انسان است که باید با خشم نیرومندش برخیزد.او از همه ی خدایان فریب خورده است، از رسولانشان خیانت دیده است. او خودش ، باید عدالت را بر روی زمین ایجاد کند.

فلسفه ی بی خدایی بیانگر رشد و توسعه ی ذهن انسان است. فلسفه ی خداشناسی، اگر بتوان آن را فلسفه نامید، ثابت وایستاست. حتی تلاش صرف برای نفوذ کردن به این اسرا، از دیدگاه خداشناسی، نشان دهنده ی بی اعتقادی به این قدرت فراگیر است، و حتی انکار حکمت قدرت های الهی خارج از توانایی انسان را نشان می دهد. اما خوشبختانه، هرگز ذهن انسان به این مقیدات محدود نشد و هرگز امکان ندارد محدود شود. از این روست که انسان در حرکتی بی قرار به سوی شناخت و زندگی پیش می رود. ذهن انسان در حال پی بردن به این است که " جهان دستاورد حکم آفریننده ای نیست که با ذکاوتی الهی از هیچ، شاهکاری بی نظم را با عملیاتی تمام عیار ایجاد کرده باشد، بلکه محصول نیروهای بی نظمی است که طی قرون متمادی از حوادث و تحولات عظیم، از جذب و دفع از طریق اصل انتخاب در آنچه خداشناسان آن را " عالم تحت هدایت نظم و زیبایی "می خوانند، تبلور می یابد.همان طورکه جوزف مک کابی Joseph McCabe در کتاب " وجود خدا " به خوبی اشاره می کند :"قانون طبیعت فرمولی نیست که توسط یک قانون گذار تنظیم شود بلکه صرفا مختصری از واقعیات مشاهده شده است یعنی مجموعه ای از واقعیات. اشیا به دلیل وجود یک قانون به روشی خاص عمل نمی کنند بلکه چون اشیا به آن روش خاص عمل می کنند ما آن قانون را بیان می کنیم."

فلسفه ی بی خدایی بیان کننده ی مفهومی از زندگی است بدون هیچ ماوراء متافیزیکی یا ناظمی الهی. بی خدایی مفهومی است از جهان واقعی و حقیقی، همراه با امکان های زیبایی بخش، گسترده و آزادی بخش آن، بر علیه جهانی غیر واقعی، که با ارواح، پیشگویان و معنای قناعتش بشریت را در خفتی ناگزیر نگاه داشته است.

این می تواند تناقضی دهشتبار و با این حال حقیقتی رقت انگیز به نظر آید، که این جهان مرئی و واقعی و زندگی ما به جای نیروهای قابل شرح فیزیکی مدت های مدید تحت تاثیر تامل متافیزیکی بوده است. این کره ی خاکی زیر تازیانه ی ایده ی خداباوری جز اینکه ایستگاه موقتی برای آزمودن قابلیت انسان برای قربانی شدن تحت اراده ی الهی باشد، در خدمت هدف دیگری نبوده است. اما هنگامی که انسان کوشید ماهیت آن اراده را ثابت کند، به او گفتند که دسیتیابی به ماورای اراده ی نامتناهی قادر مطلق برای" آگاهی متناهی انسان " کاملا بی فایده است. انسان زیر بار دهشتناک این قادر مطلق، همچون مخلوقی بی اراده، خسته و شکسته در تاریکی تا کمر خم شده است. پیروزی فلسفه ی بی خدایی به منزله ی آزاد کردن انسان از کابوس خدایان است؛ این به معنای محو توهمات ماوراست. بارها نور خرد کابوس خداشناسی را زدوده است، اما فقر، بدبختی و ترس،این توهمات را از نو ایجاد کرده است، توهماتی که چه قدیمی باشند چه جدید و شکل بیرونی آنها هر چه باشد، ماهیتا تفاوت اندکی با هم دارند.از سوی دیگربی خدایی از نظر فلسفی تبعیت را رد می کند، نه تنها به یک مفهوم مشخص خدا، بلکه ازهرگونه بندگی به ایده ی خدا سر باز می زند و با چنین اصل خداشناسی مخالف است. خدایان از نظر کارکرد فردی شان ضرر بسیار کمتری از این اصل خداشناسی دارند که بازنماینده ی اعتقاد به ماوراء الطبیعه یا حتی قادر مطلق و قدرت حاکم بر زمین و انسان روی آن هستند. این خودکامگی خداشناسی، نفوذ مهلک آن بر بشریت، تاثیر فلج کننده ی آن بر ذهن و عمل انسان است که بی خدایی در حال جنگ با قدرت آن است.

فلسفه ی بی خدایی در زمین و این زندگی ریشه دارد؛ هدف آن رهایی نسل بشر از تمامی خدایان بزرگ است،چه این خدای یهودی، مسیحی، اسلامی، بودایی و برهمایی باشد و چه خیر.نژاد انسان مدتی سخت و طولانی به سبب خلق خدایانش مجازات شده است، از زمان پیدایش خدایان سهم انسان چیزی جز رنج و شکنجه نبوده است.فقط یک راه برون رفت از این خطا وجود دارد:انسان باید این غل و زنجیرهایی که تا دروازه های بهشت و جهنم به پایش بسته شده است بشکند، تا بتواند با این آگاهی روشن و احیا شده اش بر روی زمین جهان جدیدی را طرح افکند.

تنها پس از پیروزی فلسفه ی بی خدایی در اذهان و دل های مردم، آزادی و زیبایی تحقق خواهد یافت. زیبایی به منزله ی هدیه ای از بهشت بیهودگی خود را ثابت کرده است. وقتی انسان بیاموزد که تنها بهشت مناسب برای انسان را روی زمین ببیند، آن گاه زیبایی ماهیت و انگیزه ی زندگی خواهد شد. بی خدایی از دیرباز به آزادی انسان از وابستگی به جزا و پاداش به منزله ی معامله ی بهشتی در روح فقرا کمک می کند.

آیا تمام خداباوران تاکید نمی کنند که بدون اعتقاد به قدرتی الهی هیچ اخلاقی، عدالتی، درستکاریی، و صداقتی وجود نخواهد داشت؟چنین اخلاقی که مبتنی بر ترس و امید باشد، همیشه نتیجه ی حقیری داشته است، که تا حدی تحت نفوذ نیکوکاری شخصی و تا حدی ریاکاری است.چه کسانی نماینده ها ی شجاع و مدعیان جسور حقیقت، عدالت و درستکاری اند؟ تقریبا همیشه افراد بی خدا : بی خدایان؛ آنها بودند که برای این ارزش ها زندگی کردند، مبارزه کردند و مردند.آنها دریافته بودند که عدالت، حقیقت و درستکاری، مشروط به وجود بهشت نیست، بلکه این ارزش ها با تغییرات عظیم متداوم در زندگی مادی و اجتماعی نسل بشر مرتبط و درهم تنیده اند؛ نه ثابت و ابدی ،که مانند خود زندگی متغییرند.

اینکه فلسفه ی بی خدایی تا کجا اوج خواهد گرفت را کسی نمی تواند پیشگویی کند.اما تقریبا همین قدر می توان گفت که تنها با از نو شعله ور شدن آتش بی خدایی روابط انسانی از ترس های گذشته عاری خواهد شد.

انسان های اندیشمند در حال پی بردن به این هستند که احکام اخلاقی به واسطه ی ترس مذهبی تحمیل شده بر بشریت، به صورت رفتاری تقلیدی در آمده اند و از این رو تمام نیروی زندگی شان را از دست داده اند.نگاهی اجمالی به زندگی امروز، ویژگی های از هم پاشیده اش، منافع متعارض همراه با دشمنی ها ،جرایم ، و طمع برای اثبات عقیم بودن اخلاقیات خداشناختی کافی است.انسان باید دوباره به خود آید، پیش از آنکه قادر باشد ارتباطش را با دیگران بفهمد.پرومته ی زنجیر شده به صخره ی اعصار محکوم بود صید کرکس های ظلمت بماند . پرومته را رها کنید و طلسم ظلمت و وحشت او را بشکنید.

بی خدایی با انکار خدایان ، در عین حال، نیرومندترین تایید انسان و به تبع آن آری گویی به زندگی،هدف و زیبایی است.

۲۰۰۹/۱۰/۱۳

حزب کمونیست جین باز حقوق بشر را زیر پا گذاشت

دادگاه ناآرامی های اخیر چین / 6 مسلمان به اعدام محکوم شدند

براساس تصاویری که تلویزیون دولتی چین منتشر کرد نیروهای امنیتی به طور گسترده ای در دادگاه این افرادحضور داشتند. همچنین شهر اورومچی نیز شاهد حضور پررنگ نیروهای امنیتی بود.


عصرایران - شش نفر از مسلمانان منطقه سین کیانگ چین در دادگاهی در این کشور به اتهام مشارکت در ناآرامی های اخیر چین به اعدام محکوم شدند.

به گزارش عصر ایران، این نخستین دادگاه مرتبط با اعتراضات گسترده ای است که حدود سه ماه پیش در منطقه مسلمان نشین سین کیانگ چین روی داده بود.

خبرگزاری دولتی"چین جدید"در این باره اعلام کرد محکومان در این دادگاه متهم به ارتکاب قتل شده اند.
تلویزیون دولتی چین هم گزارش داد که هفتمین متهم نیز به زندان ابد محکوم شده است. وی به قتل اعتراف کرده ولی به نیروهای پلیس در یافتن شریک جرم خود کمک کرده بود.

همگی محکومان به اعدام از نژاد ایگور هستند که زبان آنها یکی از شاخه های ترکی است.

شهر اورومچی مرکز منطقه سین کیانگ سه ماه پیش از این شاهد شدیدترین اعتراض های مردمی و سرکوب سخت آنها از سوی نیروهای دولتی بود.در این تنش ها 197 نفر کشته شدند.

براساس تصاویری که تلویزیون دولتی چین منتشر کرد نیروهای امنیتی به طور گسترده ای در دادگاه این افرادحضور داشتند. همچنین شهر اورومچی نیز شاهد حضور پررنگ نیروهای امنیتی بود. علاوه بر نیروهای امنیتی و پلیس، بیش از 14 هزار غیرنظامی نیز برای کنترل اوضاع و مقابله با اعتراضات احتمالی در شهر اورومچی سازماندهی شده اند. این افراد شبانه روز در خیابان ها و محلات به گشت زنی مشغول هستند.

در واکنش به این حکم خشن ،"دیلشات رشید"سخنگوی کنگره ایگورها از تشکل های در تبعید ایگورها با سیاسی خواندن این محاکمه ها گفت: محاکمه ایگورها نه براساس قوانین عادی قضایی بلکه برپایه نیازهای سیاسی انجام می شوند.

وی اضافه کرد: این محاکمه نمونه ای از نادیده گرفتن حقوق بشر است، محاکمه ای که متهمان نمی توانند برای خود وکیلی اختیار کنند!
رسانه های دولتی چین در اواخر ماه سپتامبر گذشته اعلام کرده بودند دستگاه قضایی این کشور در نخستین گام 21 نفر را در اغتشاشاتی که حدود 200 کشته برجای گذاشت؛ متهم کرده بودند.
اتهامات این افراد نیز قتل، آتش زدن آگاهانه و آسیب رساندن به اموال عمومی مطرح شده بود.

منابع ایگور اعلام می کنند درگیری ها پس از برگزاری راهپیمایی مسالمت آمیز جمعی از ایگور ها در شهر اورومچی به وجود آمد. شرکت کنندگان در این راهپیمایی خواهان بررسی موضوع مرگ مبهم دو نفر از نژاد ایگور در حادثه ای در مجتمع صنعتی در جنوب چین شده بودند.
اما رسانه های دولتی چین می گویند که جدایی طلبان چین در خارج از این کشور اقدام به تحریک برای اغتشاشات و تنش ها بوده اند.

پیش از این و در روز شنبه گذشته دادگاهی در چین یک نفر را به اعدام و یک نفر دیگر را به زندان ابد محکوم کرده بود. این افراد متهم به دخالت در درگیری هستند که منجر به مرگ دو نفر از ایگوری ها در مجتمع صنعتی در جنوب چین هستند.

این رسانه ها همچنین از بازداشت هزار و 600 نفر در رابطه با این اغتشاشات خبر می دهند در حالی که پلیس چین تنها بازداشت 718 نفر را اعلام کرده است.

قرآن تحریف نمیشود!

قرآن تحریف نمیشود!


اسلامگرایان معمولا در این قضیه بسیار اغراق میکنند که قرآن از هرگونه تحریف شدنی در امان است. البته این قضیه چندان هم اهمیتی ندارد زیرا همین قرآن به اصطلاح تحریف نشده نیز اساساً آش دهان سوزی نیست و حاوی انواع و اقسام اشکالات و تناقضات است که در بخش اشتباهات قرآن، خطاهای تازینامه به آنها پرداخته شده است. مسلمانان معمولا کتب مسیحیان و یهودیان را محکوم به تحریف شدن میکنند و این را نشانه برتری قرآن میدانند که خداوند آنرا از تحریف شدن حفظ میکند.

این درحالی است که تحریف نشدن قرآن ابداً اصالت و حقانیتی برای قرآن نمی آورد، زیرا اگر قرار است هرکتابی که 1400 سال تحریف نشده باشد از طرف خدا باشد، میتوان کتابهای تاریخی بسیاری را یافت که قدمتی حتی بیش از 1400 سال دارند، لذا این ادعای مسلمانان ارزش منطقی چندانی ندارد اما، اسلامگرایان معمولا ادعا میکنند که تفاوت میان قرآن و آنچه این کتاب را از سایر کتابها جدا میکند این است که قرآن هرگز تغییر نکرده است، حتی یک نقطه از قرآن در 1400 سال گذشته تغییر نکرده است و هیچ اختلافی نمیتوان میان قرآنهای مختلف یافت.

در این نوشتار ما به بررسی مختصر این ادعا و رد آن خواهیم پرداخت. آیا واقعا تمام قرآنهای موجود بر روی کره زمین یک شکل هستند؟

ما این ادعا را در سه قسمت بررسی خواهیم کرد.

اندکی در مورد تاریخ تغییرات قرآنی توضیح خواهیم داد

دو قرآن را از دو نقطه مختلف با یکدیگر مقایسه خواهیم کرد

به قرآنی نگاه خواهیم افکند که نوشتارهای مختلف قرآن را در مورد هر آیه ذکر کرده است

ن.ج. داود مترجم عرب قرآن در مقدمه ترجمه خود از قرآن مینویسد:

با توجه به اینکه قرآن در اصل به خط کوفی نوشته شده بود و دارای حرکت و نقطه نبود، قرائتهای مختلفی از آن توسط مسلمانان بوجود آمده است که به یک اندازه دارای ارزش و رسمیت میباشند. 1

با توجه به نوشته این دانشمند دینی، نوشتارهای مختلفی از قرآن وجود دارد، اما طبیعت این نوشتارهای مختلف چیست؟ برای پاسخ به این پرسش باید در نظر داشت که قرآن توسط اشخاصی که "قاری" قرآن حساب میشوند نوشته شده است و با نام این افراد به یادگار مانده است. قرائتهای مشهوری از قرآن در قرنهای اولیه اسلام وجود داشت. این قرائتهای مختلف قرآنی در نهایت توسط افرادی که نوشتن میدانستند بصورت نوشته در آمد، به آن افراد راوی گفته میشود که قرائتهایی از قرآن را روایت کرده اند. بنابر این در واقع هر نسخه از قرآن نقل قولی است که توسط یک راوی از یک قاری قرآن انجام گرفته است و قرآن را نمیتوان خواند مگر اینکه به یکی از راوی ها و قاری ها اعتماد کرد. و ما بر آنیم تا بدانیم چه روایت هایی از قرآن امروزه در دنیا وجود دارد.

نوشتار زیر که توسط یک مسلمان نوشته شده است این مهم را با جزئیات بیشتری شرح میدهد:

قاریان بسیاری وجود داشتند و تعداد آنها به دلیل اینکه افرادی که قرآن را حفظ کرده بودند میمردند زیاد شد و کار آنها اهمیت بیشتری یافت و به دلیل اینکه قرآن با خط بسیار ابتدایی عربی نوشته شده بود و فاقد حرکت و نقطه بود باعث شد که خواندن و درک قرآن دشوار شود، بنابر این در قرن 4 ام اسلامی تصمیم بر این گرفته شد که قرائت های مختلف قرآنی را از هفت قاری اصلی جمع آوری کنند و برای هر قاری دو راوی قرار دادند تا قرآن را با دقت و با حرکت و نقطه بنویسند. و نتیجه این کار 7 قرآن اساسی بود که هرکدام دو راوی داشت و همگی با حرکت و نقطه بود که با یکدیگر اندکی اختلاف داشتند. 2

این کار در سال 322 هجری قمری توسط خلیفه المقتدر سازماندهی شد و بالاخره انجام گرفت. دکتر شجاع الدین شفا در کتاب پس از 1400 سال برگ 101 مینویسد:

در قرن چهارم هجری ابن مجاهد، یکی از فقهای بزرگ بقداد، به اتکاء حدیثی از پیامبر نظر داد که قرآن در هفت قرائت وحی شده است و هرچه جز آن باشد مخدوش است، و این نظر مورد تایید دستگاه خلافت نیز قرار گرفت. بدین ترتیب هفت قرائت مختلف از قرآن که هرکدام از آنها به یکی از فقهای بزرگ قرون اول و دوم هجری در شهرهای مهم جهان اسلام ارتباط داده میشد در سال 322 هجری توسط خلیفه المقتدر به رسمیت شناخته شد. بعد از آن در دو مرحله متوالی سه و چهار قرائت دیگر بر آن ها اضافه شد، بطوریکه سر انجام شمار قرائت های مجاز قرآن به چهارده رسید (که حافظ ما در غزلی که انتاب آن بدو مورد تردید است، مدعی از برداتن همه آنها است). متن قرائتی برگزیده جامع (دانشگاه) الازهر که چاپ مصر رایج قرآن در جهان امروز بر اساس آن صورت گرفته است، منسوب به فقیهی بنام عاصم بن ابی النجود است. که در سال 127 هجری در کوفه درگذشته است.

این قرائتهای رسمی از این قرارند.

نافع، از مدینه سال 169/785- ابوعبدالله نافع بن ابي نعيم مدني‌، مُكنَّي به «ابي رويم‌» مي‌باشد. نافع اصلاً از اصفهان بود و در مدينه مي‌زيست و در همانجا (به سال 176 يا 169) درگذشت‌، يادآوري كرده‌اند كه وي قرآن را نزد ابوميمونه، «مولي ام سلمه‌»، همسر رسول خدا (ص‌) قرائت نموده است‌. روايان وي عبارتند از: ورش و قالون‌.

ابن کثیر، از مکه سال 119/737 - (عبدالله بن كثير مكي‌) از ايرانياني بود كه كسراي ايران او را با كشتي‌هايي كه به يمن فرستاده بود براي فتح حبشه گسيل داشت‌. ابن كثير مردي فصيح و بليغ‌... بود. و از جمع صحابه عبدالله زبير و انس‌بن‌مالك را درك كرده‌ بود. روايان وي عبارتند از: بُزِي‌ّ و قٌنبل‌.

ابو عمرو الاعلی، از دمشق سال 153/770 - ابوعمروبن علاء بصري وي اهل ايران بوده است و در ميان قرّأ سبعه از لحاظ كثرت اساتيد و شيوخ قرائت‌، كسي به پاية او نمي‌رسد، و قرآن را در مناطق مختلفي مانند مكه و مدينه و بصره و كوفه بر استادان زيادي قرائت كرد. سيدحسن صدر، ابي‌عمرو را شيعي مي‌داند. راويان قرائت وي عبارتند از: دوري و سوسي (وي ايراني و اهل شوش بوده است‌).

ابن عامر، از بصره سال 118/736 - وي در زمان عمربن عبدالعزيز و قبل و بعد از آن‌، امام مسجد دمشق (جامع اموي‌) و قاضي و پيشواي آن ديار بوده واز معمّرترين قرّأ سبعه به شمار مي‌رود. ابن عامر بنا به قول صحيح به سال 118 هجري قمري در نود و نه سالگي از دنيا رفت‌. راويان قرائت ابن عامر عبارتند از: هشام و ابن ذكوان‌.

حمزه، از کوفه سال 156/772 - حمزة‌بن‌حبيب زيّات كوفي حمزه اصلاً ايراني است و زمان صحابه را درك كرده است و شايد برخي از آنها را ديده باشد. حمزه نيز مانند عاصم شيعي است و قرآن را بر امام صادق (ع‌) خوانده است‌. شيخ طوسي نيز حمزه را از اصحاب امام صادق (ع‌) معرفي كرده‌است. در وجه ملقب شدن حمزه به «زيّات‌» مي‌نويسند كه وي با آوردن روغن از كوفه به حلوان و آوردن پنير و گردو از حلوان به كوفه امرار معاش مي‌كرد .( زيت نيز به معني روغن و زيّات روغن فروش است‌.)

الکسائی، از کوفه سال 189/804 - وي از مردم سرزمين ايران بوده است و گويند در ميهن خود در «طوس‌» يا «ري‌» وفات كرد. وي قرائت را چهار بار از حمزه اخذ كرد، به طوري كه مي‌توان به قرائت او اعتماد نمود. كتاب‌ها و آثار زيادي به كسائي منسوب است‌. راويان وي عبارتند از: حفص دوري و ابوالحارث‌.

ابوبکر عاصم، از کوفه سال 158/778 - عاصم بن ابي النجود كوفي از مردم كوفه است‌، عاصم از قرّأ هفتگانه و شيعي است و قرآن را بر ابي عبدالرحمن عبدالله‌بن‌حبيب سلمي شيعي ـ كه از ياران اميرالمؤمنين علي (ع‌) بود... قرائت كرد. عاصم با يك واسطه راوي قرائت اميرالمؤمنين (ع‌) است‌. به همين جهت گفته‌اند فصيح‌ترين قراآت‌، قرائت عاصم مي‌باشد، زيرا وي قرئت اصيل آورده است‌. خوانساري در كتاب روضات الجنان در شرح احوال عاصم مي‌نويسد: "وي پارساترين و پرهيزگارترين قرّأ، و رأي او درست‌ترين آرأ در قرائت به شمار مي‌رود". قاطبة ي دانشمندان شيعي‌، قرائت عاصم را فصيح‌ترين قراآت دانسته‌اند. روايان وي عبارتند از: حفص و ابوبكر عياش‌. اطلاعات مربوط به قراء سبعه از اینجا گرفته شده است.

در حقیقت قرائتهای بیشتری از قرآن در دنیا موجود میباشد، جدول زیر، لیستی از قرآنهای مورد استفاده در کشورهای مختلف دنیا، راوی و قاری آنها و منطقه ای که این قرآنها درآنجا وجود دارند نشان میدهد.
جدول بالا به این معنی است که قرآن از نسخه های روایت شده مختلفی بجای مانده است، تمامی این نسخه ها امروز چاپ و استفاده نمیشوند اما بسیاری از آنها همچنان چاپ میشوند.

گفتنی است بسیاری از اشخاص از این طبقه بندی اطلاع ندارند و چون برای اولین بار با آن روبرو میشوند در صحت آن شک میکنند، این افراد کافی است شناسنامه قرآنی که خود استفاده میکنند نگاه کنند تا متوجه شوند که چه قرائت و چه روایتی است، تصویر زیر، شناسنامه قرآنی است که نگارنده این نوشتار از آن استفاده میکند.


اکنون به تفاوتهای میان دو قرآن که از دو روایت مختلف از دو جای مختلف نوشته شده است، میپردازیم و خواهیم دید که آیا این دو قرآن که در دو جای مختلف دنیا چاپ میشوند بایکدیگر برابر هستند یا نه. قرآن سمت راست قرآنی است که بر اساس روایت حفص از قرائت ابوبکر عاصم نوشته شده است و در تمام کشورهای اسلامی استفاده میشود و معمولا بعنوان قرآن اصلی از آن یاد میشود و قرآن سمت چپ قرآنی است که بر اساس روایت ورش از قرائت نافع نوشته شده است، قرآن روایت ورش بیشتر در شمال آفریقا استفاده میشود.

حال بیایید به گوشه هایی از این تفاوتها نگاه کنیم. مثالهای زیر از کلمات مشابه از یک سوره از این دو کتاب آورده شده است، اما شماره آیات در قرآنها بایکدیگر برابر نیست و قرآنهای مختلف شماره آیات مختلفی دارند. بنابر این مثلا آیه 132 سوره بقره در روایت حفص از عاصم برابر است با آیه 131 سوره بقره در قرآن ورش.

تفاوت میان حروف: تفاوتهایی از لحاظ تحریری در نوشتن الفبای عربی در میان این قرآنها موجود است و این عثمانی ها بودند که روی طریقه نگارش قرآن کار کردند و استاندارن و مبنایی برای آن بوجود آوردند.



مثالهای بالا تفاوتهای میان حروف را در این دو قرآن نشان میدهند.

تفاوت میان حرکت ها:همانگونه که گفته شد هنگامی که قرآن نگاشته میشد در آن نقطه و حرکتی وجود نداشت، و این طبیعی است که در قرآنهای موجود در دنیا تفاوتهایی نیز میان نقطه های استفاده شده در قرآن وجود داشته باشد. نقطه در نگارش عربی نقش بسیار مهمی دارد و تفاوت میان نقطه ها بطور کلی معنی جمله را عوض میکند. در قرآنی که نقطه نداشته باشد تمامی حروف



نوشته شده اند. لازم به ذکر نیست که حروف دیگری همچون [ص ض ط ظ ز ر ذ د س ش ع غ ف ق] نیز در نگارش بدون نقطه عربی کاملا مانند هم نوشته میشوند. جالب است که بر خلاف دروغی که مسلمانان میگویند اولین بار عثمانی ها به قرآن نقطه را اضافه کردند نه حضرت علی(!). قرآنی که منسوب به امام حسن است و در موزه آستان قدس رضوی نگهداری میشود هیچ نقطه و حرکتی ندارد. قرآن را تا پیش از زمان عثمانی میشد به چندین روش خواند و از راویان مختلف قرآن که قرآن را حفظ کرده بودند می آموختند که باید یک آیه را چگونه بخوانند. قرآنهایی که ما آنها را بررسی میکنیم هرکدام دارای سبک خواندن خود نیز هستند و آنها را به انواع مختلفی قرائت میکنند. در مثالهای زیر مشاهده میشود که در محل قرارگرفتن نقطه ها در قرآن نیز بین قرآنهای موجود اختلاف بسیار است.


از مثالهای بالا نتیجه گرفته میشود که مردم در جاهای مختلف حتی قرآنها را یک شکل نیز نمیخوانند.

تفاوت میان حرکت ها: مثالهای زیر از این دو قرآن نشان میدهد که آنها در حرکات خود نیز با یکدیگر برابر نیستند و تفاوت در میانشان وجود دارد. حکومت عثمانی بر روی این ضعف از قرآنهای پیش از خود نیز کار کرد و آنرا بصورت استاندارد در آورد.



البته بسیاری از محققین اسلامی معتقدند علی رغم تفاوتهای بسیاری که میان روایات قرآنی بویژه روایت حفص و ورش وجود دارد، هیچکدام از آنها تاثیر چندانی بر معنی قرآن ندارند، و روی تفکرات اسلامی تغییرات چندانی نمیدهند. بررسی این ادعا بطور مفصل و دقیق در حوصله این نوشتار نیست، اما این تفاوتها ادعای قابل تحریف نبودن قرآن را حداقل از یک ادعای منطقی و دقیق به یک ادعای احساسی و غیر محکم همچون سایر ادعاهای دینی تبدیل میکند.

بررسی تفاوتهای میان تمامی نسخه های مختلف قرآن کار دشواری است اما کتابی که در اینجا معرفی میشود، اختلافات میان ده قرائت رسمی پذیرفته شده قرآن را با یکدیگر در مورد هر آیه بررسی میکند. و این کتاب ادعای "مهم نبودن تفاوتهای میان نسخه های مختلف قرآنی" را زیر سوال میبرد



آسان کردن خواندن آنچه نازل شده است.

در این کتاب محمد فهد خرم ده نسخه از نسخه های مختلف که نام آنها را ذکر کردیم جمع آوری کرده است و آنها را در حاشیه هر صفحه که حاوی قرآن نسخه حفص است آورده است. البته نسخه های دیگری نیز وجود داشته است که وی آنها را جمع آوری نکرده است. همانطور که اسم کتاب میگوید، این کتاب بررسی آنچه از قرآن بر جای مانده را آسان میکند.

در پایین یک برگ از این کتاب بصورت تصادفی انتخاب شده است، برگ زیر سوره بقره آیات 270 تا 274 را نشان میدهد، و در حاشیه اختلافاتی که میان نسخه های مختلف قرآن وجود دارد آورده شده است. بطور کلی میتوان ادعا کرد حد اقل در دو سوم آیات قرآنی نوعی از اختلافات یاد شده وجود دارد.




در اینجا نیز شایسته است مثالهایی دیگر از تفاوتهای میان قرآنهای موجود بیاوریم.

مثال نخست: سوره مريم 19 آیه 19

قرائت حفص

{قال أنما أنا رسول ربك إليك لأهب لك غلاماً زكياً}

واضح منها بأن جبريل (رسول ربك) سيهب مريم غلاماً زكياً.

قرائت نافع، أبو عمرو، قالون، ورش



{قال أنما أنا رسول ربك إليك ليهب لك غلاماً زكياً}

الأختلاف هنا يرينا بأن الهبة ليست من جبريل بل من الله.

البحر المحيط، الكشاف

{قال أنما أنا رسول ربك إليك أمرني أن أهب لك غلاماً زكياً}

في هذه القرائت جبريل يوضح بأن الله أمره بأن يهب مريم غلام.

مثال دوم : سوره مريم 19 آیه 25

قرائت حفص

{وهزي إليك بجزع النخلة تُساقط عليك رطباً جنيا}

قرائت حمزة، الأعمش

{وهزي إليك بجزع النخلة تَسَاقط عليك رطباً جنيا}

قرائت عاصم، الكسائي، الأعمش

{وهزي إليك بجزع النخلة يسّاقط عليك رطباً جنيا}

قرائت أبو ناهيك، أبو حي

{وهزي إليك بجزع النخلة تسقط عليك رطباً جنيا}

كتاب الأعراب للنحاس

{وهزي إليك بجزع النخلة نٌساقِط عليك رطباً جنيا}

قرائت مسروق

{وهزي إليك بجزع النخلة يُساقِط عليك رطباً جنيا}

قرائت أبو حي

{وهزي إليك بجزع النخلة تَسقُط عليك رطباً جنيا}

قرائت أبو حي

{وهزي إليك بجزع النخلة يَسقُط عليك رطباً جنيا}

قرائت أبو حي

{وهزي إليك بجزع النخلة تتساقط عليك رطباً جنيا}

قرائت أبو الأسمال

{وهزي إليك بجزع النخلة يُسقط عليك رطباً جنيا}

مثال سوم: سوره مريم 19 آیه 26

قرائت حفص

{فكلي وأشربي وقري عينا فما ترين من البشر أحد فقولي أني نذرت للرحمن صوماً فلن أكلم اليوم أنسياً}

قرائت زيد بن علي

{فكلي وأشربي وقري عينا فما ترين من البشر أحد فقولي أني نذرت للرحمن صياماً فلن أكلم اليوم أنسياً}

قرائت عبد الله بن مسعود، أنس بن مالك

{فكلي وأشربي وقري عينا فما ترين من البشر أحد فقولي أني نذرت للرحمن صمتاً فلن أكلم اليوم أنسياً}

قرائت أبي بن كعب، أنس بن مالك

{فكلي وأشربي وقري عينا فما ترين من البشر أحد فقولي أني نذرت للرحمن صوماً صمتاً فلن أكلم اليوم أنسياً}

قرائت أنس بن مالك

{فكلي وأشربي وقري عينا فما ترين من البشر أحد فقولي أني نذرت للرحمن صوماً وصمتاً فلن أكلم اليوم أنسياً}

برای تکمیل رد ادعای تحریف ناپذیر بودن قرآن، تارنمای زندیق نسخه ای از یکی از روایات قرآن را که اختلافات فراوان با قرآن موجود در اکثر کشورهای اسلامی دارد در بخش "اسناد تعدد نسخ قرآنی و تحریف قرآن" با مشخص کردن کلماتی که با یکدیگر در این دو قرآن اختلاف دارند قرار داده است.

آیا وجود این اختلافات میان نسخه های مختلف قرآن، و تاریخی که قرآن دارد نمیتواند بهترین دلیل برای نامفهوم و گنگ بودن آن باشد؟

بسیاری از اطلاعات ذکر شده در این صفحه از دو مقاله + و + گرفته شده است.

ترجمه و تحقیق: آرش بیخدا

1) (N.J. Dawood, The Koran, Middlesex, England: Penguin Books, 1983, p. 10, bold added)

2)Cyril Glass? The Concise Encyclopedia of Islam, San Francisco: Harper & Row, 1989, p. 324, bold added)

3)An Introduction to the Sciences of the Qur'aan, United Kingdom: Al-Hidaayah, 1999, p. 199

از کجا می دانید خدا وجود ندارد؟

از کجا می دانید خدا وجود ندارد؟



.
پاسخ کوتاه: به دلیل اینکه دلیل معتبری برای وجود خدا وجود ندارد و دلایل معتبری برای عدم وجود خدا وجود دارد. بنابر این اعتقاد داشتن به وجود خدا نامعقول است.پاسخ بلند:برای پاسخ به این پرسش ابتدا بایسته است از خدا تعریفی ارائه داده شود، اینکار در نوشتاری با فرنام خداوند چیست؟ انجام شده است.میان دانستن (Knowing) یک چیز و باور داشتن (Believing) به یک چیز تفاوت است. هنگامی میتوانیم ادعا کنیم حقیقت گزاره ای را میدانیم که آن گزاره درست باشد. ولی وقتی میگوییم به حقیقت گزاره ای باور داریم، این بدان معنا است که آن گزاره میتواند نادرست باشد. برای نمونه میتوان باور داشت که باران از زمین به سوی هوا میرود ولی نمیتوان چنین چیزی را دانست. همچنین وقتی که میگوییم کسی نسبت به X دانش دارد یعنی که او درستی X را میداند، یا بعبارت دیگر میتواند X را اثبات کند یا مدافع براهینی برای درستی X است.حال دانش انسانها نسبت به وجود خدا تنها میتواند چهار حالت زیر را داشته باشد.

.



برای اثبات وجود خدا استدلالهایی وجود دارد که به آنها براهین اثبات وجود خدا یا براهین خداباوری میگوییم و استدلالهایی در رد وجود خدا وجود دارند که به آنها براهین اثبات عدم وجود خدا یا براهین بیخدایی میگوییم.

هریک از هواداران باورهای چهار گانه بالا ادعایی را مطرح میکنند و از آنجا که هر مدعی باید برای مدعای خود بینه بیاورد، هریک باید شرح باور خود را اثبات کنند. همچنین چون رابطه تناقض بین هریک از این گروه ها و سه گروه دیگر وجود دارد هریک از این چهار گروه باید اثبات کنند که دستکم دو گروه دیگر اشتباه میکنند، یعنی:

هواداران 1- کسانی هستند که میگویند خدا وجود دارد و ما میدانیم که خدا وجود دارد. باید از براهین خداباوری دفاع کنند و براهین بیخدایی را رد کنند.

هواداران 2- کسانی هستند که میگویند خدا وجود دارد ولی ما نمیدانیم که خدا وجود دارد. باید براهین بیخدایی و براهین خداباوری را رد کنند.

هواداران 3- کسانی هستند که میگویند خدا وجود ندارد و ما میدانیم که خدا وجود ندارد. باید از براهین بیخدایی دفاع کنند و براهین خداباوری را رد کنند.

هواداران 4- کسانی هستند که میگویند خدا وجود ندارد ولی ما نمیدانیم که خدا وجود ندارد. باید براهین بیخدایی و براهین خداباوری را رد کنند.

بین نفی یک گزاره و انکار آن تفاوت وجود دارد، وقتی کسی گزاره ای را انکار میکند یعنی او درستی آنرا قبول نمیکند، ولی وقتی کسی گزاره ای را نفی میکند یعنی نه تنها درستی آنرا قبول نمیکند بلکه نادرستی آنرا اثبات میکند.

پس از این مقدمه، روشن است که بیخدایی بر دو نوع است، بیخدایی منفی گرا و بیخدایی مثبت گرا

1- بیخدایی منفی گرا- جایگاه خداناباوران منفی گرا انکار و عدم تایید وجود خدا است. فرض کنید شخصی ادعا کند که در جهان "اسب شاخدار نامرئی" وجود دارد. آیا کسی میتواند عدم وجود چنین موجودی را ثابت کند؟ آشکار است که انجام اینکار غیر ممکن است، اما بیهوده نیست اگر اشخاصی که مخاطب این ادعا قرار میگیرند، به دلیل عدم وجود دلایل منطقی و اسناد و یا شواهد معتبر وجود چنین پدیده ای را انکار کنند، دیدگاه "خداناباوری منفی" از همین نوع برخورد در مورد مسئله خدا است. خداناباوری منفی عدم وجود خدا را اثبات نمیکند، بلکه عدم اعتقاد به وجود خدا را توجیه میکند. این بیخدایان معتقدند برای اعتقاد به وجود خدا باید دلایل و اسناد و شواهد معتبر و کافی داشت، و از آنجا که این دلایل و اسناد برای اثبات وجود خدا وجود ندارند، اعتقاد داشتن به خدا نابخردانه است، لذا ایشان وجود خدا را انکار میکنند. در تارنمای زندیق بخشی با فرنام رد براهین اثبات وجود خدا وجود دارد که در آن به نقد و رد براهین معروف خداباوری پرداخته میشود، اگر کسی تمامی براهین خداباوری را باطل بداند آنگاه وی را میتوان یک بیخدای منفی گرا دانست.

2- بیخدایی مثبت گرا- بیخدایان مثبت گرا کسانی هستند که معتقدند که نه تنها براهین اثبات وجود خدا همگی غیر معتبر هستند و دلیلی برای باور به وجود خدا وجود ندارد بلکه میتوان دلایل معتبری را نیز در اثبات عدم وجود اقامه کرد، بنابر این بیخدایان مثبت گرا وجود خدا را نه انکار بلکه نفی میکنند یا عکس آنرا اثبات میکنند. تارنمای زندیق بخشی با فرنام براهین اثبات عدم وجود خدا را به بیان و تقریر براهین بیخدایی اختصاص داده است. کسانی که باور داشته باشند دستکم یکی از این براهین معتبر است را میتوان بیخدای مثبت گرا نامید. برخی معتقدند اساساً نمیتوان عدم چیزی را اثبات کرد، اما این درست به نظر نمیرسد چون با استفاده از اصل تناقض، اگر در یک تعریف تناقض وجود داشته باشد آن تعریف نمیتواند مصداقی داشته باشد. مثلاً فرض کنید مجسمه ای بصورت "مجسمه 4 متری غیر قابل اندازه گیری" تعریف شود، روشن است که چون تعریف این مجسمه دارای یک تناقض است این تعریف نمیتواند مصداقی داشته باشد یعنی نمیتواند عینیتی داشته باشد.

بسیاری گمان میکنند که بیخدایی ناشی از ماده گرایی یا طبیعت گرایی است. هرچند تمام بیخدایان لزوماً طبیعت گرا (ناچورالیسم، طبیعتگرایی چیست؟) نیستند اما تمام طبیعت گرایان لزوماً بیخدا هستند. طبیعت گرایی مکتب فکری ای است که در آن جایگاهی برای خدا از آنجا که خدا چیزی طبیعی نیست وجود ندارد! بنابر این برای کسانیکه طبیعت گرایی را بعنوان یک اصل پذیرفته اند و به ماوراء طبیعت (فراطبیعت گرایی، سوپر ناچورالیسم چیست؟) باور ندارند دیگر نیازی به اثبات عدم وجود خدا نیست. زیرا خداوند ماهیت و ذاتی غیر طبیعی و مجرد دارد، هرچند خداباوران هم روی این قضیه هنوز توافق ندارند که خدا جسم دارد یا ندارد. بنابر این طبیعت گرایان یا ماتریالیست ها وجود خدا را بطور متافیزیکی (متافیزیک چیست؟) رد میکنند، یعنی میگویند چون خدا ماوراء طبیعت است و ماوراء طبیعت وجود ندارد پس خدا نمیتواند وجود داشته باشد.

اگر قصد دارید با بیخدایی بطور سیستماتیک آشنا شوید و یا اگر بیخدا هستید و میخواهید بدانید که چگونه میتوانید دیگران را نیز به بیخدایی گرایش دهید از بخش بیخدایی گام به گام تارنمای زندیق دیدن کنید.

مسجدالاقصی

مسجدالاقصی



نوشته دکتر علی سینا



ترجمه ایراندخت



مسلمانان معتقدند که قران توسط جبرئیل بر محمد نازل شده و تا کنون دست نخورده باقی مانده است.بگذارید این حدیث را امتحان کنیم. در احادیث آمده است که شبی محمد سوار بر اسبی بالدار از مسجد الحرام به مسجد الاقصا(در اورشلیم) مسافرت کرده است.سپس از آنجا به آسمان هفتم میرود و به چشم خود بهشت و جهنم را می بیند و سپس به محضر خدا می رود. این داستان که معراج نام دارد علاوه بر اینکه در احادیث آمده است. در قرآن نیز تصدیق شده است.

آیه یک سوره اسرا می گوید: پاک و منزه است خدایی که شبی بنده اش را از مسجد الاحرام به مسجد الاقصا سیر داد.ما در اینجا قصد نداریم از پوچی اینچنین سفری صحبت کنیم. مضاف بر اینکه سفر به نزدیک ترین منظومه اگر با سرعت نور که سریع ترین سرعت در دنیاست انجام پذیرد درحدود 8 سال طول خواهد کشید. و اگر بخواهیم به دور دنیا با سرعت نور بگردیم 3 میلیارد سال طول خواهد کشید.یک چنین مسافرتی آن هم بر پشت یک اسب بالدار فقط خیال پردازی و افسانه است. با توجه به اینکه پرواز با بال فراتر از جو امکان پذیر نیست.اگر محمد سوار بر یک اسب بالدار توانسته است در شبی از مدینه به هفت آسمان و سپس جایگاه خدا سفر کند و در همان شب بازگردد بنابر این جایگاه خدا باید جایی نزدیک مدینه باشد.من تعجب می کنم چرا تا حالا کسی به این مسئله فکر نکرده است.از طرفی مگر دروازه بهشت در مسجد الاقصا قرار دارد که محمد برای سفر خویش مجبور بود اول به مسجد الاقصا برود.؟ چرا محمد برای رفتن به بهشت ابتدا باید به مسجد الاقصا می رفت؟

بزرگترین مشکلی که در این میان وجود دارد این است که مسجدالاقصا در اورشلیم چندین سال پس از مرگ محمد ساخته شده است.

وقتی عمر اورشلیم را تصرف کرد دستور داد در جایی که در گذشته معبد سلیمان بود نماز بگزارند.رومی ها در سده 70 پس از میلاد آن معبد را ویران کرده بودند.از آن به بعد هیچ کلیسا یا معبد و مسجدی در آن محل ساخته نشده بود.خلیفه مالک ابن مروان 72 سال پس از هجرت اولین کسی بود که دستور ساخت گنبد و بارگاه را در آن محل داد.و مسجد الاقصا در قرن هفتم بر تپه ای که در گذشته معبد سلیمان بود ساخته شد.این موضوع در دایره المعارف اسلام به ثبت رسیده است

(harper and row1 986 page 46 and 102)
منسوب است که حضرت محمد در سال 622 به معراج رفت اما در این سال اورشلیم به دست مسیحیان بود.هیچ مسلمانی آنجا نبود بنا بر این هیچ مسجدی نمی توانست آنجا ساخته شود.53 سال پس از مرگ حضرت محمد بود که مسلمانان بر تپه ای که در گذشته معبد سلیمان بود مسجد الاقصا را ساختند. لذا این ظن بوجود می آید که شاید قرآن نیز همانند انجیل سالها پس از بنیانگذارش ، جمع آوری و غنی سازی شده و قصه هایی از قبیل معراج به درون قرآن راه یافته اند. هرکسی که آیه یک از سوره اسرا را نوشته ، از اینکه مسجد الاقصا در زمان محمد وجود نداشته غافل بوده است.

بنا بر این حضرت محمد نمی توانسته از محلی که وجود نداشته است به بهشت صعود کند.اشتباه بزرگی که اکثر مفسرین از جمله یوسفعلی می کنند این است که می گویند منظور از مسجد الاقصا محل مسجد الاقصا مورد نظر است نه مسجد الاقصای واقعی(آیا این عقلانی است که 52 سال پیش از ساختن یک مسجد بر روی آن اسم بگذارند. مترجم)

اما حدیثی در اینجاست که ثابت می کند منظور از مسجد الاقصا ، مسجد الاقصای واقعی است نه محل آن

Sahih Bukhari, Volume 4, Book 55, Number 636:

ابوذر نقل می کند که: از پیامبر پرسیدم یا رسول الله کدام مسجد اول ساخته شده است. پیامبر گفت مسجد الاحرام سپس گفتم مسجد بعدی کدام است گفت مسجدالاقصا. گفتم فاصله بین ساختن این دو چند سال طول کشید . او در جواب پاسخ داد 40 سال. بعد در ادامه فرمود هر وقت که زمان نماز فرا رسید هر کجا هستی نماز بگزار زیرا همه زمین محلی برای عبادت توست.

مسلمانان برای توجیه این مسئله می گویند که مسجد به معنی سجده گاه است از این روست که محمد به معبد سلیمان مسجد گفته است. اگر بخواهیم این گفته را باور کنیم تمام کلیساها و کنشت ها و آتشکده های زرتشتیان مسجد هستند
در زمان حضرت محمد مساجد زیادی ساخته شد که از اورشلیم هم دورتر بودند و با مکه و مدینه فاصله زیادی داشتند. بنا بر این مسجد الاقصا نمی تواند دورترین مسجد بوده باشد.

اشکال دیگری که از این گفته ها بر می آید این است که به گفته مسلمانان مسجد الحرام(کعبه) به دست ابراهیم در 2000 سال پیش از میلاد مسیح ساخته شده است در حالیکه مجد الاقصا در سال951-985 ساخته شده تفاوت ساخت این دو مسجد تنها در حدود1040 سال می باشد. پیامبر مقدس فقط هزار سال اشتباه کرده است.